فیروزه کویردوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹

حجاب کرامتی شگفت انگیز از عنایت امامزاده سیدجلال الدین اشرف - فیروزه کویر رفسنجان

سخن دوست :امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.

  کرامتی شگفت انگیز  از  عنایات امامزاده سیدجلال الدین اشرف از زبان آقای حاج علیمحمد صاحب الزمانی دبیر بازنشسته ۷۲ساله آموزش پرورش شهرستان رفسنجان 

متولی و خادم مسجد و حسینیه ابوالفضل العباس علیه السلام ( دارالشفای ابوالفضل العباس شهرک فرهنگیان رفسنجان در صحن امامزاده سیدجلال الدین اشرف برایش رخ داده است :
به گزارش فیروزه کویر  متولی دارالشفای ابوالفضل العباس شهرک فرهنگیان رفسنجان حاج علیمحمد صاحب الزمانی در مصاحبه با احمد تقی نژاد خادم و متولی صادقیه گفتند: در اولین سال ازدواجمان سال ۱۳۵۵ شمسی به اتفاق خانواده همسر و جمعی از دوستان  برای اولین بار  جهت زیارت به سمت امامزاده سلطان سیدجلال الدین اشرف شرفیاب شدیم. در مسیر جاده از سه راه ورودی شمس آباد نوق  تا سمت امامزاده سیدجلال الدین اشرف  جاده ای خاکی و ماسه بادی وجود داشت. قسمتی از جاده خاکی از آخر روستای شمس آباد  به سمت امامزاده  تپه ای از ماسه بادی را فرا گرفته بود. که اکثرا با پای پیاده یا با ماشین چیپ یا تراکتور  تردد میکردند .  و اطراف امامزاده تپه های ماسه بادی فروانی وجود داشت.   بعد از طی نمودن تپه  های ماسه بادی  ساختمان امامزاده مشخص گردید. وقتی به امامزاده رسیدیم محوطه  امامزاده با دیوارهای از جنس گل که به آن چینه می گفتند حصار کشی شده بود. ساختمان شامل یک گنبد کوچک و یک مسجد و  چند تا اتاق  کوچک بود  که وسط صحن چاه آب بود . بر اثر نداشتن پوشش گیاهی اطراف دیوارها را ماسه بادی فرا گرفته بود حتی به داخل صحن و اتاقها سرایت کرده بود.  ضریح  امامزاده چوبی و یک سنگ سفیدی  بنام سنگ حاجت میگفتند که بر روی میزی گذاشته بودند. اگرکسی حاجتی داشته نیت میکرد اگر  امکان براورده شدن حاجتش را بود  شخص حاجتمند می توانست سنگ را بلند کند و اگر ادای حاجت به صلاحش نبود قادر به بلند کردن سنگ ازجا نبود ولو آن شخص  پهلوان و قوی باشد. پیرمردی با اخلاص  به نام آقاملا محمد قرآن خوان از اهالی شمس آباد در مسجد و صحن امامزاده  با صدای دلنشینش  مشغول  قرائت قرآن بود.سالها  صوت دلنشینش در گوشم نجوا میکند.
 به دوستان گفتیم بیاید امروز  مسجد را تمیز کنیم و صحن امامزاده را از ماسه بادی پاک کنیم . همگی بسیج شدیم  اتاقها  و مسجد و حرم امامزاده را تمیز کردیم صحن را جاروب و آب پاشی نمودیم و تمام ظرفها و دیگها را شستیم. و بعد از اقامه نماز به اتفاق  آقاملامحمد نهار را  صرف نمودیم.  بعد از صرف نهار  ماشین پیکانی که حامل سه مرد و یک زن بی حجاب  که به قصد گردشگری و تفریح در تپه های ماسه بادی آمده بودند کنار امامزاده توقف کرد.  وقتی زن بی حجاب میخواست داخل صحن شود.  آقاملامحمد قرآن خوان به آن زن گفت :خانم با چادر داخل  حرم بروید .  بدون چادر حق نداری بروید  اگر بروید  از این امامزاده نمی توانید خارج شوید. او نه تنها قبول نکرد  حتی سخنان آقا ملا محمد  را به تمسخر گرفت.
آن زن  بدون اینکه چادر و رو سری را سر کند  داخل حرم شد  و با حالت تمسخر سر خود را تکان میداد.
موقع رفتن خانم  آقاملا محمد به خانم گفت: از آقا معذرت بخواه اگر  معذرت نخواهی  امروز نمی توانی از اینجا حرکت نمایی. آن زن و سه مرد  قهقه کنان به ملا میخندیدند  ملا محمد گفتند  اگر میخواهید بخندید  خنده کنید ولی به گرفتاریهای که برایتان پیش میآید  هم باید خنده کرد.   وقتی کنار ماشین رسیدند و قصد حرکت داشتند ماشین پنچر گردید.   آقاملامحمد گفت تا از آقا معذرت خواهی  نکنی  از اینجا قادر به حرکت نخواهی بود  آن زن قبول نکرد و گفت: من به حجاب و زیارت و این چیزها  معتقد نیستم ما برای تفریح آمدیم نه زیارت. آنها لاستیک ماشینشان را عوض کردند و قصد  حرکت داشتند که  لاستیک دیگرش پنجر شد. دو نفر آن  از آنها لاستیک را برداشتند  پیاده رفتند و در روستاهای اطراف  پنچر گیری کردند و برگشتند  و چرخ را عوض کردند ماشین گیر افتاد . هر کار کردند نتوانست یک متر حرکت کنند . از من خواستند که با جیپ کمکشان کنم و ماشینشان را بکشم آ ملا محمد به من گفت  کمک شما فایده  ای برایشان ندارد. من قصد امتحان داشتم   ماشین را روشن کردم  با طناب میخواستم بکشم  طنابها پاره شد. خانم گفت  بیایی با کمک همدیگر ماشین را هل دهید ناگهان ماشین خاموش گردید هرچه اسارت زدند  فایده نداشت. من به خانم گفتم  بیا چادر بپوش و به زیارت برو و از آقا معذرت بخواه او قبول نکرد. من شرط کردم  و گفتم خانم بیا به حرف من گوش کن  تو برو چادر سرت کن و به زیارت آقا برو . اگر  ماشین روشن شد و رفتی  به عهدت پایدار باش و حجاب را رعایت کن و اگر ماشینتان روشن نشد من ماشین چیپ رابه شما می بخشم.  او چاره ای ندید و قبول کرد  و چادری از ما قرض گرفت  و  داخل حرم شد و توبه نمود  من هم دعا کردم که آقا سیدجلال الدین  او را هدایت نماید. در هنگام برگشت  آ قاملا محمد گفت بروید سوار ماشین شوید و به عهدتان هم پایبند باشید  با چشم خودم دیدم وقتی که آنها سوار ماشین شدند با اولین اسارت ماشین  روشن و آنهاحرکت کردند بدون اینکه گیر بیافتد به حرکت خود ادامه دادند  و آن زن گفت  به احترام آقا برای همیشه حجابم را رعایت میکنم. و با پارچه موهای خود را پوشاند.

تنظیم و تهیه گزارش احمد تقی نژاد

دانلود باکس
  کرامتی شگفت انگیز  از  عنایات امامزاده سیدجلال الدین اشرف از زبان آقای حاج علیمحمد صاحب الزمانی دبیر بازنشسته 72ساله آموزش پرورش شهرستان رفسنجان 
مشاهده با QR کد
نظرات و ارسال نظر

12 + 12 =

رضااحمدیمونس گفته :
دوشنبه , 24 آوریل 2017

۱۳ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۴۹
سلام آی احمد حجاب یک هنر است. و انسان با حجاب هنرمند. حجاب سلاحی است که انسان را از تیرهای زهر آلود نگه میدارد.. من از حجاب خود همیشه نتیجه گرفتم. و باعث خوشبختی من شد.

پاسخ
رضااحمدیع....س گفته :
سه‌شنبه , 25 آوریل 2017

۱۴ فروردين ۹۶ ، ۱۵:۴۳
سلام به همه کسانی اعتقاد به خدا و اخرت دارند. عزیزان بنده یک همسر دارم و خیلی هم ازش نا راضیم چون حجاب ندارد. چادر سرش نمیکند. و آرایش میکند و سرکار میرود . من با کارکردنش مخالفم. فقط مهریه او سنگین است . من به چشم خود ندیدم با کسی در ارتباط است چندین مرتبه با همکاران مرد در داخل خانه ام بدون اینکه کسی باشد دیده ام. شبها دیر خانه می آید . میگوید اضافه کاری داشته .فقط هر دوقت دیر از سر کار می آید به من میگوید با من رابطه برقرار میکند و هر وقت من میخواهم به خواسته من عمل نمی کند،اما عزیزان معتقدم زن بی حجاب مال خودمان نیسته. زنم اولش حجابش خوب بود وقتی خواهرش عروس شد شوهرش او را وادار میکند که مد بزند و آرایش کند. چون وضع مالیش خوب است زنم هم تحت تاثیر خواهرش قرار گرفته . البته خواهر خانم آدم پاکی نیسته. چندین بار وقتی به منزل ما آمده که خانمم سر کار بوده از من خواست عمل منافی عفت انجام دهم گفتم اگر من با تو رابطه داشتن باشم ازدواجمان باطل است. اصالتا اینه خانواده پاکی نیستن. حتی مادر خانمم با مرد همسایه در ارتباطند. من دو تا دختر دارم میترسم دخترانم از دستم برود لطفا نظر مرا تایید کنید تا دوستان بدانند یک خانواده بی حجاب چندین نسل را نابود میکند. از نظر دهندگان میخواهم که با نظرات خود مرا یاری نمایند متشکرم.

پاسخ
رضااحمدیهاشمی گفته :
سه‌شنبه , 25 آوریل 2017

۱۴ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۱۳
سلام و قبولی طاعات از آقای احمدی
سلام بر پیروان حجاب و عفت
عفت بهترین هدیه زن به شوهر است
بی عفتی چندین نسل را از خیرات و برکات محروم میکند.
شما که نیتتان خیر و اخلاص است سعی کنید در این سایتتان خاطراتی از زندگی روزمره افراد مثل ازدواج انجام کارهای روزمره بگذارید تا مخاطبانتان بیشتر شود مطالبی سیاسی یکطرفه نگذارید. قبلا از بزرگواریتان متشکریم.

پاسخ
رضااحمدیخانم م گفته :
سه‌شنبه , 25 آوریل 2017

۱۵ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۳۷
سلام آقای رضا احمدی از لطف شما بی نهایت سپاسگزارم.

