پایگاه اطلاع رسانی فیروزه کویرسه شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷

حجاب کرامتی شگفت انگیز از عنایت امامزاده سیدجلال الدین اشرف - پایگاه اطلاع رسانی فیروزه کویر

سخن دوست :امام صادق(ع): بهترین آسودگی، بی توقعی از مردم است

حجاب کرامتی شگفت انگیز از عنایت امامزاده سیدجلال الدین اشرف

  کرامتی شگفت انگیز  از  عنایات امامزاده سیدجلال الدین اشرف از زبان آقای حاج علیمحمد صاحب الزمانی دبیر بازنشسته ۷۲ساله آموزش پرورش شهرستان رفسنجان 

متولی و خادم مسجد و حسینیه ابوالفضل العباس علیه السلام ( دارالشفای ابوالفضل العباس شهرک فرهنگیان رفسنجان در صحن امامزاده سیدجلال الدین اشرف برایش رخ داده است :
به گزارش فیروزه کویر به نقل از پایگاه  حفظ حیا و عفت مادر ارجمند  بی بی ام فروه سلام الله علیها متولی دارالشفای ابوالفضل العباس شهرک فرهنگیان رفسنجان حاج علیمحمد صاحب الزمانی در مصاحبه با پایگاه  حفظ حیا و عفت مادر ارجمند  بی بی ام فروه سلام الله علیها گفتند: در اولین سال ازدواجمان سال ۱۳۵۵ شمسی به اتفاق خانواده همسر و جمعی از دوستان  برای اولین بار  جهت زیارت به سمت امامزاده سلطان سیدجلال الدین اشرف شرفیاب شدیم. در مسیر جاده از سه راه ورودی شمس آباد نوق  تا سمت امامزاده سیدجلال الدین اشرف  جاده ای خاکی و ماسه بادی وجود داشت. قسمتی از جاده خاکی از آخر روستای شمس آباد  به سمت امامزاده  تپه ای از ماسه بادی را فرا گرفته بود. که اکثرا با پای پیاده یا با ماشین چیپ یا تراکتور  تردد میکردند .  و اطراف امامزاده تپه های ماسه بادی فروانی وجود داشت.   بعد از طی نمودن تپه  های ماسه بادی  ساختمان امامزاده مشخص گردید. وقتی به امامزاده رسیدیم محوطه  امامزاده با دیوارهای از جنس گل که به آن چینه می گفتند حصار کشی شده بود. ساختمان شامل یک گنبد کوچک و یک مسجد و  چند تا اتاق  کوچک بود  که وسط صحن چاه آب بود . بر اثر نداشتن پوشش گیاهی اطراف دیوارها را ماسه بادی فرا گرفته بود حتی به داخل صحن و اتاقها سرایت کرده بود.  ضریح  امامزاده چوبی و یک سنگ سفیدی  بنام سنگ حاجت میگفتند که بر روی میزی گذاشته بودند. اگرکسی حاجتی داشته نیت میکرد اگر  امکان براورده شدن حاجتش را بود  شخص حاجتمند می توانست سنگ را بلند کند و اگر ادای حاجت به صلاحش نبود قادر به بلند کردن سنگ ازجا نبود ولو آن شخص  پهلوان و قوی باشد. پیرمردی با اخلاص  به نام آقاملا محمد قرآن خوان از اهالی شمس آباد در مسجد و صحن امامزاده  با صدای دلنشینش  مشغول  قرائت قرآن بود.سالها  صوت دلنشینش در گوشم نجوا میکند.
 به دوستان گفتیم بیاید امروز  مسجد را تمیز کنیم و صحن امامزاده را از ماسه بادی پاک کنیم . همگی بسیج شدیم  اتاقها  و مسجد و حرم امامزاده را تمیز کردیم صحن را جاروب و آب پاشی نمودیم و تمام ظرفها و دیگها را شستیم. و بعد از اقامه نماز به اتفاق  آقاملامحمد نهار را  صرف نمودیم.  بعد از صرف نهار  ماشین پیکانی که حامل سه مرد و یک زن بی حجاب  که به قصد گردشگری و تفریح در تپه های ماسه بادی آمده بودند کنار امامزاده توقف کرد.  وقتی زن بی حجاب میخواست داخل صحن شود.  آقاملامحمد قرآن خوان به آن زن گفت :خانم با چادر داخل  حرم بروید .  بدون چادر حق نداری بروید  اگر بروید  از این امامزاده نمی توانید خارج شوید. او نه تنها قبول نکرد  حتی سخنان آقا ملا محمد  را به تمسخر گرفت.
آن زن  بدون اینکه چادر و رو سری را سر کند  داخل حرم شد  و با حالت تمسخر سر خود را تکان میداد.
موقع رفتن خانم  آقاملا محمد به خانم گفت: از آقا معذرت بخواه اگر  معذرت نخواهی  امروز نمی توانی از اینجا حرکت نمایی. آن زن و سه مرد  قهقه کنان به ملا میخندیدند  ملا محمد گفتند  اگر میخواهید بخندید  خنده کنید ولی به گرفتاریهای که برایتان پیش میآید  هم باید خنده کرد.   وقتی کنار ماشین رسیدند و قصد حرکت داشتند ماشین پنچر گردید.   آقاملامحمد گفت تا از آقا معذرت خواهی  نکنی  از اینجا قادر به حرکت نخواهی بود  آن زن قبول نکرد و گفت: من به حجاب و زیارت و این چیزها  معتقد نیستم ما برای تفریح آمدیم نه زیارت. آنها لاستیک ماشینشان را عوض کردند و قصد  حرکت داشتند که  لاستیک دیگرش پنجر شد. دو نفر آن  از آنها لاستیک را برداشتند  پیاده رفتند و در روستاهای اطراف  پنچر گیری کردند و برگشتند  و چرخ را عوض کردند ماشین گیر افتاد . هر کار کردند نتوانست یک متر حرکت کنند . از من خواستند که با جیپ کمکشان کنم و ماشینشان را بکشم آ ملا محمد به من گفت  کمک شما فایده  ای برایشان ندارد. من قصد امتحان داشتم   ماشین را روشن کردم  با طناب میخواستم بکشم  طنابها پاره شد. خانم گفت  بیایی با کمک همدیگر ماشین را هل دهید ناگهان ماشین خاموش گردید هرچه اسارت زدند  فایده نداشت. من به خانم گفتم  بیا چادر بپوش و به زیارت برو و از آقا معذرت بخواه او قبول نکرد. من شرط کردم  و گفتم خانم بیا به حرف من گوش کن  تو برو چادر سرت کن و به زیارت آقا برو . اگر  ماشین روشن شد و رفتی  به عهدت پایدار باش و حجاب را رعایت کن و اگر ماشینتان روشن نشد من ماشین چیپ رابه شما می بخشم.  او چاره ای ندید و قبول کرد  و چادری از ما قرض گرفت  و  داخل حرم شد و توبه نمود  من هم دعا کردم که آقا سیدجلال الدین  او را هدایت نماید. در هنگام برگشت  آ قاملا محمد گفت بروید سوار ماشین شوید و به عهدتان هم پایبند باشید  با چشم خودم دیدم وقتی که آنها سوار ماشین شدند با اولین اسارت ماشین  روشن و آنهاحرکت کردند بدون اینکه گیر بیافتد به حرکت خود ادامه دادند  و آن زن گفت  به احترام آقا برای همیشه حجابم را رعایت میکنم. و با پارچه موهای خود را پوشاند.

