پایگاه اطلاع رسانی فیروزه کویرچهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۸

از رفسنجان تا بهارستان - پایگاه اطلاع رسانی فیروزه کویر

سخن دوست :امام صادق(ع): بهترین آسودگی، بی توقعی از مردم است

از رفسنجان تا بهارستان


دراین شهر ده هاخبرنگار به صورت پاره وقت یاتمام وقت که به جز معدودنفراتی همگی به صورت افتخاری وفقط به خاطر عشق به این حرفه تا جایی که هزینه ایاب وذهاب وحتی اینترنت راهم از جیب خودشان می دهند وجود دارد وتنها دلخوشی انها با شرایط سخت کاری که دارند این است شاید در مراسم تقدیر فلان ارگان ایندفعه قرعه به نام انها بیافتد ولوح سپاس زحماتی که کشیدند بگیرند وخستگی یکسال انهااز تنشان بیرون برود داستان از اینجا شروع شدکه قرعه به نام ما خورد ونماینده مردمی شهرمان اقای مهندس انارکی محمدی دست به ابتکار جالبی زدند وحسابی همه ی ما خبرنگاران را سوپرایز کردندوازخبرنگاران برای بازدید از مهمترین رکن قانونگذار کشور مجلس شورای اسلامی وبزرگترین رویدادفرهنگی سال نمایشگاه کتاب دعوت کردند از جمله نکات این سوپرایز دعوت از همه خبرنگاران از همه گروههاو سلیقه ها بود که نشانگر دید باز نماینده است ونشان دادند که نماینده تمام مردم شهرستان هستندبگذریم گذشت وگذشت دوهفته بعداز دعوت خبر رسید که جمعه ۹۸/۲/۱۳عازم تهران خواهیم بود روزها گذشت وروز موعودوزمان خوش سفرکاری وتفریحی فرارسید از قدیم گفتن اگر خواهی کسی را بشناسی با انهاهمسفر شوید خیلی جالب بود به همت اقای نماینده وباهمکارانم همسفر شدم همگی سوار بر ماشین شدیم وپیش به سوی تهران. پرسنل همراه اقای نماینده هم همراه ما شدندو طی ساعتها سواری برماشین به طورشیک ومجلسی پذیرایی میکردند تااینکه صبح زود به تهران (مرقد امام خمینی ره)رسیدیم همه انجا در انتظار مترو بودند اما با انتظاریکساعته ناامیدانه روانه خیابان برای سوارشدن برماشین رفتیم دربین راه بچه ها از اطراف واز خودشان برای یادگاری واز سوژه هایی که میدیدند عکس میگرفتن وخبررسانی میکردن وبعداز مدتی سوار برماشین به بزرگترین رویداد فرهنگی کشور یعنی نمایشگاه کتاب رسیدیم نمایشگاهی در قلب تهران در مصلای امام برپاشده بود وارد نمایشگاه که شدم

مات ومبهوت ماندم از بزرگی وعظمت ان.طوری بود که می توانست صدها کتابخانه را ببلعد هرکس به دنبال کتابهایی که می خواست رفت منم هم شروع کردم به بازدید از نمایشگاه باورکردنی نبود این همه کتاب این همه تنوع واینکه این همه ازدحام از همه اقشارپیرو جوان؛ کوچیک و بزرگ برای بازدید وخرید کتاب های موردعلاقه خود امده بودندو باان همه خستگی راه غرفه به غرفه را بازدید میکردم دربین غرفه ها چندین غرفه رادیدم که نام رفسنجان را باخودبه یدک میکشد وهر رهگذری را شیفته درخشش نام خود میکند واقعا برایم عجیب بود درشهری زندگی میکنم که بزرگان زیادی دست به قلم شده اند وکتابهای بسیار زیباومفیدی نوشته اند ان زمان با دیدن این غرفه ها به خودم بالیدم واحساس غرورکردم که یک رفسنجانی ام

.بعدازساعتها بازدید که تا ظهرطول کشید توانستم فقط ۱/۴از نمایشگاه را بازدید کنم‌بازدید تمام شد و با هماهنگ کردن نماینده با پرسنل به صرف نهار دعوت شدیم زمانی که منزل کسی مهمان میشویم احساس غریبی وخجالت میکنیم ومنتظرپذیرایی امااینجا با اینکه خود نماینده میزبان بودند ولی به دلیل جلسه های مکرردر رفسنجان به تهران نیامده بودند احساس غریبی وخجالت نکردیم چون با بهترین نحووزیباترین شکل از ما پذیرایی میشدواقای نماینده هم با پرسنل خود درارتباط بودوتک تک جزئیات را ازانها میپرسید تا مشکلی پیش نیاید بعداز صرف نهارو استراحت کوتاه در هتل وبافرمایش اقای نماینده راهی( ایران مال) شدیم باشنیدن این اسم فکرم به طرف یک مرکز خرید رفت وقتی رسیدیم