خواهش میکنم شما نظر مرا هم تایید نمایید که کرامتی نصیبم شده به زائرین امامزاده اطلاع رسانی شود. من خانمی اهل کرمان از عاشقان به اهل بیت عصمت و طهارت هستم من از سالی که ازدواج کردم به اتفاق شوهر خدا بیامرزم همه ساله روزهای ۱۳ نوروز به امامزاده سیدجلال الدین اشرف شرفیاب می شدیم واعتقاد خاصی به امامزاده شما داشته و دارم. شوهر من قریب ۶ سال به رحمت خدا رفته و من از او ۳ فرزند دارم . امسال هم خوش گذشت گرچه بعد از طوفان جوجه کبایمان را خاکمال کرد و گرسنه رفتیم عوضش از امامزاده جایزه بهتر از او گرفتم برای همیشه سیرم کرد.خداوند را شاهدم که هر سال که به این امامزاده شما می آمدیم دست خالی بر نمی گشتم. هر نیتی که داشتم برآورده میشد. عصر روز ۱۳ فروردین امسال خانمی به نام نصرت که خادمه امامزاده بود دو نمونه تقویم توزیع میکرد دونمونه تقویم به ما هم داد که در آنها از روز بزرگداشت امامزاده خبر داده بود. اگر از حق نگذرم بی شوهری خیلی برایم سخت بود نیاز جنسییم بیش از حد مرا آزار میداد و از طرفی بچه ها و خواهرشوهرم مانع ازدواجم میشدند امسال نذر کردم اگر امامزاده این حاجتم را داد نذر میکنم هرساله در روز بزرگداشت امامزاده ۲۵ شوال تا زنده باشم بیآیم. یعنی سالی ۲بار زیارت بیایم. در یکی از تقویمها یی که گرفتم یکی بنام تقویم صادقیه ۱۳۹۶ بود که سایتهای صادقیون را معرفی کرده بود . وقتی پروفایلشان را خواندم دیدم مدیرشان تقی نژاد است. داستان زندگیشان مرا تحت تاثیر قرار داد.به حالشان غبطه خوردم. و از بین آنها سایت مادر ارجمند خصوصا پست تجربیات عقد موقت به دلم نشست . فکری به خاطرم رسید گفتم روز دوشنبه خواهر شوهرم را به منزل دعوت میکنم و از امامزاده تعریف میکنم و بعد مطالب و نظرات سایت مادر ارجمند در راجع به عقد موقت نشانش میدهم ببینم عکس العملش چیست؟ شاید حکمتی در کار باشد. زنگ زدم گفتم عصر به خانه ما بیایید و شام دور هم باشیم . او قبول کرد . او با خانواده اش به خانه آمدند. نیم ساعت بعد گفتم بی بی فاطمه بیا پروفایل این خادم صادق را بخوان و داخل سایت برو ببین چه مطالب خوبی گذاشته او پشت کامپیوتر نشست و پروفایل تقی نژاد را می خواند من به بهانه آشپزی رفتم وقتی که یک چای برایش آوردم دیدم درست همین پست را میخواند خودم را به بیراه زدم و گذرا رد شدم. خلاصه خاطرات تلخ و شیرین وقتش را پرکرده بود او هم آدم باحوصله بود تمام نظرات با دقت میخواند .بقیه نظرات را بعد از نماز مغرب میخواند نزدیک ساعت ۱۱ بود که بچه همه خوابیدند و من با گوشی خودم را سرگرم و شوهرش را مشغول تماشای تلویزیون بود . ناگهان ما را غافل گیر کرده بود که به من و شوهرش نظری که آقای خراسانی راجع به ثواب عقد موقت داده بود برای هردوی ماخواند و گفت یک پیشنهاد دارم که کاری را انجام بدهیم ثوابش گیر هرسه ما بیاید . به من گفت: عروس گلم دوست عزیزم تو باید صیغه شوهرم بشویید و شوهرم شما را صیغه ۹۹ ساله نماید زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: هرگاه مردی با متعه خود بنشیند، فرشته ای بر ایشان نازل می شود وایشان را پاسبانی میکند تا اینکه ازآن مجلس برخیزند وحق تعالی به فرشتگان میگوید: نظر کنید به این دو بنده من وگواه باشید که من آمرزیدم ایشان را ،پس امیر المومنین علیه السلام برخواست وگفت:یارسول الله! چیست جزای کسی که در این باب سعی کند؟(یعنی واسطه شود) فرمود: برای اوست ثواب مرد متعه کننده و زن متعه شونده ،یا علی!متمتع و متمتعه از غسل فارغ شوند ،به هر قطره که آب از بدن آنها ساقط می شود ،حق تعالی ملک وفرشته ای بیافریند که تسبیح و تقدیس خدای سبحان کنند و ثواب آن از برای آ ن دو نفر غسل کننده باشد.یا علی!هرکس که این سنت را سهل گیردو آنرا را احیا نکند ، او از امت من واز شیعه تو نمی باشد ومن از او بیزارم. او تاکید کردکه با کمک همدیگر در این ثواب شریک شویم. اوبلند شد و رفت رساله توضیح المسائل را آورد به من گفت تو صیغه همسرم بشو و همسرم ۵سال نماز و روزه برای برادرم بجا بیاورد. من چیزی نگفتم گفتم هرچه شما بگویید.خلاصه از آن جایی که او در عادت ماهیانه بود شب گذشته من تا صبح در رختخواب شوهرش خوابیدم و نیاز جنسیم برطرف شد.. خدا را شکر میکنم که با توسل به امامزاده سیدجلال الدین اشرف حاجتم روا گردید. عهد کردم هرساله تا زنده هستم اگر خدا خواست در ۲۵ شوال به زیارت امامزاده بیایم ازشما خواهشی دارم که حقیر را دعا کنید و در امامزاده شما نایب الزیاره ماهم باشید و دیگر اینکه از شما و تقی نژاد و آقای خراسانی و بی بی فاطمه خواهر شوهرم و شوهرش که سبب خیر شده اید تشکر نمایم.

پاسخ
رضااحمدیahmadi گفته :
سه‌شنبه , 25 آوریل 2017

۱۶ فروردين ۹۶ ، ۱۵:۰۹
سلام جناب آقای احمد خدا قبول نماید بنده ساکن یزدم

در آن زمان در محله صفاییه زندگی می کردیم. مادرم من و عباس را برای خرید به سوپرمارکت آن طرف خیابان فرستاد. در همان هنگام ماشینی با سرعت زیاد در خیابان باریک و یک طرفه حرکت می کرد. من کمی جلوتر از عباس در حال حرکت بودم که ناگهان صدای ترمز ماشین بلند شد. به عقب که برگشتم، عباس را دیدم که بین آسمان و زمین بود و چند متر جلوتر پرتاب شد. این آخرین صحنه ای بود که از آن حادثه به یاد دارم. بعد از آن پدر و مادرم سراسیمه و آشفته پیمان را به بیمارستان مرتاض ر رساندند پزشکان بیمارستان نیز شرایط عباس را بد تشخیص دادند و او را پذیرش نکردند. کم کم علائم حیاتی عباس به حداقل می رسید، تا اینکه. آنها سعی کردند او را از شرایط اضطراری و حادی که داشت نجات دهند و به زندگی برگردانند.»

زمانی که برادرم عباس در کما بود و همه پزشکان از او قطع امید کرده بودند به پیشنهاد یکی از اقوام که مرید امامزاده سیدجلال الدین بود راهی آستان مقدس امامزاده سیدجلال الدین نوق رفسنجان می شوند و مادرم در آنجا به آقا متوسل می شود. راز و نیازهای مادر با خدا در حرم امامزاده سیدجلال الدین جواب می دهد و بعد از آنکه مادر برای عیادت عباس به بیمارستان می رود، می بیند که عباس بعد از چهار ماه چشمانش را برای اولین بار باز کرده. از آن روزعباس وضعیت عمومی اش رو به بهبود رفت اما اعضای بدنش همچنان درست کار نمی کردند. بعد از بهبود نسبی عباس که پس از ۱۰ روز از کما خارج شده بود او را با تمام وسایلی که به بدنش وصل بود از بیمارستان مرخص کردند و به خانه آوردند. عباس به دلیل آسیب دیدگی نخاع کاملاً فلج شده بود و تنها عضوی که حرکت می داد چشمانش بود. تا آن زمان هنوز از طریق همان سوراخ زیر گلو و لوله ای که در مری اش ایجاد کرده بودند تغذیه می شد. یادم می آید زمانی که او را از بیمارستان مرخص می کردیم یکی از پزشکان به مادرم گفته بود کاری از دست ما برنمی آید. دعا کنید که خدا بچه دیگری به شما بدهد. وضعیت سختی بر فضای خانه ما حاکم بود. پدر و مادرم سختی های زیادی را متحمل شدند تا اختلالی در وضعیت خانه ایجاد نشود. مادرم به پیشنهاد اقوام همچنان برای توسل و گرفتن شفای عباس به امامزاده سیدجلال الدین می رفت. گویا مادرم نذر خاصی در حرم داشت. آن طور که خودش می گوید در حالی که بلند گریه می کرده به آقا گفته اگر پسرم را شفا دهی، خودم او را می آورم و دور حرمت می چرخانم زدیک یک سال از بیماری عباس می گذشت. در وضعیت حرکتی او اثری از بهبودی پیدا نشده بود و مادرم با ناله ها و راز و نیازهای شبانه، شفای عباس را از خدا می خواست. یک شب در حالی که مادرم خواب بود، پدرم بالای سرم آمد و از خواب بیدارم کرد. در چهره اش تعجب و شگفتی موج می زد. گویا هر کاری کرده نتوانسته بود مادرم را از خواب بیدار کند. عباس از خواب بیدار شده و از پدرم آب خواسته بود. هیچگاه آن شب را فراموش نمی کنم. عباس با لیوان آن هم از طریق دهان آب نوشید و سپس خوابید. بعد از این ماجرا مادرم از خواب بیدار شد و وقتی پدرم این قضیه را برایش تعریف کرد باور نمی کرد. او فکر می کرد پدرم قصد دلداری اش را دارد و حتی شهادت من را هم قبول نداشت. صبح آن روز پدر و مادرم عباس را خارج از دوره چک آپ هفتگی به بیمارستان مرتاض بردند. پزشکان تغییراتی را در آزمایشات و عکس های عباس متوجه شدند. به همین دلیل با تعجب پرونده پزشکی او را بررسی کردند. حتی پزشک ارشد تیم پزشکی عباس شخصاً به دیدن او آمد و با دیدن عکس هایش گفت هیچ توضیحی برای این اتفاق ندارد. ضایعه نخاعی عباس ترمیم یافته و علائم حیاتی اش نسبت به چند روز قبل متفاوت شده بود. حتی از مادرم پرسید شما چه کار کرده اید و چه چیز خاصی به فرزندتان داده اید؟ به عبارتی به دنبال آن بودند که ببینند از منظر علمی و پزشکی چه اتفاقی افتاده. در نهایت پدرم مجبور شد برای پزشکان ماجرا را توضیح دهد و بگوید برای شفای پسرمان به بزرگواری به نام امامزاده سید جلال الدیناشرف در رفسنجان متوسل شده ایم. آنها گفتند مگر اینکه چنین اتفاقی افتاده باشد چرا که از لحاظ پزشکی هیچ توضیحی وجود ندارد. درود خدا بر امامزاده سیدجلال الدین اشرف

پاسخ
رضااحمدیملک احمدی گفته :
سه‌شنبه , 25 آوریل 2017

۱۷ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۲۰
سلام محضر خادم معنوی امامزاده برادر حاج رضا احمدی
میخواستم خواهشی کنم اگر ممکن است خاطراتی از امامزاده با ذکر منبع که قدیمها تعریف میکنند بگذارید تا قدیمها زنده هستند از این فرصت استفاده نمایید. دیگر اینکه خودتان تجربه کنید خبرهای روزانه ای که از سایتهای دیگر کپی میکنید همه سوخته و دسته دوم هستند شما حداقل در هفته یک کرامت از امامزاده بگذارید تا سایتهای دیگر از شما نقل کنند نه شما از سایتهای دیگر ارزش امامزاده بالاتر از اینهاست. شاید باید کاری کنید همانطوری سایت جوادیه در رفسنجان حرف اول را میزند باید تا جایی امامزاده هست مردم جذب این سایت شوند این بستگی به همت شما دارد الان مردم امامزاده را از دوربین شما میبیند همانطوری که تقی نژاد آن چنان از امام صادق تبلیغ کرده که همه مردم جلسات صادقیه را مربوط به حسن آباد میدانند و صادقیه در کرمان پیچیده حتی اگر جایی دیگر برگزار شود. به خود امامزاده سیدجلال الدین من شما را درک میکنم و میدانم که این کارها چقدر وقت میبرد ولی اجر شما هیچ وقت ضایع نمیشود.
خادم شما ملک احمدی

پاسخ
رضااحمدیعلی گفته :
سه‌شنبه , 25 آوریل 2017

۱۸ فروردين ۹۶ ، ۰۷:۱۳

سلام بر آقای احمدی خادم معنوی امامزاده سیدجلال الدین اشرف در فضای مجازی. بر خودم لازم میدانم که از شما تشکر نمایم. شما فرموده بودید یک عکس از عباس برادرم بفرستید به خدا قسم نام و آمار ما جز زرتشیان ثبت است اما ایمان ما مخفی است تمام خاندان ما زرتشتی هستند. کسی هم خبر ندارد . به قرآن نام اصلی و من برادرم عباس نیسته. حکایت زندگی ما چنین است.