تنظیم و تهیه گزارش احمد تقی نژاد

Likes9Dislikes4
دانلود باکس
  کرامتی شگفت انگیز  از  عنایات امامزاده سیدجلال الدین اشرف از زبان آقای حاج علیمحمد صاحب الزمانی دبیر بازنشسته 72ساله آموزش پرورش شهرستان رفسنجان 
    مشاهده با QR کد
    نظرات و ارسال نظر

    رضا احمدیآبیار گفته :
    سه شنبه , ۲۳ خرداد ۱۳۹۶

    سلام و خداقوت خدمت شما آقای احمدی و سایربازدیدکنندگان سایت فیروزه کویر
    مدتی است که عضو کانال فیروزه شدم کانال فیروزه بهترین کانالی هست که من در آن عضو شدم . کرامات امامزاده و خاطرات عقد موقت ازبهترین مطالب این کانال است. .کرامتی از امامزاده نقل میکنم اگر نگذاری مدیون من هستی. بنده آبیار و خوش نشین اربابی بودم که برایس آبیاری ساعتی میکردم . یک شب به کمک ارباب سر آب رفتم ساعتی بعد ارباب به بهانه کود آوردن به خانه آمد و قصد تجاوز به ناموسم را داشت که همسرم مانع شده بود زنم اعتراض کرده بود گفته بود اگر چیزی بگویید من میگویم که شما پسته هایم را چیده اید و شما رازندان میکنم. . همسرم قصه را به من گفت فردا که راحتی آب من بود رفتم محضر امامزاده سیدجلال الدین اشرف گفتم ای امامزاده من غریب هستم به بهانه بیکسی و غریبی میخواهند به ناموسم تجاوز کنند من نمیخواهم آبرویم برود تو آبروداری کن و یا مرگ مرا برسان یا مرگ ارباب را. خدا شاهد هست همان روز ارباب از دنیا میرود و سکته میکند. همه مردم میگفتند عجب مرگ خوبی ارباب کرده . به شش ماه نرسید که زن ارباب پیشنهاد عقد موقت داد به آقای سیدجلال الدین اشرف قسم ماهی دو میلیون تومان زن ارباب به من میدهد که صیغه را تمدید کنم و به کسی چیزی نگویم. ولی من پنهان کاری نکردم موضوع را به خانمم گفتم گفت من راضیم که هفته ای یک روز به او رجوع کنید من با اجازه همسرم اینکار را انجام دادم. الان هم صاحب خانه شدیم و هم ماشین دار شدیم . من با خانمم هفته ای یکبار به رفسنجان میرویم خانمم خانه زن ارباب را تمیز میکند و من هم به رجوع میکنم و بعداز ظهر به خانه می آیم. خدا شاهد است نزدیک ۱۵ میلیون تومان طلا برای خانمم گرفته است. و خرج زندگی ما را میدهد. و به ما وعده داده است که من تمام جهاز دخترت را تهیه میکنم . حتی ۳بار هوایی من و خانمم را به کربلا برده است. من همه اینها را از لطف امامزاده سید جلال الدین اشرف میدانم

    Likes0Dislikes0
    پاسخ
    رضا احمدیح.م گفته :
    سه شنبه , ۲۳ خرداد ۱۳۹۶

    سلام و ضمن قبولی طاعات و عبادات
    چند سال پیش شبهای قدر و ماه رمضان مصادف با ایام پسته چینی بود وقتی که خدمت سربازیم تمام شد من باغبان شدم به همین خاطر توفیق درک شبهای قدر را نداشتم ولی یک شب در صحرا با دل شکسته رو به طرف امامزاده کردم گفتم ای آقای سید جلال الدین من دلم میخواهد تا قبل از عید غدیر از تنهایی نجاتم بدهید . من نه خانه دارم و نه وسیله و نه کار و نه سرمایه.ولی زن هم میخواهم. خودت باید تا غدیر برایم ردیف کنید. در ایام صادقیه به امامزاده آمده بودیم مادرم یکی از اقوامشان را بعد از ۲۰ سال میبیند او یک دختر داشت به مادرم میگوید داماد خوبی سراغ ندارید میگوید پسر خودم زن میخواهد ولی دستمان خالی است. او میگوید خدا بزرگ است. آنها به خانه ما آمدند و چندروز بعد به خانه آنها رفتیم خیلی راحت مقدمات ازدواج ما جور شد حتی مادر زنم سه میلیون پول به مادرم میدهد که برای خریدعقد . خلاصه در روز تولد حضرت معصومه ما عقد کردیم و یک هفته به عیدغدیر عروسی گرفتیم. و پدر زنم ماشینی برایم میخرد راننده هستم و در شرکت مس کار میکنم به خداقسم پدرزنم خانه خیلی خوبی به دخترش داده بود من حتی در خواب چنین خانه ای را نمی دیدم گرچه دخترش دو سال از من بزرگتر است باشد خیلی فهمیده هم هست .میخواتم بگویم یک دل شکسته با آقای سیدجلال الدین سرنوشت انسان را تغییر میدهد.