بسیار شگفت انگیزبود تصور چنین عظمت وبزرگی را نداشتم با پرس وجو فهمیدم ایران مال لوکس ترین بازار تجاری ؛فرهنگی؛ورزشی وهنری خاورمیانه وبزرگترین بازارسنتی ایران پس از عصرصفوی باچهار سوق است که اگه می خواستی یک گوشه کوچکی از ان را تماشا کنی ۲ساعت طول میکشید بعداز گذشتن از فروشگاههابا قیمت های لاکچری سربه فلک کشیده تصمیم گرفتم به موزه فرش بروم اسمش زیاد برایم خوش ایند نبوداما چون قبلش از یکی از همکاران خبرنگار فرهنگ وهنر تعریف شنیده بودم مشتاق دیدن شدم وقتی وارد موزه میشدی تعدادی سالن بود که هر سالن مربوط به هنرهای سنتی وقدیمی میشد وارد سالن فرش شدم که با نگاه کردن به فرشها باعث شد تارو پود انها مرا مدهوش خود کند تارو پودی که با نگاه کردن به انها تک تک زحمات دستان بافنده دران نقش بسته بود را به تصویرمیکشیدفرشهای زیبا رنگ های مختلف وطرح های متفاوت که در هیچ کجا نمی توان یافت (بله هنر ایرانیان)علاوه برفرشها سالن های دیگه هم بازدید کردم که صنایع دستی سنتی وقدیمی که مربوط به سالهای خیلی خیلی دوربودکه خیلی از انها برمیگشت به گذشتگان که با نگاه برانها هنر ایرانی را میدیدی همه انها بیانگروبه تصویرکشیدن هنرو فرهنگ ایرانی که دست به دست هم داده بودند ودریکجا جمع شده بودند بعداز کلی بازدید از انجا روانه کتابخانه شدم کتابخوانی ان هم در مرکز خرید

ابتکارجالبی بود برام وارد ان شدم مات ومبهوت ماندم چون باغی از کتاب بود بزرگترین کتابخانه ای بود که تا به امروز دیده بودم انقدر زیبا و دسته به دسته کتابها چیده شده بودند که حس کتابخوانی هررهگذری را قلقلک میدادبعداز بازدیدچند ساعته به پیشنهاد نماینده به رستوران رویال ابشار تهران محیطی بسیار زیبا با منظره ای ۳۶۰ درجه از نمای شهر تهران جایی که احساس بزرگ بودن بهت دست میداد بعداز شام راهی هتل شدیم برای استراحت تا برای رفتن به مجلس فردا اماده باشیم صبح شد وروز دیدار با محیط مجلس روز دیدار با نمایندگان از جمله نماینده شهرمون مهندس انارکی محمدی راهی مجلس شدیم دل تو دلم نبودچون داشتم‌به بازدید جایی میرفتم که هرروز انجا قانونی به تصویب می رسانند

واجرا میکنند جایی که تصمیمات بزرگی گرفته میشود جایی که زندگی مردم با قانونهای تصویب شده تغییر میکند این روزهاهم که بازار بنزین وگرانی داغ وسوزنده بود مشتاق ترم میکرد با گذشتن از چند ایستگاه بازرسی وارد مجلس شدیم دلیل این ایستگاهها حمله چندوقت پیش داعش به مجلس بود که ناکام مانده بودند وهنوز اثرات گلوله انهابرروی دیوار به یادگار مانده بودوارد سالن مجلس شدم که تمام هوش وهواسم را محو خود کرد که ناگهان با دیدن نماینده به خود امدم بعداز خوش امدگویی نماینده از راضی بودن سفر سوال کرد چه دلسوزانه مثل میزبان و مهمان بعداز کلی خوش وبش شروع کردیم به عکس گرفتن ومصاحبه کردن همه بچه ها با ذوق خاصی کار خودرا انجام میدادندگروهی عکس میگرفتن گروهی مصاحبه میکردن وگروهی هم دنبال سوژه از نمایندگان دیگر بودند بعداز کلی سرو صدا در مجلس و مصاحبه وعکس دعوت به صرف نهار شدیم وبعداز نهار نشست خبری با نماینده گذاشتیم بچه ها تک تک سوالهارا میپرسیدن وجواب میگرفتن پرسش وپاسخ تمام شد ولحظه خداحافظی با نماینده به دلیل مشغله کاری ایشان رسید نماینده بار دیگر باگفتن به پرسنل خود که بچه هارا به بازدید از مجلس ملی ایران ببرید سوپرایز کرد وبعداز جدایی از نماینده راهی مجلس ملی ایران شدیم ساختمانی قدیمی که معماری های ساختمان های جدید با سایر قسمت‌های آن متفاوت بود و به تبعیت از معماری آن روز تهران و به تقلید از معماری اروپا بنایی آجری با تزیینات بسیار مفصل بوداین ساختمان برروی حمامی قدیمی بنا شده بود که امروزه به عنوان موزه از ان استفاده میشد بعداز دیدن مجلس و دیدن اثاری از دوره های گذشته مردان ایرانی واثار تاریخی بسیار بازدید ما به پایان رسید وراهی شهرو دیار خودمان رفسنجان شدیم ودربین مسیر رسیدن به رفسنجان ازطرف نماینده از خبرنگاران تجلیل شدواین سفری دوروزه وکوتاه بود اما با خاطراتی عمیق وبزرگ که به یادگار خواهد ماند که با هیچ رقم وعددی نمی توان‌مقایسه کرد واین خاطرات سفر برای همیشه در ذهن من وهمکارانم‌نقش بست وفراموش نشدنی شد این سفر مهمانی از طرف نماینده که میزبانی مهربان و مهمان نواز بود

گزارش :فاطمه استادحسینی
عکس:رضااحمدی


Likes0Dislikes0
نظرات و ارسال نظر