حقیقت امر خاندان ما زرتشی هستند و خانواده ما هم زرتشتی بودند. مادرم تعریف میکردکه پدرش گفته یکی از مالکان آبادی بنام جلال آباد در منطقه چاه دریا رفسنجان بوده هم اکنون آبادی ویرانه و ماسه بادی آنرا گرفته بود. آب جلال آباد آنقدر زیاد بود سه نفر میباستی آن را بگیرند ما زرتشتیها زمینهای کشاورزی خود را به زارعین جلال آباد اجاره داده بودیم. آن موقع با حیوان تردد میکردند. هرساله موقع فصل توتها به جلال آباد آمده و ایامی را سپری میکردم و بعد برداشت گندم و جو و صیفی جات سهم خود با چند شتر بار میکردیم و به یزد میبردیم. آن موقع جاده اسفالت نبود در آخرین سالی که در جلال آبد بودیم قافله ما با ۲۸ بار شتر از محمد علی کرایه کردیم و از جلال اباد حرکت کرده بعد از برج رضویه نرسیده به آسیاب شمس آباد حوالی ده دیوانه راهزنان ما را غافل گیر کردند تمام اموال ما را گرفتند و دست و پای ما بستند و ما را حرکت دادند در نزدیک قبرستان امامزاده قصد تجاوز به زن و دخترانمان را داشتند. چون شنیده بودم امامزاده رق آباد حاجت میدهد گفتم اگر مال ما را برگرداند و زن و بچه ما را نجات داد . مخفیانه مسلمان میشویم و ایمانمان را مخفی میکنم. به خود امامزاده دزدان وقتی میخواست دست به ناموس مابزنند دستشان خشک شد از حرکت افتاد. آنها تمام اموال ما را برگرداند و معذرت خواهی کردند. قافله شب را در آسیاب شمس آباد صبح کرد ولی من آن شب را در امامزاده به قصد سپاسگزاری و ادای احترام آمدم آن شب شب وحشتناکی بود صدای ناله و ضجه اموات را در قبرستان میشنیدم فقط از چند نقطه قبرستان روشناییهای مثل فانوسی دیده میشد حتی صدای حیوانات جنگل هم به گوش میخورد من از ترس به سمت فانوس آمدم دیدم قبر های خاکی است. به سمت امامزاده آمدم دیدم درب باز شد سیدی نورانی نشسته مرا دعوت کرد به سویش رفتم گفت فلانی ترسیدی گفتم بله آقا سید . گفت این حالت تا نفخه صور ادامه دارد البته به هر چشمی آن حالات را نمیبند . چون تو تازه مسلمان و دلت پاک هست میبینی. گفتم آقا سید صدای حیوانات و آن فانوسها برای چیست آقا گفتند صدای حیوانات نشان عذاب انسانهای گنه کار و فانوسها سادات گمنامی که از سیادت خود بی اطلاع بوده و تقوی پیشه کرده و در این قرستان آرمیده اند. سید به من فرمودند راه بندگی خداوند نماز است و اگر دیدی کسی سرگردان است بدان که راه بندگی را گم کرده است به نماز اهمیت نداده است. گفتم من نماز را بلد نیستم او به اذن خداوند نماز را به من یاد دادند. و گفت برای امنیت جانی در بین خاندانتان مسلمانی تان را مخفی کنید. از آنشب هر وقت گره ای در کارمان پیدا میشد امامزاده را صدا میزدم مشکلم بر طرف میشد. دیگر پدرم به جلال آباد نرفت و اجاره ای از زارعین جلال آباد نگرفت بعدا چند سال آن ابادی خشک شد .البته پدرم زرتشتی بوده کهبا اخلاق و رفتار مادرم مسلمان شده و هرساله به هیئات مذهبی در محرم کمک میکند تمام خانواده پدری ما زرتشتی هستند.دوتا دایی و و مادرم که سه فرزند پدربزرگ مادریمان بودند مسلمان مخفی هستند.

آقای احمدی به قرآن اگر مدیون من هستی اگر امامزاده بروید و به نیابت از من ضریح را نبوسید.مادرم خیلی به امامزاده وابستگی خاصی دارد خانواده ما هرساله در ایام تابستان یک روز به زیارت امامزاده میرویم .

پاسخ
رضااحمدیمحمد رضا گفته :
سه‌شنبه , 25 آوریل 2017

۱۸ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۱۷
مرحوم پدرم در چندین سال قبل خانه شخصی خود را فروخت و خیلی در اضطراب بود . هرچه جستجو کرد خانه ای پیدا نکرد و قیمت خانه ها بالا رفته بود.من برای رفع نگرانی پدر و پیدا شدن خانه جدید به امامزاده سیدجلال الدین متوسل شدم . شبی در زائر سرای امامزاده سیدجلال الدین خواب بودم و در عالم رویا خدمت امامزاده سیدجلال الدین رسیدم و ایشان فرمودند: محمدرضا به پدرت بگو راحت باش منزلی کنار خانه عمویت جور کردم و صبح که از خواب بیدار شدم ماجرا را به پدرم گفتم. همان روز یکی از دوستان منزلی در نزدیکی خانه عمویم با قیمت مناسب معرفی کرد و پدرم خریداری کرد و به بنده فرمود: خواب شما به حقیقت پیوست. این ماجرا را جزء کرامت امامزاده سیدجلال الدین اشرف میدانم.

پاسخ
رضااحمدیحسن گفته :
سه‌شنبه , 25 آوریل 2017

۱۸ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۳۹
سلام خدمت خادم امامزاده آقای احمدی
امامزاده سیدجلال الدین اشرف بهترین پشتیبان و حامی ما بوده و هسته . بهترین و شیرین ترین خاطرات عمرم همین دو سه روزی با خانواده در ایام عید به زیارت امامزاده سیدجلال الدین اشرف می آییم. من جوان مجردی از خانواده فقیر بودم که چند سال پیش به زیارت امامزاده در ایام عید آمدیم و از امامزاده خواستم که زندگی خوبی را برایم فراهم نماید در همان سفر با یکی از اهالی نوق آشنا شدیم و از دخترشان خواستگاری کردم و او قبول نمود . به برکت این امامزاده صاحب زن خوب و جوان ؛خانه ؛مغازه ؛ماشین و زمین پسته شدم . در حالی که خانواده پدریم یک موتور سیکلت ندارند و در خانه اجاره ای زندگی میکنند. خدا را شکر که به برکت این وصلت توانستم دو خواهرم را عروس کنم و جهاز بدهم و برای پدرم خانه ای بخرم و از مستجری نجات دهم.

پاسخ
رضااحمدیحسن گفته :
سه‌شنبه , 25 آوریل 2017

۱۸ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۳۹
سلام خدمت خادم امامزاده آقای احمدی
امامزاده سیدجلال الدین اشرف بهترین پشتیبان و حامی ما بوده و هسته . بهترین و شیرین ترین خاطرات عمرم همین دو سه روزی با خانواده در ایام عید به زیارت امامزاده سیدجلال الدین اشرف می آییم. من جوان مجردی از خانواده فقیر بودم که چند سال پیش به زیارت امامزاده در ایام عید آمدیم و از امامزاده خواستم که زندگی خوبی را برایم فراهم نماید در همان سفر با یکی از اهالی نوق آشنا شدیم و از دخترشان خواستگاری کردم و او قبول نمود . به برکت این امامزاده صاحب زن خوب و جوان ؛خانه ؛مغازه ؛ماشین و زمین پسته شدم . در حالی که خانواده پدریم یک موتور سیکلت ندارند و در خانه اجاره ای زندگی میکنند. خدا را شکر که به برکت این وصلت توانستم دو خواهرم را عروس کنم و جهاز بدهم و برای پدرم خانه ای بخرم و از مستجری نجات دهم.
والسلام

پاسخ
رضااحمدیحسنزاده گفته :
سه‌شنبه , 25 آوریل 2017

۱۹ فروردين ۹۶ ، ۰۶:۵۹
السلام علیک یا سیدجلال الدین اشرف
سلام بر آقای احمدی من عید امسال از سایت امامزاده و سایتهای صادقیون آشنا شدم خیر را برای شما آرزوم میکنم میخواستم از زندگیم برایتان نبویسم.
ماجرای آشنایی من و مریم دختر همسایه عمه ام به ۱۳ سال قبل باز می گشت. من ۱۹ ساله بودم و مریم ۱۸ ساله را نخستین بار هنگام اسباب کشی در حیاط خانه عمه‌ام دیدم احساس کرد م باید به زن بیوه و دخترانش کمک کند. آنها تازه همسایه عمه شده بودند. همان روز دستم زخم بزرگی برداشت و مریم داشت دستم را پانسمان می‌کرد که به او دل باختم همان شب دختر به خانه من زنگ زد و حالم را پرسید. من نه به‌سربازی رفته بود م و نه دبیرستان را تمام کرده بودم، اما دلم را به دریا زدم و از مریم خواستگاری کردم همه چیز سریع اتفاق افتاد و با هم ازدواج کردیم. انگار سرنوشت آما در همان اسباب کشی جا به جا شده بود.
نزدیک به ۱۳ سال از جشن عروسی آما می‌گذردکه از آن مدت ۱۱ سال را خوب و خوش زندگی کرده بودیم و دو دختر از او دارم داریم و دو سالی خزان زندگی مشترک آنها فرا رسیده بود. مدتی است آرزوی پرده بکارت مرا اذیت میکرد و دیگر پسر میخواستم او یکسال ازدواج کرده بود بر اثر اعتیاد شوهر از شوهرش طلاق گرفته بود. مریم یتیم بود اینقدر زن خوبی بوده در دوران سربازی با کار کردن در آموزشگاه خیاطی مخارج زندگیمان را تامین میکرد الان هم کمک خرج زندگی ماست. حتی از پس اندازهایش یک ماشین خریده و بنام من کرده تنها دغدغه ای که من داشتم در آرزوی پرده بکارت به سر می بردم با خودم میگویم معلوم چه مزه ای دارد. ناگفته نماند من نسبت به دوستانم وضع مالیم خیلی خوبه خانواده مریم ازلحاظ مالی از ما بهتر بودند . مریم خیلی خوب بود گفتم من خودم برایت از دختر باکره ای خواستگاری میکنم. او دختر دایی داشت که سرطان داشته و دکترها جوابش کرده بود و خودش خبر نداشت. او با دایی اش صحبت کرد حکایت مرا با او گفت و دایی اش به خاطر مریم قبول کرد مریم خودش دختر دایی را راضی کرد که اگر ازدواج کند بیمارش خوب میشود. و او قبول کرد و دایی مریم اجازه داد که من مریم را صیغه کنم. من او را صیغه کردم و با هم یکجا زندگی میکردیم همان شب اول بکارت دختر دایی اش نسرین را برداشتم فقط لذت بکارت در یک دقیقه بود .در دفعات بعدی هیچ فرقی نمیکرد. کم کم وضعیت روحی نسرین بهتر شده بود و مریم به او انس گرفته بود و آثار حمل در نسرین ظاهر گشت. دیگر مریم دلش نمیخواست دختر دایی اش بمیرد او نذر کرد اگر شفا بگیرد هر شب نماز شب بخواند یکروز ما به اتفاق همدیگر به خانه عموی نسرین در رفسنجان رفتیم و از آنجا به زیارت امامزاده سیدجلال الدین اشرف رفتیم و همه با هم دعا کردیم که نسرین بیماریش بهبود بخشد. یک شب در جوار امامزاده سیدجلال الدین خوابیدم فردا نسرین گفت دیشب خواب دیدم که سیدی بزرگوار لیوان شربتی به من داده است. دیگری اثری از بیماری نسرین نبود و نسرین شفا گرفت و من یک پسر از نسرین دارم و دو دختر از مریم اینقدر زندگی خوبی را داریم و این را میخواستم بگویم که دست تقدیر چنین حکم کرد. و ببینید قدرت امامزاده سید جلال الدین اشرف چطور زندگیم را بهبود بخشید و آرزوهای مرا برآورده کرد .