    Likes0Dislikes1
    پاسخ
    رضا احمدینرگس گفته :
    یکشنبه , ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۷

    سلام وقتشون بخیر من از خادم محترم این امامزاده مکرم و جلیل القدر می خواهم که یک زیارت به نیابت من انجام بدهند مشکل بزرگی دارم انشاالله حل گردد

    Likes0Dislikes0
    پاسخ
    رضا احمدیی.ا گفته :
    چهارشنبه , ۲۴ خرداد ۱۳۹۶

    من کلیمی و اهل اصفهان بودم اوائل زندگی فروشنده دورگرد بودم همیشه بعد از پرداشت پسته از مهرماه تا بهمن ماه به مدت ۵ ماه میهمان رفسنجانیها میشدم. . چون شبها جایی نداشتم بعضی اوقات به نوق میامدم در امامزاده سیدجلال الدین شبها میخوابیدم گرچه در رفسنجان جایی را اجاره کرده ام... من این خاطره را در روز ۱۹ رمضان نقل میکنم. . من با گاری موتوری پارچه میفروختم . در یکی از روستاهای نوق به خانمی جنس دادم و تقاضای پول کردم نزدیک ۲میلیون از او طلبکار شدم او انسان حقه بازی بودمقداری پسته پوک به جای دهن بست به من داده بود. من متوجه نشدم وقتی که پسته ها را به رفسنجان برای فروش آوردم گفتند پسته پوک و روآبی هست. فردایش وقتی اعتراض کردم او مرا فحش داد و گفت به آقای سیدجلال الدین تو دروغ میگویید من پسته دهن بست خوب داده ام. چون من غیر از او از کسی دهن بست نخریده بودم.. من دیگر به آن روستا نرفتم و قید طلبکاریم را زدم فقط گفتم امیدوارم این وسایل خوشبختی زندگیتان را بگیرد. . آن روز حالم گرفته بود شب که به امامزاده آمدم گفتم ای سیدجلال الدین تو میدانی که من به دین شما نیستم ولی اگر حال این زن را بگیرید من به شما ایمان می آوریم و شیعه میشوم. .چند هفته بعد همان خانم را یک شب امامزاده دیدم که گریه میکرد و میگفت که دامادم را شفا بدهد . میگفت تازه دخترش ازدواج کرده که شوهرش تصادف کرده و به کما رفته است. .من از فرصت استفاده کردم و کنارش رفتم گفتم مرا میشناسی؟ او کتمان کرد ولی من هم به روی خود نیاوردم از آن روز شیعه شدم گرچه نماز بلد نبودم ولی هرساله برای ابولفضل گوسفند نذر میکردم تا اینکه یک شب در عالم خواب اقای ابوالفضل را دیدم که نماز یادم داد و من از آن روز نماز خوان شدم و الان در کرمان زندگی میکنم و دیگر به اصفهان نرفتم من و همسر و فرزندم شیعه شدیم و منزل اصفهان را فروخته ایم و در کرمان مغازه و خانه خریدیم. البته دیگر دوره گردی نمیکنم فقط ایام عید نوروز به امامزاده سیدجلال الدین اشرف به قصد زیارت می آیم. ولی من خبری از آن خانم ندارم به آقای سیدجلال الدین من این خانم را هیچ وقت نمیبخشم. . بعد از یکسال سراغش را گرفتم گفتند دامادش ....... و .خودش..... . من نمیخواهم آبروی او را ببرم و معرفیش کنم چون هم اسم روستا و هم نام خود و شوهرش را میدانم ولی به آقای سیدجلال الدین اشرف هر روز او را نفرین میکنم. با این حال اگر ان خانم به نیابت از من همان مبلغ دو میلیون را به داخل ضریح امامزاده بیاندازد من او رامیبخشم . وگرنه فردای قیامت جلویش را میگیرم. با التماس دعا از شما و زائرین امامزاده سیدجلال الدین اشرف

    Likes0Dislikes0
    پاسخ
    رضا احمدیتقی نژاد گفته :
    جمعه , ۲۶ خرداد ۱۳۹۶

    السلام علیک یا امامزاده سیدجلال الدین اشرف
    الحمدلله درهای زیارتگاه امامزاده سیدجلال الدین اشرف همیشه به روی زائران و حاجتمندان باز است. در یک روز برفی اززمستان سرد و سخت یا در نیمه شبی از بهار، پاییز و تابستان اگر دلتان هوای بوسیدن ضریح کند تا با خلوص جان غبار از آینه دل برگیرید، می توانید به زیارت آقای سیدجلال الدین بروید. درهای زیارتگاه امامزاده سیدجلال الدین اشرف در تمام طول شبانه روز از اذان صبح تا اواخر شب به روی دلدادگانش باز است.
    بنابر قول مشهور امامزاده سیدجلال الدین اشرف از نوادگان امام حسن مجتبی(ع) است اما در نسب ایشان اختلاف است.
    بعضی معتقدند که نسب سیدجلال الدین اشرف به امام موسی الکاظم(ع) منتهی می شود، مهم نسب نیست مهم جایگاه امامزاده در قلوب مردم است.
    درباره تاریخ تولد و شهادت ایشان منابع دقیقی دردسترس نیست،اما مراسم بزرگداشت این امامزاده در روز شهادت امام صادق علیه السلام برگزار میشود.
    می گویند سیدجلال الدین اشرف و خاندانش برای احیای دین به این منطقه آمدند و در راه تبلیغ دین مبین اسلام به مقام شهادت نائل آمدند.
    به هر حال کشف و کرامات زیادی از این امامزاده بزرگوار نقل کرده اند و هر ساله هزاران نفر برای زیارت مرقد شریفش از شهرستانهای مجاور طی می کنند.
    ساختمان فعلی بقعه بسیار زیبا و مجلل شامل رواق های آیینه کاری شده وسیع است و گنبد فیروزه ای و بسیار بلند آن زیبایی های خاصی را به نمایش می گذارد.
    در مسیر های جاده آسفالته از امامزاده به شمس آباد و از امامزاده به اسماعیل آباد جنگل مصنوعی باغات پسته به چشم می خورند. سقاخانه باب القبله که در مسیر شمس آبادقرار دارد چایی صلواتی اش همیشه داغ داغ است. در روزهای پنج شنبه به علت وجود پنج شنبه بازار و زیارت قبور بیشترین زائر را به خود جذب کرده است . کاروان صادقیه رفسنجان همه ساله در روز شهادت امام صادق علیه السلام از مسیرهای روستاهای مجاور به سمت امامزاده جهت اقامه عزای رئیس مذهب و بزرگداشت امامزاده سیدجلال الدین اشرف حرکت میکند و امسال چهارمین همایش بزرگداشت مقام امامزاده را به نمایش میگذارد امیدواریم که همه با تبلیغات و حضور مان در این همایش بزرگ معنوی سهیم شویم.
    ضمنا این بقعه علاوه بر جاذبه های تفریحی و زیارتی و توریستی امکانات شایسته ای جهت رفاه حال زائرین از جمله زائرسرا و و آشپزخانه و پارک و کتابخانه فراهم نموده است. در جوار امامزاده قبرستانی وجود دارد که شهدا و سادات و مومنین در آن دفن شده اند من جمله قبر استاد اخلاق مرحوم حاج ملاغلامرضا ناصری عالمی زکات عمرشان را در هشت دهه برای نشر معارف امام صادق علیه السلام پرداخت کردند و چون قلعه ای محکم در مقابل نفوذ فرقه های شیخیه و بهایی مقاومت میکرد و اجازه تحریف در نشر معارف امام صادق علیه السلام را در این منطقه ندادند. به افتخار مقام امامزاده واجب التعظیم حضرت سید جلال الدین اشرف و شادی روح امام و شهدا و اموات و گذشتگانی جوار آستان مقدس امامزاده سیدجلال الدین اشرف آرمیده اند من جمله مرحوم حاج ملاغلامرضا ناصری رحم الله من یقرا فاتحه و اخلاص مع الصلوات

    Likes0Dislikes0
    پاسخ
    رضا احمدیاسماعیل گفته :
    شنبه , ۲۷ خرداد ۱۳۹۶

    دختر برادرم دچار بیماری نامعلومی شد. بعد از آنکه پزشکان استان از درمان او عاجز ماندند بناچار او را به یکی از بیمارستان های تهران منتقل کردند. برادرم در همان بیمارستان به نیت شفای دخترش به آقای سیدجلال الدین اشرف نذر کرد. از آنجایی که داداشم از نوق زن گرفته بود و به امامزاده سیدجلال الدین اعتقاد خاصی داشت وقتی به خانه برگشت به حرم امامزاده سیدجلال الدین اشرف رفت و به درگاه او برای شفای دخترش توسل جست.همان شب به او زنگ زدند که حال دخترش بهبود یافته و ایشان بلا فاصله به حرم آقا رفت و سجده شکر بجای آورد.

    Likes0Dislikes0
    پاسخ
    رضا احمدیخانم. ف. م گفته :
    دوشنبه , ۱۸ دی ۱۳۹۶

    سلام و مرسی از پست آموزنده شما من کاملا این پست را تایید میکنم.
    خاله من در تهران زندگی میکرد وقتی دهه شصت دانشگاه تهران قبول شدم مادرم گفت شما به خانه خواهرم برو آنجا کمک حال خواهرم باش خواهرم بچه کوچک داره شبها هم در خانه آنها زندگی کن. و هم به نفع ما هست که جا و مکانی دارید و هم خاله تنها نیسته و کمک کاری دارد. از خوشحالی در پست خود نمی گنجیدم. از آنجایی که پدرم از بچگی نذر داشتند در تعطیلات عید یک روز به امامزاده سیدجلال الدین بروند و آش نذر بپذند این به صورت یک سنت در خانواده ما مرسوم بود. . من در تابستان به امامزاده سیدجلال الدین اشرف آمدم و زیارت کردم و ازایشان خواستم که مرا در دیارغربت تنها نگذارد. چند بار خواب امامزاده را دیدم که به من گفتند دانشگاه تهران نرو و در شهر خودت بمان اگر اینکار را نکردی که اینکار رسوایی برایت به باور می آورد . من اهمیتی نمی دادم و به کسی تعریف نمیکردم من خوشحالانه به دانشگاه رفتم چند ماهی برایم خوش میگذشت کم کم از اعتقاداتم کاهسته میشد شوهر خاله ام به من محبت بیش از حد میکرد یک روز که خاله میهمان همسایه ها بود و من تنها بودم او مرا اغفال کرد و تجاوز نمود وقتی که حامله شدم او کمک کرد که بچه را سقط کردم وقتی خاله ام از رابطه ما خبر دار شد دچار افسردگی گرفت چندی بعد هم دق کرد و از دنیا رفت . به دروغ به مادرم گفتم که خاله در بیماری وصیت کرده که زن شوهر خاله شوم و از بچه اش پرستاری کنم . چند ماهی با شوهر خاله ازدواج کردم و ترک تحصیل کردم چون شوهرم با مشروبات سرکار داشت و با افراد ناباب رفت امد داشت بی غیرت شده بود بعد از چند سال ازدواج از من خواست که تن فروشی کنم من قبول نکردم و به بهانه اختلاف سنی و عدم تفاهم از شوهر م بدون مهریه و دست خالی جدا شدم . او یکی دیگر مثل خودش گرفت من هم به شهر خودم آمدم وقتی امدم که پدرم از دنیا رفته و با مادرم زندگی میکرد چون مادرم بیمار بود برادرانم نگذاشتند ازدواج مجدد کند و خواستند که خودشان راحت باشند و من خدمتگزار مادر بشوم بعد از ۸ سال مادرم از دنیا رفت هر کسی سهم خودشان را برداشتند و گفتند تا یکسال دیگر تو میتوانی در خانه زندگی کنید باید برای خودت شوهر کنی ما میخواهیم خانه را تقسیم کنیم. من هم از ترس زن پیرمردی ۷۵ ساله شدم با مهریه ده میلیون تومن چند سالی خدمتگزار پیرمرد بودم تا اینکه او به رحمت خدا رفت . الان در خانه پسر پیرمرد که پسر خوانده ام شده زندگی میکنم و خدمتگزار خانه اوشدم البته اینها انسانهای خوبی هستند . همیشه نگرانیم اینه که در دوران پیری چکار کنم . نه بیمه ای هستم و نه سرمایه ای و نه....
    من تمام گرفتاریهایم را به خاطر اهمیت ندادن به امامزاده میدانم اگر به تهران نرفته بودم و بی بندوبار نشده بودم شاید سرنوشت من اینگونه رقم نمی خورد. و از امامزاده میخواهم که مرا ببخشد و کمک کند تا محتاج نشدم مرا از دنیا ببرد.