پاسخ
رضااحمدیمیرز....... گفته :
سه‌شنبه , 25 آوریل 2017

۱۹ فروردين ۹۶ ، ۱۴:۱۹
من اهل زرند کرمانم وقتی به چند مرکز ام .آر.آی مراجعه کردیم همگی برای جواب عکس را حداقل یک هفته تا یک ماه به ما تحویل می‌دادند. اما از آنجا که وضعیت بیماریم به شدت دکترها را نگران کرده بود نمی‌توانستیم اینقدر صبر کنیم. به سفارش بعضی دوستان برای جواب سریعتر زود به رفسنجان بیمارستان علی بن ابیطالب مرکز ام .آر.آی آن مراجعه کردم و بلافاصله جواب را به ما تحویل دادند. بله متاسفانه توموری در سر آشکار شده بود و با مراجعه به دکتر گفتند هم باید زود عمل شود و هم تذکر و هشدار دادند که معلوم نیست از عمل جان سالم بدر ببری و یا حداقل به علت وضعیت قرار گرفتن تومور احتمال قریب به بقین دچار فلج کامل می شوی.
این خبرها جانمان را به درد بیشتری مبتلا می کرد و وضعیت بدی در روح و روان ما حکم فرما بود. من که بارها از جمله برای فرزند‌دار خانمم شدنم از امام زاده سید جلال الدین کرامت دیده بودم دوباره خواهان مدد از امامزاده سید جلال الدین بودم و دوست داشتیم زود خود را به نوق برسانیم. اما چاره‌ای هم جز عمل در همان شب نداشتیم. برای من که چه با عمل و چه بی عمل در لبه مرگ قرار گرفته بودم هیچ راه امیدی جز عنایت خداوند بزرگ وجود نداشت.

هنوز زرند بودم بودیم که از جاده سنگ سیریز نوق خیلی سریع خود را جلوی درب حرم امامزاده سید جلال الدین دیدم. اما توان پیاده شدن هم نداشتم. از همان داخل ماشین طوری که ایوان و صحن وسرایش را می دیدم با او نجوا کردم. و تمام درد دلم را برای او گفتم که آقا مرگ من برای بچه ها و خانواده‌ام بسیار دردناک است به خاطر دختر سه ساله ابا عبدا.. به من عمری دوباره بدهید و آن قدر با امامزاده صحبت کردم و نالیدم تا اینکه حالم بهتر شد و سبک شدم و توان پیدا کردم تا درون حرم هم بروم و برایش نمازهدیه خواندم. و نذر کردم در صورت سلامتی از عمل جراحی ۱۰۰۰۰۰تومن هدیه دهم و گوسفندی برایش قربانی کنم.و آبگوشتی بدهم.سپس با هزار امید و آرزو راهی بیمارستان و اتاق عمل شدم. همه چیز بسیار با سرعت عمل انجام می‌شد. عمل بسیار سخت و حساس بود و همه بر این عقیده بودند که باید زودتر انجام شود.
بالاخره عمل به سرانجام رسید … اما بر خلاف همه هشدار و پیش بینی های اطباء نه مرگ مرا دنبال کرد و نه فلج به سراغم آمد.
به هر حال آرام آرام به حالت اول برگشتم. خانواده‌ام هم خوشحال از اینکه من دوباره در میانشان هستم کمال همکاری را با من کردند. بحمدالله بعد از دوسال چنان سلامتی خود را باز یافتم که دوباره توانستم سرکار بروم. من نذرم را ادا کردم و هرساله دو سه نوبت در تابستان به زیارت امامزاده می آییم و چادر مسافرتی نزدیک قبرستان کنارسقاخانه میزنیم. چون پدربزرگ مادریم خدابیامرز میگفت در قبرستان امامزاده سیدجلال الدین خیلی سادات گمنام و بی بی نام ونشان وجود دارند. که حاجت میدهند و یک مقبره که از فامیل مادریم هست بنام رقیه بگم ایشان هم حاجت میدهند میخواستم به شما خادم امامزاده و میهمانان سایت امامزاده بگویم اگر توفیق زیارت به امامزاده سیدجلال الدین اشرف را پیدا کردید حتما به زیارت اهل قبور هم بروید خیلی حاجت میدهند من با خانم هر وقت می آیم حتما زیارت اهل قبور میرویم.

پاسخ
رضااحمدیبنده خدا گفته :
سه‌شنبه , 25 آوریل 2017

۱۹ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۴۷
سلام و ابراز ارادت خدمت خادم معنوی امامزاده حاج آقای احمدی و تمامی میهمانان سایت امامزادهسیدجلال الدین اشرف.
خدارا قسم میدهم به حق امامزاده سیدجلال الدین هیچ کسی را درمانده نکند و خجالت زن و بچه اش را نکشد. من کارگر روزمزد ساختمانی بودم از اول ازدواجمان دلم مشهد میخواست هرساله به بچه ها میگفتیم تعطیلات نوروز . شما خودتان بگویید یک کارگر مستاجر بدون وسیله تو شهر خودش تو پارک هم نمی تواند برود تا چه برسد به مشهد . زمستان سال ۱۳۹۳ در یک روز تعطیلی بعد از ظهر با دل شکسته با زن و دوتا بچه ام با موتور سیکلت از رفسنجان به امامزاده سیدجلال الدین اشرف آمدم کارت شناسایی را تحویل خادم امامزاده دادیم و یک اتاقی گرفتم . شب زن و بچه هایم در اتاق بودند و اواخر شب درب حرم و دربهای ورودی امامزاده بسته بودند دیدم در نقاط مختلف قبرستان نورهای مشاهده کردم از اتاق بیرون آمدم مثل اینکه حسی مرا به طرف قبرستان برد آمدم کنار سقاخانه بین امامزاده و قبرستان ایستادم چون قبلا شنیده بودم در قبرستان امامزاده سیدجلال الدین اشرف انسانهای مومنی آرمیده اند به خصوص ساداتی که هیچ نام و نشانی ندارند. حس کردم که بین الحرمینم اصلا آن لحظه سردی زمستان را حس نمیکردم گفتم اینجا قطعه ای از زمین است که فرزندان رسول خدادر آن آرمیده باشند و من هم خجالت زن و بچه را و صاحب خانه بکشم مثل ابر بهاری گریه کردم. دورتا دورقبرستان مثل دیوانه ها می چرخیدم دلم شکست گفتم آقاجان تو را به جان مادرت زهرا دستم را بگیر. عقده دلم را خالی کردم و به اتاق رفتم و خوابیدم در عالم رویا خواب آقای سید جلال الدین اشرف را دیدم به من گفتند فردا ساعت ۱۰ صبح شخصی بنام محمد که در خواب نشانم داد به زیارتم می اید به سویش برو بگو تو مبلغ ۱۵۰۰۰۰۰ نذر من کردی که دیسک کمرت خوب بشود عملت خوبه شده آن پول را از او بگیر و با آن پول عقب مانده کرایه خانه را بده و در ایام عید با خانواده تان به مشهد بروید . به محمد بگو این نشانی که با برادرت ….. و چند نشانی دیگر داد راجع به موضوع خانوادگی که به محمد بگویم. واسرار کرد در این مورد به کسی چیزی نگویم. من هم به کسی چیزی نگفتم فردا در انتظار محمد کنار حوض نشستم دیدم شخص مورد نظر آمد انگار که او هم از طرف سیدجلال الدین سفارش شده بود به من گفت شما فلانی نیستی که آرزوی مشهد داری گفتم بله . وقتی نشانیها را بهش دادم مرا بوسید و آن مبلغ پول را به من داد محمد به من گفت من درکار بساز بفروش هستم بیا تو یکی از منزلهای ۷قصبی بنشین و کرایه از هم نمیخواهم تا هر وقت خواستی بمان فقط دعا کن که عاقبت به خیر بشوم. من هم حتی به خانمم چیزی نگفتم گفتم امسال ان شاءالله مشهد میرویم بچه ها گفتند بابا شما هرساله میگویید ولی نمیطلبد گفتم من امسال از امامزاده قول گرفتم. بهر حال با صاحبخانه قبلی تسویه کریم و به منزل محمد آمدیم و پول پیش کرایه خانه را ماشین پراید نوی خریدیم. یک روز محمد به منزلم آمد وگفت من با شما کار دارم فقط شناسنامه و کارت پایان خدمتت را بیاور او مرا به محضر برد و سند خانه را به من داد و نوشت پول آن را با کمال و تمام به قیمت توافقی دریافت نمودم. ولی به من گفت دعا کن که خداوند در بهشت خانه ای کنار فرزندان حضرت رسول عنایت فرماید . گفتم باشد یک شب جمعه به امامزاده آمدم و گفتم او مرا خوشحال کرد شماهم اورا خوشحال کنید و آنچه که میخواهد بهش عطا کنید . فردا صبح به من زنگ زد کجایی گفتم امامزاده او به امامزاده آمد و گفتم دیشب خواب دیدم که امامزاه سند قصری در بهشت به من داده است. و در نوروز ۱۳۹۴ به مشهد با ماشین خودمان رفتیم ده روز مشهد بودیم خیلی برایمان خوش گذشت. و الان هم به سفارش محمد در یکی از مغازه ها کار میکنم از کار و زندگیم راضی هستم من این خوشبختی را از فضل خدا و عنایات امامزاده سیدجلال الدین اشرف میدانم امیدوارم که همیشه مشمول عنایت آقا واقع گردم. میخواستم به میهمانان سایت امامزاده فیروزه کویر بگویم هرکس قدر امامزاده را بداند در کار خویش هیچ وقت در نمیماند تمام بیچارگیهای ما مردم رفسنجان از نشناختن و ندانستن قدر امامزاده سیدجلال الدین اشرف است. و دیگر پشنهادی به شما برادر بزرگوار آقای حاج رضا احمدی بکنم تغییری در اسم این سایت بدهید پایگاه خبری امامزاده سیدجلال الدین اشرف فیروزه کویر بگذارید همیشه اسم امامزاده را مقدم بدانید متشکرم