    Likes0Dislikes0
    پاسخ
    رضا احمدیحمید گفته :
    دوشنبه , ۱۸ دی ۱۳۹۶

    با سلام و تشکر از مدیریت محترم سایت جناب احمدی
    امامزاده سیدجلال الدین اشرف امامزاده خیلی برحقی هسته و اجازه گناه و نگاه حرام را به کسی نمی دهد. بنده اهل حومه رفسنجان هستم چند سال پیش من هنوز دامادنشده بودم با همسایه مان قصد داشتیم به زیارت امام زاده برویم تابستان بود گفتیم یک شب همان جا می مانیم. از آنجایی که زن همسایه ما زیبا بود و معتقد به حرام و حلال نبود با او نقشه کشیدیم که موقع نماز در چادر مان به یکدیگر رجوع می کنیم .وقت اذان مغرب وضو گرفتم و مسیر خود را تغییر دادم و به قصد چادر او آمدم در بین راه پایم گیچ خورد کنار ظرف شو به زمین خوردم پایم شکست از حال رفتم بعد از نماز پدرم مجبور شد ما را به بیمارستان ببرد آن موقع اورژانس ۱۱۵ نبود و آن مسافرت زهر دلمان شد و پایم دوجا شکسته شد حتی پلاتین هم درپا گذاشتند . از آن روز توبه کردم و زن همسایه هم توبه کرد. . به خدا قسم از آن سال دیگر حتی نگاه بد به هیچ نامحرمی نکردم و تا زنده هستم مدیون امامزاده هستم که جلو اشتباهم را گرفت و نگذاشت دامنم به گناه آلوده کرد و بعد از ۶ماه ازدواج کردم و همسر خوبی هم خدا قسمتم کرده است. خوشا به حال شما نوقیها که چنین امامزاده ای دارید. جا دار تشکر کنم از بانی ۵شنبه بازار از آن موقعی که پنج شنبه بازار راه افتاد حداقل ما ماهی یکبار از رفسنجان به نوق می آییم و خرید ماهانه خود را از پنج شنبه بازار تهیه میکنیم.

    Likes0Dislikes0
    پاسخ
    رضا احمدیصدیقه گفته :
    سه شنبه , ۱۹ دی ۱۳۹۶

    سلام اجرکم عندالله کرامات امامزاده بسیار عالی است.
    زنی ۳۹ ساله ساکن زرند کرمانم با ۲ فرزند پسر مدت ۳ سال بود که ارتریت رو ماتویید داشتم تحت درمان بودم ازمصرف داروهای شیمیایی خسته شدم ریزش مو بیدا کردم و عصبی هم میشدم . یک روز به امامزاده آمدم مانتویی بودم مجبور شدم چادر به سر کنم همین که چادر راسر کردم دردم آرام شد بعد از زیارت کردن چادر را برداشتم دومرتبه درد به سراغ آمدم نذر کردم اگر دردم خوب شود برای همیشه چادری میگردم چادر خواهرم امتحانی گرفتم به سر کردم دیدم درد آرام شد . والله قسم از آن روز هم ریزش مویم خوب شد و هم دردهایم آرام شد. من از آن موقع همیشه چادری شدم و نزد فامیلمان هم محبوبتی به دست آوردم من هم بوسیله حجاب شفای دردم را از امامزاده گرفتم. خوشا به حال شما رفسنجانیها با این امامزاده عزیز و دوست داشتنی .

    Likes0Dislikes0
    پاسخ
    رضا احمدیمریم گفته :
    چهارشنبه , ۲۰ دی ۱۳۹۶

    امروز با صداقت و راستی می گویم امیدوار بودم و سربلند شدم به خود می بالم نه به روح و جسم خودم . می بالم به سیدجلال الدینی که دوستم دارد و همراهم بوده به دیدنم آمده و روحیه ام را تقویت کرده و دلسوزانه راهنما و راهگشایم شده است.تشکر میکنم از شمایی که شاید نشناسمتان اما برایم افتخاری است که شما نادیده ها این نوشته ها را مطالعه می نمایید تا همه با این مهمان ناخوانده ، ناخواسته با قشنگترین شکل ممکن برخورد نمایند و با افتخار سیدجلال الدین را در قلبشان جای دهند.. مشکلی داشتم که جز خداوند کسی خبر دار نبود یک روز آمدم مشکلم را به آقای سیدجلال الدین گفتم و عهد کردم آقای سیدجلال الدین اگر مشلم را حل نمایید کنیز مادرتان زهرا میشوم. جلو جلو برای همه چیز را مهیا میکرد. من همه بعد از گرفتن حاجت اول مقید به حجاب شدم و بعد از جایی که گمان نمی بردم خواستگار خوبی برای مهیا کرد حتی در خواب هم تصورش را نمیکردم که یک دختر کارگر این چنین خوشبخت گردد. جا دارد تشکر کنم از مسئولینی که پنج شنبه بازار را راه انداختند و زیارت این آقا را زود به زود نصیب ما کردند. و امامزاده سیدجلال الدین شلوغ ترین بازار هفته قرار دادند. ما قبلا سال یکی دوبار به نوق می آمدیم و به زیارت امامزاده می آمدم ولی الان حداقل ماهی دوبار به زیارت می آییم چون تمام خریدمان را از امامزاده میگیرم و شوهرم هم برایش عادی شده یک پنج شنبه در میان اختصاص به امامزاده داده ..چه امامزاده باوصفایی هم مهر و محبت را با زیارت میخریم و با خرید اجناس برکت را به زندگی می آوریم .

    Likes0Dislikes0
    پاسخ
    رضا احمدیم.م گفته :
    چهارشنبه , ۲۰ دی ۱۳۹۶

    دختری دانشجو بودم از شهر سیرجان با یکی از دوستانم که اهل رفسنجان بود به نوق و امامزاده سیدجلال الدین اشرف آمدم. البته من قبلا رعایت حیا و عفت را نمیکردم چها عد دوست پسر از همکلاسهایمان داشته . وقتی داخل حرم امامزاده آمدم منقلب شدم مثل اینکه در بین خواب و بیداری به من گفته شد تا کی میخواهید به این وضع ادامه بدهید مگر از عفت چه بدی دیده اید که گرد گناه میروید . در دلم شعله روشن شد و تصمیم گرفتم توبه کنم از آنروز به بهانه ای با دوست پسر رفسنجانی قطع رابطه کردم از ۱۱۸ آدرس آزانسی از رفسنجان گرفتم زنگ زدم بعدیک ساعت تاکسی آمد دربست تا سیرجان گرفتم و برای همیشه دور بی حجابی وبی عفتی خط کشیده و از دانشگاه انصراف دادم. به چند ماه طول نکشید که خواستگاری از رفسنجان که در شرکت مس کار میکردبرایم پیدا شد و فرصتی در اختیارم قرار گرفت که حداقل سالی چند بار به زیارت این امامزاده بیایم. و نتیجه ازدواج یک دختر به نام فاطمه می باشد که او را هم چادری تربیت کردم . من ارادات خاصی به این امامزاده دارم. و به شوهرم وصیت کردم اگر از دنیا رفتم مرا در قبرستان این امامزاده در زیر سایه امامزاده دفن نمایند.