پاسخ
رضااحمدیخانم.... گفته :
سه‌شنبه , 25 آوریل 2017

۲۰ فروردين ۹۶ ، ۰۷:۲۴

سلام خدمت برادر و خادم امامزاده سیدجلال الدین اشرف آقای احمدی

خوشبختم که جنابعلی توانستید برای امامزاده در فضای مجازی خدمتیر را انجام دهید که قابل توصیف نیست خاطره ای که میخواهم تعریف کنم تا به حالآن را به هیچ کس نگفتم این را به خاطر امامزاده میگویم تا مردم بیشتر قدر امامزاده را بدانند. پدرم وضعیت مالی خوبی نداشتند و چند تا بچه داشتند در ایام پسته چینی یکی از کارگرهایی که از شهرهای دیگر استان به منطقه ما آمدند با برادرم همرا کار میکردند به خواستگاریم آمد . پدرم بدون تحقیق ما را به او داد عقد محضری کردیم بناشد او در محل ما زندگی نماید. با کمک پدر خانه قدیمی یکی از همسایگان را برایم گرفتند و رسما زندگی خودمان را شروع کردیم. فقط شوهرم بی غیرت بود به من میگفت آرایش زننده بزن وقتی به شهرمان میرویم همه مردم افسوسمان را بخوردند . ولی من حجابم را رعایت میکردم. یک سال از ازدواجمان گذشت در ایام پسته چینی برادر شوهرمان از شهرشان به خانه ما آمد. یک ماهی در خانه ما میماندند . در نهایت ناباوری یک شب شوهرم گفت باید امشب خودت را در اختیارم برادرم قرار دهید گفتم آخه گناه دارد گفت راهی ندارد من را داخل اتاق کرد و گفت تا نیم ساعت دیگر باید به این خواسته تن بدهی در غیر این صورت کاری به سرت میآورم که مرغهای آسمان برایت گریه کنند..من در اتاق ۲ رکعت نماز خواندم و از طرف پنجره رو به سوی امامزاده کردم گفتم آقاجان خودت کمکم کن دامنم به گناه آلوده نشود و مرا از دست شوهر نجاتم بده. بعد از ده دقیقه دیدم صدای ناله برادر شوهر بلند شد. شوهر آمد و درب را باز کرد و گفت برادرم دل درد شدیدی داره من کسی را نمیشناسم زنگ بزن کسی بیاید او را به دکتر ببریم آن موقع آژانس در منطقه نبود. گفتم به یک شرط که مرا طلاق بدهی و من مهرم را میخشم . او قبول کرد زنگ زدم به همسایه با کمک او برادش را به بیمارستان بردندو آپاندیس را عمل کردند . و او هم با سختی مرا طلاق داد یکسال بعد از طلاق صیغه پسر عمویم شدم بدون اینکه کسی خبر شود در این مدت به او محبت کردم بعد ازتمام شدن مدت به عقد دائمش در آمدم و الحمدالله زندگی خوبی را دارم و دوتا فرزند هم خداوند نصیبم کرده و هم خانه در شهر و هم ماشین و هم شغل خوب را دارم من همه اینها از را از لطف خدا و از برکت سایه امامزاده سیدجلال الدین ااشرف میدانم.

پاسخ
رضااحمدیخانم ز گفته :
سه‌شنبه , 25 آوریل 2017

۲۰ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۱۳
سلام بر امامزاده سیدجلال الدین اشرف و سادات و شهدای جوارش و همچنین درود بر همشهریان مذهبی زادگاهم رفسنجان

گرچه از دوران بچگی گوشت و پوستم به محبت اهلبیت روییده و عشق به سید جلال الدین در وجودم پرورش یافته ولی باید بدانیم که اگر حتی برای یک لحظه در دقیقه نود از آقا کمک بخواهیم اگر شک کنیم که دست خالی باز میگردیم این یک کم لطفی بزرگ است به یاد دارم که ما سه خواهر بودیم من خواهر بزرگتر بودم دو خواهر دیگرم از من کوچکتر بودند. آنها از جمال و زیبایی خاصی برخوردار بودند چندین خواستگار برای آنها پیدا شد ولی برای من حتی یک نفر پیدا نشد یک روز آنها به من گفتند تو لکه ننگ و مایه بدبختی ماهستید . بدون اینکه عکس العملی نشان بدهم و شکست را در چشمانم ببینم به آنها گفتم من از ازدواج بدم می آید و همیشه دعا میکنم که کسی خواستگاریم نیاید به خدا گفتم من دوست دارم که محبتم فقط باید در دل تو باشد. به مادر و پدرم گفتم من قصد ازدواج ندارم اگر برای خواهران خواستگار مناسبی دیدید قبول کنید حتی آنچه به عنوان جهاز برای من گرفته اید به آنها بدهید. بلاخره انها را قانع کردم که قبول نمایند. در ظرف ۲سال دوتا خواستگار برای خواهرانم پیدا شد و آنها به خانه بخت رفتند. من تنها ماندم به یاد دارم از لحظه ای که به سن بلوغ رسیدم تا بحال به غیر از ایامی که در عادت ماهیانه بودم اگر بگویم یک شب نماز شبم قضا شده دروغ گفته ام. بهترین عشقم را با خدایم میکردم و حداقل ماهی یکبار از رفسنجان به زیارت آقای سید جلال الدین اشرف میآمدیم. پدرم کارگر ساده و مادرم خانه دار فقط در بعضی از ایام سال در ترمینال پسته کار میکردند. دو خواهرم مرا همیشه امل میخواندند حتی بعضی از جلسات عروسی که میخواستند بروند از حضور من در جلسه خجالت میکشیدند من هم دوست نداشتم همراه آنها باشم من عضو بسیج بودم. تا اینکه پدرم به رحمت خدا رفت من و مادرم زندگی میکردیم . یک روزقبل از عید غدیر تاکسی گرفتیم که ما را به امامزاده سیدجلال الدین اشرف ببرد و روز بعد به دنبالمان بیاید با مادرم به امامزاده سیدجلال الدین اشرف درغدیر ۱۳۸۹ آمدیم و یک شب ماندیم و زیارت اهل قبور را رفتم و هر قبری که پارچه یا غلائم سبز بود زیارت کردم در میان قبرستان ایستادم رو به طرف قبله به خداوند گفتم خدایا امروز عید سادات است به حق ساداتی که در این مکان آرمیده اند چه آنها که نام و نشانی دارند و چه آنهایی که گمنامند من میخواهم از امروز تا فبل اینکه محرم بیاید در خانه شوهر باشم و شوهرم از ذریه پیامبر باشد. اگر به حاجتم رسیدم هر روز زیارت آل یس را در شبها میخوانم و نثار امامزاده و سادات جوار امامزاده سیدجلال الدین اشرف مینمایم. یک شب در جوار امامزاده خوابیدیم نمیخواهم که خواب را تعریف کنم ولی بدانید به فاطمه زهرا سه روز بعد یکی از سادات که دو سال از من بزرگتر و اهل قم و اصالتا آذری زبان هستند بود به خواستگاریم آمد ما ساده و بدون تشریفات عقد کردیم و به قم رفتیم تمام جهازم را شوهرم خریداری کرد و سه روز به محرم به خانه شوهر رفتم. شوهرم اهل تقوی مغازه سوهان فروشی دارد. من از ایشان هیچ شناختی نداشتم فقط به من گفتند که جده ام زهرا تو را به من معرفی کرده است. حتی من در عمرم یکبار به استان کرمان نیامدم . ومن آن شوهر را در خواب در جوار امامزاده سیدجلال الدین اشرف دیدم. الان یکی از خواهرانم که شوهرش معتاد است و یک فروشگاه کار میکند و خرج شوهر را میدهد و دیگری در دام اعتیاد افتاده است با شوهرش برای بدست آوردن هرویین از هیچ کاری پروایی ندارند. چون من قبلا فامیلهایم مرا تحویل نمی گرفتند و خاطره خوشی از اقوام و خویشان ندارم و در ارتباط نیستم. من تنها پناهگام در زادگاهم رفسنجان آستان مقدس امامزاده سیدجلال الدین اشرف هست هرساله در ایام عید دو روز به امامزاده سیدجلال الدین و زیارت اهل قبور میرویم و یک روز سید غریب و قبرستان عباس آباد کنار قبر پدر و مادرم میروم. مادرم دوساله به رحمت خدا رفته است. الحمدلله دوتا پسر بنام سید جلال و سید رضا داریم و زندگی خوبی را خداوند برایان فراهم کرده ناگفته نماند خواهری که در فروشگاه کار میکند از طریق واتساب در ارتباط هستیم خودش میگوید نمیخواهم شوهرم بدبختی ما را ببیند و حتی بعضی اوقات از شوهرم پولی میگیرم و کمکشان میکنم حتی به خواهر دیگرم گفتم که ترک کنه دستش را میگیرم ولی قبول نمیکنه. میخواستم به همشهریان رفسنجانی بگویم من از راه دور نایب الزیاره شما در جوار فاطمه معصومه هستم و میخواستم خواهشی نمایم که هر وقتی قسمتتان شد به امامزاده سیدجلال الدین اشرف قبله حاجات رفسنجان رفتید ما را اززیارت و دعای خیر محروم نفرماید التماس دعا

پاسخ
رضااحمدیمهدی گفته :
سه‌شنبه , 25 آوریل 2017

۲۱ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۱۰
سلام بر خادم امامزاده آقای احمدی
چند سال پیش بنده دختری میخواستم که والدینم به خاطر فقر دختر قبول نکردند . هروقت به امامزاده میرسیدم دعا میکردم که خداوند او را از راه حلال به من برساند. به زور والدینم دختر عمویم را به عقدمان در آوردند بر خلاف میلم چشمم بدنبال آن دختر بود. و آن دختر با شخص دیگری ازدواج کرد. بعد از ۷سال ما توانستیم دوباره از راه حلال به هم برسیم. همسر من بعد از ۵سال زندگی مشترک دچار سرطان رحم گردید و به رحمت خدا رفت و از او یک بچه دارم .و همسر آن دختر به خاطر اینکه بچه دار نمیشد شوهرش اورا طلاق داده . بعد از تمام شدن عده اش من او را به عقد موقت در آوردم بعد از مدتی همسر دائم شده و با بچه ام مثل مادر رفتار میکنم. بهترین زندگی با عشق را خداوند به برکت توسل به امامزاده سیدجلال الدین برایم مقدر فرمود.