    Likes0Dislikes0
    پاسخ
    رضا احمدیمحمد گفته :
    چهارشنبه , ۲۰ دی ۱۳۹۶

    سلام تشکر از جمع آوری کرامات امامزاده سیدجلال الدین اشرف
    من در دوران خدمت سربازی نذر کردم اگر جایی نزدیک بیافتم ۱۰۰هزارتومن نذر امامزاده میکنم اتفاقا من در نیروی انتظامی رفسنجان افتادم . من از لباس نظامی استفاده میکردم یکبار در یکی از شبها با یکی از دوستانم به اتاق افغانیها رفتیم بیچاره ها از ترس هر نفر یک سپه چک ۵۰هزارمیدادند که ما آنها را رها کنیم. از همین پولهایی که گرفته بودم تصمیم داشتم ۱۰۰ هزارتومن شب جمعه ای بردارم و به نوق بیایم و نذرم را ادا کنم . یک شب قبل در عالم خواب سیدی نورانی را دیدم که به من گفت پول دزدی نذر من کردی اگر فردا بخواهی اینها را داخل ضریح بیاندازی تو را مجازات میکنم. تو میدانی اگر روزی پشیمان شوید و بخواهید توبه کنید و حق مردم را بدهید قادر به اینکار نخواهی بود کجا میتوانید اینها را پیدا کنید .باید در روز قیامت پاسخگو باشید تا فرصت دارید پول مردم را بده و حلالیت بطلب .من فردایش به اتاق افغانیها رفتم و پولشان را دادم و دستشان را بوسیدم وجعبه شیرینی هم بهشان دادم و حلالیت طلبیدم و در مرخصی چند روز بنایی کردم و از مزد کارگری نذرم را ادا کردم و تا بحال هر وقت گرفتاری برایم پیش آمده از آقا حاجتی خواستم به من داده است.

    Likes0Dislikes0
    پاسخ
    رضا احمدیحسین گفته :
    پنج شنبه , ۲۱ دی ۱۳۹۶

    چند سال قبل در نوق رفسنجان مردی فوت کرد. ایشان خیلی فوق العاده بود و حالاتی داشت.. یک امامزاده ای بود که به اسم امام‌زاده سیدجلال الدین در این امامزاده قبرستان بزرگی بود. : من برای آبیاری در صحرای حمیداباد از قبرستان امامزاده رد شدم ان موقع امامزاده برق نداشت .
    بعد از مدتی دیدم صدای نعره می آید، خیلی عجیب. مثل اینکه یک سگ را دارند داغش می کنند، چطور فریاد می زند؟ ناراحت شدم؛ به سمت قبرستان رفتم و گفتم: سگ برای چه در امامزاده آمده است؟ هر جا را گشتم، دیدم سگی نیست؛ اما مرتب این صدا می آید. دیدم از فلان قبر است. رفتم؛ دیدم که یک سگ بسیار بزرگی است و دارد فریاد می زند. از وحشتم درِقبر را بازشد و آن سگ از قبر بیرون پرید و رفت.و شعله های آتش مثل آتش تنور بالا می آمد تا اینکه از فامیل‌های میت پرسیدم: «این میت کارش چه بود؟» گفتند: «به تو می گوییم؛ اما به احدی نگو. این میت، رباخوار بود».
    راه‌های جهنم در وجود من،شش راه شد. دو چشم و دو گوش، دهان و زبان، و حلقوم و هفتمین آن‌ها شرمگاه انسان است. انسان از این راه‌ها وارد آتش جهنم می شود. هر یک از این ها هم شعبی دارد. هفتاد هزار شعبه که روایت فرمود، همین جا است. حالا باید چه کار کرد؟ انسان در این دنیا می تواند این هفت در جهنم را ببندد. از خدا بخواهد که خداوند توفیقش بدهد. ایمانش که کامل شد، دیگر نه به نامحرم نگاه می کند، نه غیبت می کند، نه ساز و آواز گوش می دهد، نه غذای حرام می خورد، نه خیانت ناموسی می کند موقع افطار، این را از خدا بخواهیم که اگر ما مستحق جهنم هستیم ، خداوند، پرونده ما را بایگانی کند و توبه ما را قبول فرماید.