پاسخ
رضااحمدیفدایی امامزاده گفته :
سه‌شنبه , 25 آوریل 2017

۲۱ فروردين ۹۶ ، ۰۷:۱۴
سلام بر سلطان دلها و قبله حاجات ما رفسنجانیها ها آستان مقدس امامزاده سیدجلال الدین اشرف
ده سال پیش در دوران سربازی که در کردستان در یگان خدمات خدمت میکردم دونفر از هم دوره هایم که اهل قزوین بود خیلی مرا اذیت میکرد و جرات اعتراض را نداشتم اگر حرفی میزدم سیگار آتش میزد و با سیگار بدنم را خالکوب میکرد اخاذی میکرد تمام کارهای شخصیش را میبایستی انجام بدهم . من نمیدانم چه هیزم تری به او فروخته بودم او میگفت قیافه تو مثل دختر میماند جایی تو اینجا نیسته. از طرفی من تنها غریبه بودم و اکثر بچه های آسایشگاه اهل قزوین و یکی دوتا فرماندهان هم قزوینی بودند. من تازه رفته بودم و پایه خدمتیم کمتر از آنها بوده است. در آسایشگاه ما ۷نفر بودیم . من هیچ گاه اعتراض نمیکردم. یک روز که نهار خوردیم من مثل همیشه ظرفها را شستم. دو نفر از آنها به من گفتند تو چاق و خوش اندامی باید شبی خودت در اختیار ما بگذارید وگرنه به زور اینکار را انجام میدهیم. تو تنهایی ما چند نفر . من گریه ام گرفت و گفتم گرچه من تنهایم من وقتی به سربازی میخواستم بیایم مادرم مرا به زیارت امامزاده سیدجلال الدین اشرف برده و گفت پسرم تو بیمه سیدجلال الدین اشرف هستی و به آقای سیدجلال الدین گفت خودت هوای پسرم را داشته باش. شما که نه بزرگتر از شما هم چنین کاری را نمی توانید بکنید . اگر آقایم گذاشت شما اینکار را انجام بدهید .آنها اعتقادی به نماز و امامزاده نداشتند. به من گفت امام رضا هم نمیتواند جلودار ماباشه تا چه رسد به یک سید مرده. گفتم آقای سیدجلال الدین اشرف امروز تا غروب یک حالی از اینها بگیر تا بدانند دنیا دست کیه . به خود آقای سید جلال الدین اشرف این دونفر با موتور دنبال کاری رفته بودند چنان به زمین میخورند یکی از آنها قطع نخاع میشه و دیگری ضربه مغزی . آن روز دیگر تمام بچه از من معذرت خواهی کردند و تا پایان خدمت نگذاشتند دست به سیاه و سفید بزنند و همه آنها نماز خوان شدند آن دونفر را من تا پایان خدمت ندیدم. همشهرهایش میگفتند یکیاز آنها دیوانه شده و دیگری جایخفت که نمیتواند از زمین بلند شود. حتی بچه ها که دوستم شده بود هم یکبار به زیارت سیدجلال الدین اشرف آمد.
میخواستم بگویم ای کاش ما رفسنجانیها قدر این آقا را بیشتر میدانستیم.و برایش کنکره میگرفتم تا دنیا آقای ما را بشناسد از شما آقای احمدی هم تشکر میکنم که بدون هیچ چشم داشتی به امامزاده خدمت میکنید.

پاسخ
رضااحمدیاعظم گفته :
سه‌شنبه , 25 آوریل 2017

۲۱ فروردين ۹۶ ، ۱۷:۲۶
سلام بی نهایت تا ابد بر آستان مقدس امامزاده سیدجلال الدین اشرف و خادمین بی ریایش .
اگر از حق نگذریم چه آقای ناز و دوست داشتنی داریم حیفه که ما قدرش را ندانیم. خدا به ما رفسنجانیها محنت داده که سید جلال الدین را میهمان شهر ما کرده است. خیلی خوشحالم که شنیدم دو سه سالی هسته که برای امامزاده همایش میگیرند تا باعث بشود مردم بیشتر آقای دوست داشتنی ما را بشناسند. وقی از شهرمان به تهران جهت تحصیل به دانشگاه رفتم در دانشگاه تمام همکلاسیهای دختر مرا مسخره میکردند و امل میخواندند چون پدر و مادرم وقتی تصمیم به دانشگاه را داشتم مرا به امامزاده سیدجلال الدین اشرف بردند در محضر امامزاده از من قول گرفتند که به یک شرط با درس خواندن در شهر غربت موافقند که چادر و حجاب را کنار نگذارم و عفت خود را خدشه دار نکنم . حتی اگر همه مرا مسخره کنند.. من هم قسم خوردم .در دانشگاه دختر و پسر باهم ادغام بودند . اکثر دخترها دوست پسر داشتند به خدا قسم من حتی با یکی از پسرها یک سوال نپرسیدم .شبها که میشد اکثر دخترها بیرون میرفتند بعضی اوقات فقط من تنها در خوابگاه میماندم. شاید چندی دختر بر اثر رابطه های نامشروع سقط جنین کردند. من به نان خشک و لباس کهنه خود قانع بودم ولی بعضیها با تن فروشی حتی برای خودشان طلا هم میخردیدند. خدا شکر میکنم در دانشگاه عفتم را خدشه دارنکردم. چون خدا را همیشه حاضر میدانستم و امامزاده سیدجلال الدین را در قلبم جای داده بودم زمانه گذشت تا دوسال مانده بود که درسم را تمام کنم . یک استاد دانشگاهی داشتیم که خیلی با تقوی و با حیا و خوش تیپ بود. فقط یک روز در کلاس درس بود که من با خودم گفتم ای کاش خدا او را قسمت من میکرد ای آقای سیدجلال الدین مهر مرا به دل او بیانداز. به آقای سیدجلال الدین که همیشه برایم عزیز است سوگند وقتی که استاد درسش تمام شد بچه میخواستند از کلاس بیرون برویم او به من گفت من با شما کار دارم . فرصتی پیدا شد ما با هم صحبت کردیم و او از من خواستگاری کرد وقتی که ترمانم تمام شد من به رفسنجان آمدم دو سه روز بعد او با اتفاق خانواده اش به خواستگاریم آمد و با هم عقد دائم کردیم و دو سال دیگردانشگاه را با شوهر نشست و برخواست و از حلال خدا استفاده میکردیم ..بعد از تمام شدن درس ما هم با هم ازدواج کردم و ثمره ازدواج یک دختربچه ای بنام فاطمه داریم و خودم در دبیرستان دخترانه تهران تدریس دارم . به فضل خداوند با دخترها دوست میشوم و اکثر دخترها را نصیحت میکنم و با خوبی آنها را به حجاب توصیه میکنم و جواب گرفتم. آقای احمدی از شما تشکر میکنم که در فضای مجازی برای امامزاده سید جلال الدین خدمت میکنید . میخواستم پیشنهادی به همشهریان رفسنجانی بدهم این سایت در شان امامزاده نیسته . باید برای امامزاده سیدجلال الدین سایتی مثل کاروان صادقیه بالا بیاورید . وقتی من بخواهم به شاگردانم این سایت را معرفی کنم لذت ببرم. البته حق را به شما میدهم شما با کمترین امکانات و بدون حمایت مالی و دست خالی این خدمت بزرگ را انجام داده اید جای تقدیر است. منظورم همه دست به دست هم بدهند و سایتی را بالابیاورند که در شان امامزاده باشد .به خدا قسم من وقتی به سایت کاروان صادقیه میروم لذت میبرم روزانه بیش از ۴۰ مطلب جدید میگذارد اکثر مطالب علمی و فرهنگی را سرچ میکنیم می بنینم از کاروان صادقیه بالا می آید.این افتخاری برای شهر ماست. معلوم میشه رو سایت کاروان صادقیه کار شده است. از دست من دلخور نشوید . هیئت امنا و ادراره اوقاف همانطوری که در ایام عید به چند زائر خدمت رسانی میکنند باید در فضای مجازی هم دنیا را زائر امامزاده سیدجلال الدین اشرف نماید . از اینکه متصدی اوقات شریفتان شدم پوزش میطلبم شما را به خدای بزرگ میسپارم و مرا حلال نمایید در پناه حق .

پاسخ
رضااحمدیمحمد گفته :
سه‌شنبه , 25 آوریل 2017

۲۱ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۲۷
خدایا زبانم از شکر تو قاصر است به خاطر عزتی که به خاطر امامزاده سیدجلال الدین اشرف به ما رفسنجانیها داده اید. متاسفانه ما رفسنجانیها قدر نمدانیم .ما باید همت کنیم دست در دست هم بدهیم رفسنجان را به عنوان شهر زیارتی معرفی کنیم. آنقدر به این امامزاده خدمت کنیم تا امامزاده مان را به دنیا معرفی شود و در کنکره امامزاده که هرسال ۲۵ روز بعد از ماه رمضان برگزار میشود شرکت کنیم اینقدر این مراسم را باشکوه برگزار کنیم که این حرکت رفسنجانیها بازتاب گسترده جهانی داشته باشد زیرا مردم رفسنجان شایستگی این افتخار را دارند. خوشبختانه کنکره امامزاده توام با حرکت کاروان صادقیه است .خدایا این مدال نوکری را از ما مگیر .

پاسخ
رضااحمدیفاطمه گفته :
سه‌شنبه , 25 آوریل 2017

۲۵ فروردين ۹۶ ، ۰۶:۳۲
سلام و تشکر میکنم از آقای احمدی و همچنین از آقای حاج عباس کریمی دهیار محبوب و دوست داشتنی سه قریه شمس آبادنوق . میخواستم به ایشان بگویم پنج شنبه بازار را شما راه انداختید ای کاش نصف پولهای پنج شنبه بازار را برای سایت امامزاده اختصاص میدادید. شما خودتان بگویید آیا سایت امامزاده قبله حاجت رفسنجان از سایت خانه خشتی بایدکمتر باشه. از بابت احیای مراسم معنوی اعتکاف هم از شما تشکر میکنم امسال سخنرانان مراسم از پارسال خیلی بهتر بودند. چون هیچکدام سیاسی نبودند.امیدوارم که خدا عاقبت به خیر تان کند. وقتی دفتری برای سایت در امامزاده باشه مردم بهتر میتواند خاطرات خود را حضوری بگویند و تبلیغی برا معرفی امامزاده میشه.