    Likes0Dislikes0
    پاسخ
    رضا احمدیمیرزایی گفته :
    جمعه , ۲۲ دی ۱۳۹۶

    سلام صبح جمعه شما به خیر
    من بچه شهر هستم ولی زنم ساکن نوق بود . من زنی داشتم که مقید به حجاب بود ولی من دوست داشتم زنم آرایش کرده و مانتویی در اجتماع و در نزد اقوامان حاضر شود . هرچه به او گفتم که مطابق خانواده ما زندگی کند او قبول نکرد یک روز به ایشان گفتم اگر مطابق خواسته من آرایش نکنی من تورا طلاق میدهم . او گفت به یک شرط .گفت من و تو شب جمعه به امامزاده سیدجلال الدین اشرف می رویم و شب همانجا می خوابیم شما سوال خود را از امامزاده مطرح کن اگر او اجازه داد من هرجور شما بگویید عمل میکنم. من اعتقادی نداشتم گفتم باید نشانی هم به من بدهد نه اینکه خودت فردا بگویید من چنین خوابی دیدم من قبول ندارم فقط باید خودش به من بگوید. .من شب پشت حرم چادر مسافرتی زدیم و چون هوا گرم بود با شرطک خوابیدیم اواخر شب خواب دیدم جانوری شبیه دو زبونه ای آمد و بیضه مرا گاز زد هرچه اسرار کردم رها نکرد تا اینکه ناخود آگاه گفتم آقای سیدجلال الدین کمکم کن دیدم دربسته پشتی باز شدسیدی عظیم الشان آمد قبل از آمدن سید آن حیوان فرار کرد آن سید به من گفت فلانی حجاب زینت زن است زنیتی که مال خودت باشد نه اینکه مال دیگران باشد بخوان آیه ۳۱ سوره مبارکه نور، را «وَ لَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ» (زنان زیورهاى خود را آشکار نسازند) راسه مرتبه تکرار کرد.
    او گفت :.اگر مردان ما غیرت خود را کنار نمی گذاشتند زنان آن ها با این گستاخی روانه کوچه و خیابان نمی شدند، این مردان هیچ جایگاهی نزد خداوند متعال ندارند.
    بی غیرت کسی است که پاک دامن نیست؛ به این معنی که فرد قدرت بر ترک گناه و شجاعت مبارزه با هوای نفسش را ندارد و به همین خاطر نمی توان به او چیزی را به امانت سپرد چرا که چنین فردی در پی مطامع نفسانی قدم برمی دارد.
    در ثانی فرد بی غیرت از خدای خودش شرم نمی کند و نسبت به محارمش محافظتی ندارد یا نسبت به محارم دیگری نیز پاکدامنی ندارد و یا در هر دو مورد کوتاهی می کند.
    پس غیرت مختص مردان است غیرت مانند ایمان درجه بندی می شود و این درجه بندی برمی گردد به پاکدامنی مرد که چقدر پایبند پاکدامنی است.
    اهمیت غیرت به خاطر این است که هر کسی خانواده ای داشته باشد و پاک تشکیل شود و پاک هم بماند و خانواده دیگران را نیز ناپاک نکند و این رسالت را به نسل بعدی منتقل کند.جدم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم: فرمودند:پدرم ابراهیم با غیرت بود و من با غیرت تر از اویم. خدا بینى مۆمنى را که غیرت ندارد، به خاک مى مالد.
    وقتی که از خواب بیدار شدم سید کنارم نبود ولی بیضه هایم سوخته شده بود .هنوز هم اثرش معلوم میشود . من از آنروز مقید به حیا و عفت شدم و دیگر گرد گناه نرفتم.
    آقای احمدی من شما را نمیشناسم به همین امامزاده ای که خادمش هستید اگر نظرم را تایید نکنید مدیون من هستی و اگر من هم قصد خیانت و حقه را داشته باشم مدیون شما و میهمانان فیروزه کویر باشم. تا روز قیامت
    از لطف شما سپاسگزارم دست شما خادم بی ریا را میبوسم.

    Likes0Dislikes0
    پاسخ
    رضا احمدیعلي گفته :
    شنبه , ۲۳ دی ۱۳۹۶

    من صبح از خواب بیدار شدم و دیدم موتورم ناپدید شده.
    شک کرد که همسایه ام آن را دزدیده باشد، برای همین تمام روز او را زیر نظرگرفت.
    دل به شک شدم که همسایه ام در دزدی مهارت دارد، مثل یک دزد راه می رود، مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند، پچ پچ می کند …
    آن قدر از شک و تردیدم مطمئن شدم که تصمیم گرفتم به خانه برگردم، فردا نزد قاضی بروم و شکایت کنم.
    آن شب توسل به آقای سیدجلال الدین شدم گفتم اگر توانستی دزد موتورم را پیدا کنید سالی مزد یک کارگر به ضریحت می اندازم. در عالم خواب دیدم به من گفته شد موتورت را کسی نزدیده برادت میخواهد سر به سرت بگذار او را برداشته و در گاراژ خانه پدر مخفی کرده همسایه شما دزد نیسته . صبح زود به خانه پدر رفته و موتور را آنجا دیدم آن موقع به عظمت سیدجلال الدین پی بردم

    Likes0Dislikes0
    پاسخ
    رضا احمدیمحمودی گفته :
    شنبه , ۲۳ دی ۱۳۹۶

    :

    احسنت داستان حجاب خیلی زیبا و جالب بود،ولیکن تاسف
    داره که چنین امامزاده ای را من هنوز نشنیده ام ما در استان کرمان زندگی کنیم و هنوز موفق نشده باشیم چنین امامزاده ای که حجاب کرامتش می باشد زیارت کنیم.
    خداوند از سره تمامی گناهان ما بگذرد
    و در کل میتونم نظر شخصی خودم را اینطور عنوان کنم که:زنان ودخترانی که آرایش کرده از منزل میان بیرون فقط یک دلیل ویک دلیل داره اونم نشون دادن خودشون به دیگران مخصوصا مردان وپسران جوان،آخه مگه میشه ادم اینقدر واسه خودش آرایش زننده بکنه!!!
    اگر مردان اون ها رو نبینن پس قراره کی ببینه؟! اخ که چقدر بده ادمی واسش یک چیزایی عقده بشه وبخاد خودشو به طور ناصحیح تخلیه بکنن!! به نظر من فقط امامها و امامزاده ها نامحرم هستند الان زنان آرایش غلیظ میکنند فقط داخل امامزاده که میروند چادر سر میکنم و نمی دانند عالم محضر خداست در محضر خدا گناه نکنیم

    Likes0Dislikes0
    پاسخ
    رضا احمدیجوادی گفته :
    سه شنبه , ۲۶ دی ۱۳۹۶

    چند سال پیش من دخترهمسایه مان را به خاطر پولدار بودنش میخواستم از خواهر زاده ام که همکلاسشان بود اخبار و اطلاعات زندگیش رامیگرفتم و به دروغ به دختر ه میگفتم من دیشب خواب سیدجلال الدین را دیدم گفته که به دختر همسایه ات چنین بگو .... چون اطلاعات او را گرفته بودم نشانیها دقیق بود به هر طریقی با دختر نامزد شدیم و عقد کردیم . قبل از نامزد شدن در عالم خواب آقای سیدجلال الدین را دیدم به من فرمود خانه ای که با دروغ ساختی روزی بر سر خودت خراب میشود و همه چیزت را از دست میدهید. من اون زمان عاشق و کور بودم و چیزی متوجه نشدم و اهمیت ندادم . یکسال بعد از عقد متوجه شدم که دختر همسایه بایکی دیگر رابطه دارد او وقتی فهمید که من متوجه شدم مهریه را به اجرا گذاشت چون نداشتم مجبور شدم به زندان بروم در این مدت زندان پدر و مادر را از دست دادم و آنچه از ارث به من رسیده بودم دادم و هنوز باقی کار بودم که با دختر توافقی طلاق گرفتم و او هم عروس شد. ۶ سال از عمرم در زندان بودم دارایی و والدینم را از دست دادم و الان در این دنیا نه اعتباری دارم و نه سرمایه و پناهی . این نتیجه دروغ و کلکاری و دروغ بستن به سیدجلال الدین اشرف می باشد

    Likes0Dislikes0
    پاسخ
    رضا احمدیمرضیه گفته :
    چهارشنبه , ۲۷ دی ۱۳۹۶

    سلام زیارتتان قبول آقای احمدی
    من به آقای سیدجلال الدین اعتقادی نداشتم گفتم این امامزاده شجرنامه ندارد امامزاده یکی از سیدهای شمس اباد بوده که کم کم بر اثر مرور زمان امام زاده شده است. یک روز با یکی از خواهر شوهرم با ماشین او آمدیم او گفت آش نذری داریم شما هم بیایید . گفتم کرایه که نمیخواهم بدهم میروم و آش مفتی هم میخورم دلمان هم باز میشود. وقتی داخل صحن شد نیم ساعتی نشستم روز جمعه بود در این نیم ساعت چند تا خانم آمدند وحاجات خودشان را طلب میکردند . من هیچ مشکلی نداشتم و کاری همدست سیدجلال الدین نداشتم . از آنجایی که پسری داشتم لوس بود و تنها دغدغه من لوس بودن بچه ام بود در دلم با تمسخر به امامزاده گفتم من از تو معجزه نمیخواهم و کاری هم پیشکش. اگرتوانستی علت لوس شدن بچه ام بگوید ان موقع میگویم تو بر حق هستید.از آنجایی که هواسرد بود و من کنار شوفاژ تکیه داده بودم همانجا یک لحظه خوابم برد دیدم سیدی جلیل القدر آمد و به من گفت مرضیه شاغل بودن تو باعث لوس شدن بچه ات شده!
    بدان: والدینی که شاغل هستند و دلشان برای بچه در در طی روز تنگ می شود یا فکر می کنند که به علت داشتن شغل آن طور که باید به بچه نمی رسند و از این بابت احساس گناه می کنند، برای جبران این کمبود سعی می کنند تمام خواسته های فرزند خود را برآورده کنند و هدایای زیادی برای او می گیرند و اشتباه ها و بی ادبی های کودک را نادیده می گیرند.به محض این که کودک احساس کند پدر و مادرش در صدد تسکین او هستند، نه فقط راضی و ساکت نمی شود، بلکه حریص تر می شود.
    تو بایدمثل خانمهای خانه دار به خود اطمینان کنی و هر نوع بی نظمی و بی انضباطی کودکت را کنترل کنید.مطمئن باشید، چنین انضباطی برای تربیت بچه ها بهتر است و والدین و کودکان از مصاحبت یکدیگر بیشتر لذت می برند .
    یک لحظه چرتم پرید از خواب بیدار شدم .دیدم که خواب میدیدم رفتم با شوق ضریح را بوسیدم و مقداری پول به همراه داشتم داخل ضریح انداختم و در پختن آش کمک کردم و توصیه آقا را انجام دادم باور کنید اینقدر بچه ام با ادب و خوش اخلاق تربیت شده کهپسرم زبانزد فامیل گردیده. از آن روز مرید این امامزاده شدیم حداقل سال ۴مرتبه از رفسنجان به امامزاده برای زیارت می آیم فقط سرکار هستم مشکلی برای پیش می آید و گیر می افتم از آقای سیدجلال الدین کمک میگیرم حاجتم را میدهد. خوشا به حال شما نوقیها که چنین امامزاده ای دارید من با شوهرم صحبت کردم گفتم هر وقت که هر دو بازنشست شدیم و بچه را سر وسامان دادیم یک زمین در شمس اباد میگیریم و در شمس اباد خانه میسازیم.

    Likes0Dislikes0
    پاسخ
    رضا احمدیکمالی گفته :
    جمعه , ۲۹ دی ۱۳۹۶

    سلام من متاهل بودم یک شب درشب ولادت حضرت زهرا به امام زاده سیدجلال الدین نوق آمدم که آن شب هیئت بیت الاحزان جشن گرفته بودند. سخنرانی آورده بودند از امتیازات محرم بودن با حضرت زهرا سخن می گفت در دلم میگفتم ایکاش خداوند حضرت زهرا را محرم ما میکرد و از سیدجلال الدین کمک خواستم . دوسه روز نگذشته بود که با خانواده تصمیم گرفتیم به مشهد برای زیارت امام رضا با قطار برویم ما به زرند رفتیم کار خدا با یک روحانی از سادات بودند در یک کوپه هسفر شدیم. من از ایشان سوال کردم و گفتم دلم خیلی میخواهد به حضرت زهرا محرم شوم و حاضرنیستم زن بگیرم آیا راهی وجود دارد ؟ ان روحانی به مدت ۵ دقیقه دختر بچه خودش که در بغل مادرش بود بدون اینکه من او را ببینم صیغه من کرد و گفت تو از الان برای همیشه بر مادر ما حضرت زهرا محرم شدید.

    Likes0Dislikes0
    پاسخ
    رضا احمدیپشیمان گفته :
    جمعه , ۱۵ تیر ۱۳۹۷

    سلام بر شما خدام صادقیه . دیروز پنج شنبه آمدم امامزاده وقتی که مصاحبه آقای کریمی با رادیو رفسنجان را شنیدم حس ناسیونالیم گل کرد و گفتم بلایی بر سر کریمی خواهم آورد تا اینکه دیگر شمس ابادیها نتواند بر ما بفروشد. . گفتم ایشان را با تهمت و افترا از پا در می آورم تا دبیر صادقیه نشود . دیشب در عالم رویا دیدم که بانوی بزرگواری با غضب به من گفت شما خودتتان برای فرزندان من کاری نمی کنید چرا با حسادت مانع میشوید . مگر جرم عباس چه بوده جز خدمت به فرزندان ما.. از خواب بیدار شدم گفتم غلط کردم که چنین فکری به سر داشتم همنجا از تمامی خادمین صادقیه تشکر میکنم

    Likes0Dislikes0
    پاسخ