پاسخ
رضااحمدیخادم امامزاده گفته :
شنبه , 29 آوریل 2017

این کرامت به نقل از یکی خادمان امامزاده بیان شده
درحدود سال ۱۳۸۵بود که من دراتاق خودم مشغول استراحت بودم که دیدم شخصی به در میزند بیرون رفتم دیدم یک مسافر که ازراه دوری آمده بود و بهم گفت اتاقی به من بدهید که اینجا استراحت کنم
بااینکه همه اتاق ها مسافر داشتن واتاق خودم هم مناسب مسافرنبود بااسرار او انجا رادر اختیارش گذاشتم
ازش سوال کردم که از کدام شهر به اینجا امده ماجرا را برایم تعریف کرد
گفت من اهل کرج هستم فرزندم سرطان دارد وتمام دکترا جوابم کردند عده ای که از شهرستان رفسنجان برای پیوند زدن آمده بودند بهم گفتن چرا فرزندت را به امامزاده سید جلال الدین در رفسنجان نمیبری باخودم تصمیم گرفتم به رفسنجان بیایم ودران امامزاده فرزندم رادخیل کنم
حرکت کردم تابه شهر انار رسیدم به امامزاده رفته زیارت کردم وبعداز ان به رفسنجان امامزاده رضا(سیدغریب)واقع در لاهیجان رفته وچندروزی درانجا ماندم
درحالی که مشغول دعا در حرم بودم سیدی رادیدم که نزد من اند وبه من گفت فلانی شما میخواستی به امامزاده سید جلال الدین بروی وآن امامزاده در منطقه نوق است به این ادرسی که میدهم حرکت کن برو من هم پشت سرتومی آیم و به انجا که رسیدی به اتاق شماره ۴ برو که یکی از خادمان درانجا استنراحت میکند نزد اوبرو تا برایت مکانی برای استراحت بدهد
من ان شب اتاقم را دراختیار اوقرار دادم و نیمه شب فرزندش را به حرم بردیم و ازمن خواهش میکرد برایش دعا کنم
بنده شب وقتی اوبه حرم رفت وفرزندش را دخیل نمود من امامزاده را ترک کرده به سرکار خود رفتم فردای روزبعد دیدم ان شخص نزد من امد و خوشحال ازمن تشکر میکرد گفتم چه شده گفت فرزندم شفا گرفته گوسفندی خریداری کرده و ظهر ان روز به مسافران غذا داد و باخوشحالی با اتفاق فرزندش به شهرشان برگشتند وهمه ساله برای زیارت به امامزاده می ایند
والسلام ۸اردیبهشت ۹۶

پاسخ
رضااحمدیکنیز زهرا گفته :
چهارشنبه , 3 می 2017

سلام آقای احمدی خاطره ای از امداد امامزاده سید جلال الدین اشرف می نویسم مدیون من هستی اگر بخواهید تایید نکید و در گروهتان نگذارید. من دختری از یکی از روستاهای دهستان رضوان هستم . چند سال پیش در یکی از شب های قدر برای احیا به مسجد میخواستم بروم . هنوز از داخل کوچه به خیابان نیامده بودم . ماشینی کنارم توقف کرد دیدم خانمی جلو ماشین نشسته راننده به من گفت اگر مسجد میخواهید بیاید من مسجد میروم. من سوار شدم گفت هنوز زود است به امامزاده میرویم زیارتی میکنیم بعد از نیم ساعت به مسجد میگردیم چون دیدم خانمی جلو ماشین نشسته حرفی نزدم. ماشین از روستا رفت به طرف صحرا پیچید گفتم چرا صحرا دیدم که خانمی که جلو نشسته بود چادر را عقب زد دیدم مردی است. میخواستم فریاد بزنم ناگهان دهانم را گرفت گفت اگر داد بزنی تو را میکشیم اگر دختر خوبی باشید ما نیم ساعت دیگر تو را برمیگردانیم . مرا بردند در کنار معدن ماسه بادی در گودال قسمت قبله امامزاده. جایی که ماشین ها ریگ بار میکردند. . در دلم گفتم آقای سیدجلال الدین تو میدانی تا به حال دست هیچ نامحرمی به من نرسیده است. من به خاطر جدت امیرالمونین از در خانه ام حرکت کردند وقتی که گفته به امامزاده میرویم به عشق زیارت تو آمده ایم اگر واقعا بر حق هستی مرا از دست اینها نجات بده. و این جوانی که دست برمن گرفته سال آخر عمرش قرار بده. خدا را شاهد میگیرم وقتی که آن از ماشین پیاده شد و میخواست مرا پایین کند . دست آن مرد مثل چوب خشک شد. هر کار کرد نتوانست از جا حرکت کند .به راننده گفتم تا من را برنگردانی دست این جوان خوب نمیشود تو من را به امامزاده برسان و بعد بیا این آقا را ببر .راننده قبول کرد مرا به امامزاده رساند و بعد خودش آمد و او را برده بود پس از چند ماه آن شخصی که دهانم را بسته و دستش بی حرکت شده بود در حادثه تصادف از دنیامیرود . ولی آن راننده به خواستگاریم می آید و با او ازدواج کردم او خودش میگوید از وقتی این کرامت را از امامزاده دیدم عاشق شما شدم و به پاکیت ایمان آوردم ولی در این مورد نه شوهرم و نه من جایی این مطلب را گفته ایم الان ما هردو کنار هم نشسته ایم و این مطلب را میگوییم. که ما قدر امامزاده خود را بدانیم و همیشه خدا را شکر کنیم که باعث رحمت در این منطقه میباشد. دیگر اینکهشوهرم میگوید من قبل ااز اینکه این کرامت را ببینم اهل نماز و روزه نبودم و مشروب میخوردم ولی از وقتی که این کرامت را دیدم تمام خلافهایم را کنار گذاشتم و آدم شدم. اوهم به شما سلام میرساند.

پاسخ
رضااحمدیخانم.م گفته :
شنبه , 6 می 2017

سلام حاج آقای احمدی تشکر از زحمات افتخاریتان
نمیدانم چطور محبت امامزاده را بیان نمایم. .من سه سال در عقد بودم پدرم وضع مالی خوبی نداشت. حتی جهاز مختصری را هم نمی توانستیم بگیریم. .تنها زیارتی که من از زمان تولد تاکنون رفته بودم حرم امامزاده سیدجلال الدین اشرف بود.. یک روز جمعه ای با پای پیاده به امامزاده سیدجلال الدین مشرف شدم . تو حرم رفتم گفتم آقای بزرگوار من نه جهاز دارم و نه پول خرید هرجا پدرم رفته کسی رویش را برنداشته . من گدایم و تو ارباب اگر من دست خالی بروم برای گدا عیب نیسته زیرا شما خانواده نیست کسی را دست خالی رد کنید. من هم زیارت امام حسین را میخواهم و هم تا نیمه شعبان میخواهم توی خانه خودم باشم. خودت میدانی. هرکار هسته بکن. . آن موقع صبحهای جمعه کاروان انصاری المهدی پیاده روی برای دعا ندبه می آمدند . بعد از دعای ندبه ماشینی توقف کرد دیدم خانمی در ماشین نشسته آن مرد مرا صدا زد گفت دختر فلانی شما هستید گفتم بله من اهل رفسنجانم بچه ام بیمار سرطانی بود ه نذر کردم که اگر خوب بشود نیم حبه آب وزمینم را میفروشم و نذر امامزاده میکنم. تا اینکه بچه ام شفا گرفت و از مرگ نجات یافت من دیروز زمین و آب را فروختم ۹٫۵۰۰,۰۰۰ تومن و چکش برای فردا است. میخواستم که شنبه چکش را در بانک به حساب امامزاده بریزم . دیرشب خواب امامزاده را دیدم که به من گفت فلانی پول را به حساب من نریز روز جمعه به دعای ندبه برو و دختر فلانی که سه سال در عقد بوده و دلش هوای کربلا کرده چک را به او بده نذر تو ادا شده ولی به کسی چیزی نگو گرچه نذرتان ادا شده ولی اجرتان از بین میرود… تا اینکه در سوم ماه شعبان مراسم عروسی را برگزار کردیم و در سه ماه بعد از ازدواج ازراه زمینی به کربلا معلی رفتیم.

پاسخ
رضااحمدیدختر یتیم گفته :
یکشنبه , 7 می 2017

از آنجایی که من از ناحیه پدر یتیم بودم چندسال پیش آقایی به من پیشنهاد ازدواج داد من بدون اینکه با او رابطه ای داشته باشیم تلفنی عقدموقت خوانده بودیم با او تلفنی صحبت میکردیم. و بعد از دو ماه با هم ازدواج کردیم. یک شب .متوجه نشدم که کسی مرا می بیند یکی از بچه های روستا صدای مرا شنیده بود.و ضبط کرده بود او به من گفت یا بامن ارتباط برقرار کن یا آبرویت را میبرم . گفتم با او صیغه محرمیت خوانده ام ارتباط برقرارنمیکنم تا خانه شوهر بروم باتو از حرام رابطه داشته باشم.؟ گفت خود دانی . من یک هفته به تو فرصت میدهم. . من شب جمعه به زیارت آقا آمدم. گفتم آقایی سید جلال الدین تو میدانی که من تا زمانی صیغه محرمیت نخواندم با او حرف هم نزدم تا چه برسد به این جوان چشم چران ؟ واقعا اگر شما برحق هستید مرا نجات میدهید من نمیخواهم او راهلاک کنی و باعث مرگش بشوم میخواهم یک هشداری بهش بدهید. . فردا صبح که به دعای ندبه آمدم به مزار سرقبر پدرم رفتم داشتم فاتحه ای میخواندم دیدم جوان همسایه به بهانه فاتحه خواندن سر قبر پدرم آمد بدون اینکه کسی متوجه بشود نامه را روی قبر گذاشت گفت تو را به روح پدرت مرا ببخش.من غلط کردم. این نامه را بخوان . او از کنارم رفت بدون اینکه کسی متوجه بشود نامه را برداشتم به بهانه دستشویی به دسشویی رفتم و آن را خواندم . در نامه نوشته بود . تو خواهرمن در هر دو دنیا هستید من نمیخواهم خوابم را تعریف کنم میخواهم بگویم به همان سیدجلال الدینی که در محضرش ایستاده اید و شکایتم را به نزدش بردی از او بخواه که او هم مرا ببخشد من تصمیم گرفتم که آدم بشوم. .
بعداز خواندن نامه به حرم رفتم گفتم خدایا من او را بخشیدم تو هم به حق این امامزاده او را بخشش و او را عاقبت به خیر کن.. خدا شاهد است این جوان چنان تغییر کرده است که همه مردم به او التماس دعا میگویند والله من او را برادر خطاب میکنم و در نماز شب برایش دعا میکنم او ازدواج کرده و جز بچه هیئتیها در آمده است تا جایی که اهل محل او را امین و معتمد می شناسند.

پاسخ
رضااحمدیحسین گفته :
یکشنبه , 7 می 2017

با سلام و صلوات بر پیامبرو خاندان پاکش
خانواده ما از بچگی اردات خاصی به امامزاده سیدجلال الدین اشرف داشتند ما هرسال ماهی یکبار از رفسنجان به زیارت امامزاده سیدجلال الدین اشرف می آمدیم. سال ۱۳۹۲ پدرم به رحمت خدارفته بود دوتا تا خواهر داشتم که هردو عقد بسته بودند و چون کارهای سنگین انجام میدادم دیسک کمر پیدا کردم توان کارکردن و هزینه درمان را نداشتم. نمیدانتستم خودم به چه دری بزنم من در روز دوشنبه از میدان امینی رفسنجان قصد زیارت امامزاده سیدجلال الدین اشرف را داشتم منتظر بودم که توسط شخصی بنام مهدی محمدیان که از رفسنجان به جوادیه نوق می رفت وقتی متوجه شد به زیارت امامزاده میروم او مرا تا امامزاده رساند و خودش هم یکساعتی زیارت کرد و به جوادیه رفت و نیت کردم شبی میهمان امامزاده هستم تنها به زیارت امامزاده آمدم خیلی گریه کردم از امامزاده خواستم که خودش هرجور هسته مشکل خانوادگی ما را حل کند لااقل غصه مادرم کمتر بشود.مدتی با امامزاده درد دل کردم و آرام نشسته بودم دیدم که چند نفر آمدند یک خانمی۵۰ساله با لهجه یزدی مرا صدا کرد و گفت حسین آقا بیا کارت دارم به نزدش رفتم . به من گفت من دختری داشتم که سرطان دیابت داشت دکترها ی یزد از علاجش ناتوان مانده بودم یک روز به رفسنجان آمده بودیم از آنجا زیارت امامزاده آمدیم و از او شفا خواستم و عهد کردم اگر دخترم شفا بگیرد هرکار امامزاده بگوید انجام میدهم آن شب به منزل رفتم و خوابیدم در عالم خواب دیدم که امامزاده شاخه گلی به دخترم داد و گفت این هدیه از طرف حسین آقا میباشد گفتم کدام حسین گفت روز دوشنبه اول اردیبهشت ماه ۱۳۹۳ ساعت ۹ شب داخل صحن من بیا او با من درد و دل میکند. اگر او را دیدید گرفتارهای او را حل کند جوان مومنی است که دختر شما را خوشبخت میکند. که اشکم جاری شد گفتم آقا ممنونت هستم. به خدا قسم این موضوع را به هیچ کسی تا حالا نگفتم. . به خانم گفتم ببین خواهر من پدر ندارم و دیسک کمری هستم حتی هزینه درمان خود را ندارم تازه آمده بودم امامزاده کمکی بکند تا دو تاخواهر عقد کرده م به خانه بخت بروند . مادرمن شما مرا اشتباه گرفته ای من آه ندارم با ناله سودا کنم. . گفت درست آمدم. ما وضع مالیمان خوب هسته هم جهاز خواهرانتان را میدهیم و هم هزینه درمان بیماریت و خرید خانه برایتان. آن شب میخواست مرا باخود ببرد . گفتم من عهد کردم شبی همین جا بمانم آنها گفتند ما هم همینجا می مانیم. به خدا قسم اتاقی گرفتیم شب در محضر امامزاده پدر دختر او را به عقد موقت من درآورد. و گفت میخواهم صیغه محرمیت دخترم در همین شب و همین جا خوانده شود. . من گفتم من شرطی دارم که شما راجع به این موضوع چیزی نگویید و خواهرانم احساس یتیمی نکنند و احساس حقارت پیش همسرم که دختر شماهست نکند و غرورشان خدشه دار نشود گفتند هر جور راحت هستید. در کنار امامزاده پدرش عقد موقت یکساله من و دخترش را خواند و قرار شد تا عروسی خواهرانشان از عقد موقت چیزی نگوییم.. آنها قبول کردند. .پدرشان شماره کارت مرا گرفت و فردایش مبلغ ۵۰,۰۰۰,۰۰۰ تومن به حسابم ریخت و در ماه رجب در ظرف یک هفته دوتا خواهرانم ازدواج کردند و آنها را به عروسی دعوت کردند و البته با هم در ارتباط تلفنی بودیم بعد از عروسی خواهرانم من به یزد رفتم و کمرم را عمل نمودم به یاری خدا خوب شدم. بعد از عمل جراحی یک ماشین پژو پارسی که خودشان پول داده بود خریدم به خواستگاری آن دختر رفتیم و ان دختر رابه مهریه ۱۱۴ سکه بهار آزادی عقد کردم و در خانه ای که پدرخانمم خریده بود در عید غدیر زندگی خویش را شروع کردیم و به برکت امامزاده سیدجلال الدین اشرف رفسنجان صاحب همه چیز شدم و هرساله ۱۰میلیون تومن را نذر امامزاده کرده ام که از نیابت آقا به پسران یتیمی که مستخق هستند کمک میکنم. گفتم حالا که چنین فضایی ایجاد شده این پیام را به دوستان بگویم عزیزان امامزاده سیدجلال الدین اشرف ما رفسنجانیها امامزاده واجب التعظیمی است که هرکه با عقیده خالص به او رجوع کند دست خالی بر نمیگردو خدا را شاکریم چند سالی برایش در روز شهادت امام صادق علیه السلام همایش بزرگداشت میگیرند .به افتخار امامزاده واجب التعظیم ما آقای سیدجلال الدین اشرف صلوات . با توجه به اینکه ما در یزد زندگی میکنیم ماهی یکبار به امامزاده میرویم بنا دارم هرساله در همایش بزرگداشتش شرکت نمایم

پاسخ
رضااحمدیزائر گفته :
سه‌شنبه , 9 می 2017

السلام علیک یا سیدجلال الدین اشرف
با سلام و تحیت خدمت خادم افتخاری به آستان مقدس امامزاده سیدجلال الدین اشرف جناب آقای حاجی رضا احمدی
بنده حقیر یکی از فروشندگان دور گرد یزدی هستم که در فصل پاییز از استان یزد به منطقه رفسنجان می آیم . چون در منطقه نوق جا و مکانی ندارم هرشب به امامزاده سیدجلال الدین میروم و میهمان امامزاده سیدجلال الدین میشوم. و به امامزاده سیدجلال الدین اشرف اعتقاد خاصی دارم. و دیگر به یقین واضح شده در قبرستان امامزاده سیدجلال الدین سادات و انسانهای بزرگواری دفن شده اند که بی نام و نشان هستند چون یک شب که از زائرسرا برای تجدید وضو و نماز شب به وضوخانه رفتم اطراف منبع آب نورهای سبزی را مشاهده کردم .
دو تا سال پیش من درروستایی نزدیک فردوسیه نوق مقداری جنس به خانمی فروختم نزدیک ۴ میلیون تومن طلبکارش شدم. او به من گفت مقداری پسته برایت نگه داشته ام من نمیتوانم تا ماشین بیاورم شما زحمتش را بکشید . من داخل خانه رفتم مرا برد به یک اتاق انباری درب را بست و گفت من پول ندارم من بجایش خودم را در اختیارت میگذارم. گفتم خواهر پول ندارید من طلبم را میبخشم. به حساب خدا میگذارم. گفت تا به خواسته من تن ندهی رهایت نمیکنم ماشینت بیرون است جیغ میزنم میگویم به زور به من تجاوز کرده تو یک غریبه هستی اینجا آشنایی ندارید کسی حرفت را باور نمیکند . تا گفت تو غریبه هستی گفتم خانم اینجا را اشتباه آمدی من یک آقایی بزرگی دارم که هرشب میهمانش هستم او میزبان من است به خدا قسم حتی کوچکترین کاری نمیتوانی بکنی و من کمتر از آن هستم که بخواهم اسیر انسان پستی مثل شما باشم. گفت آقایت چه کسی هسته گفتم آقای سیدجلال الدین اشرف. تا این اسم را بردم گفت آقا غلط کردم من را ببخش من شرمنده این آقایم. او درب را باز کرد و طلب مرا داد و از مشتری همیشگی من شد. میخواهم بگویم اسم امامزاده پیشتبان من بود تا چه برسد به خودش . خواهشی از شما مردم شمس ابا و نعمت اباد نوق دارم شمایی که مردم به احترام امامزاده به روستای شما می آید و گرد زائر امامزاده برکت روستای شمس آباد و نعمت آباد است . من در تمام روستاهای نوق رفتم هیچ یک از روستا ها آب که مایه حیات است مثل آب این دو روستا نیسته میدانی به چه علت است به خدا به خاطر برکت امامزاده سیدجلال الدین..شما باید در کنگره و مراسمی که برای معرفی امامزاده برگزار میشود سنگ تمام بگذارید. من کشاورز نیستم مردم به من گفتند آب شمس آباد همان چاه اولی است و نعمت آباد بیشترین آب را در استان کرمان دارد. به خدا از برکت امامزاده است. شما باید سنگ تمام در مراسم دعای ندبه و مراسم بزرگداشت امامزاده بگیرید اگر امامزاده بیشتر معرفی شود بیشتر زائر می اید هرچه زائر بیشتربشه برکت هم تو زندگیها بیشتر میشود

پاسخ
رضااحمدیزهرا گفته :
چهارشنبه , 10 می 2017

اللهم صل علی محمد وآل محمد
با سلام و ادای احترام به آستان مقدس امامزاده سیدجلال الدین اشرف

من حامله نمیشدم خانواده شوهر همیشه حرف از طلاق میزدند . چون من در بین عروسهایش غریبه بودم و از شهر دیگری به نوق آمده بودم. بیش از یک مرتبه در هر هفته به زیارت آقا می آمدم . گفتم من دلم نمیخواست به نوق خراب شده بیایم فقط به خاطر شما امامزاده بزرگوار قبول کردم گفتم با همه سختیها , کم آبی , غریبی و فقیری میسازم. طلاق را نمی توانم فکرش کنم. من بچه ام را از تو میخواهم. طولی نکشید چند ماه بعد که علائم حاملگی را مشاهده کردم که خدا دختری به من دادم نامش را فاطمه گذاشتیم. آقای احمدی امیدوارم که هرچه از خدا طلب میکنید خدا به شما بدهد زیرا بزرگترین خدمت را به امامزاده در فضای مجازی میشود کرد که خدا نصیب شما شده خواهش میکنم حاجی ما را هم دعا کنید . دستم دامانت ما را دعاکنید که گرفتاری مالی ما هم برطرف بشه و مشکل آب لوله کشی هم حل بشود.. التماس دعا

پاسخ
رضااحمدیبنده ناچیز گفته :
چهارشنبه , 10 می 2017

سلام بی نهایت بر قبله حاجات شهرستان رفسنجان حضرت سیدجلال الدین اشرف
در دوران مجردی من نگهبان پسته ها بودم در موقع پسته چینی بعضی از زنانی که به کشکالو می رفتند(( کشکالو به این معنی است : جمع آوری پسته های جامانده در باع پسته بعد از تمام شدن پسته هاو بعد از رفتن پسته چینها از باغ هرکسی برای خودش )) . یک زن بیوه ای بود که چند تا بچه یتیم داشت من از زمینهای اربابی پسته میچیدم به این زن میدادم البته ارباب خودش به من گفته بود فلانی وقتی که کشکالو کنها به صحرا آمدند تو روزها روزی ۱۰کیلو پسته به فلانی بده من اینکار را میکردم. . گفتم ارباب رفته بود زن را صیغه کرده و این جور مهریه را وصول میکند. من فکر کردم که برای رضای خداست . تا اینکه یکروز در باغش دیدم با آن زن در ارتباط است. گفتم صیغه کرده هر دو ثواب میبرند. خودم را به آن راه نزدم که من دیده ام. چند روز بعد دیدم که این ارباب به زن شوهرداری تجاوز میکند . . رفتم جلو گفت نامرد زورت به ناموس مردم رسیده من تا حالا فکر میکردم تو خیر هستید نمیدانستم تو جرم شما هم من شریکم چند تا کشیده تو گوشش زدم. او به من گفت تو دزد هستی چقدر پسته های مرا بردی . زن فرار کرد . البته من قصد بردن آبروی کسی را نداشتم به خدا به این موضوع به کسی چیزی نگفتم. البته او میترسید . او رفته بود با گوشیش موقعی که من پسته میچیدم فیلم گرفته طوری فیلم گرفته که باغ او مشخص شود و جای پسته ها چیده شده بر روی درخت مشخص بود.. او رفته بود آن زن را دیده بود که گرفتن پسته ها را از من کتمان کند.. روز بعد به من گفت باید خسارت من را بدهید من فیلم پسته چیدنت را دارم و جای پسته مشخصه و تو شاهدی هم نداری که بگویید پسته ها را به او داده .شکایت میکنم و آبرویت را میبرم یا باید خودت خواهرت را برای من بیاورید یا من از دستت شکایت میکنم. سه روز به شما فرصت میدهم. گفتم شاهد من خدا و من بیمه آقای سیدجلال الدینم اگر آقایم اجازه داد تو اینکار را بکن . ولی من آبرویت را نمیبرم حتی اگر کشته شوم. . گفت من شیفته خواهرت هستم اگر او را در اختیارم بگذاری کاری به کارت ندارم. اگر مرا بزنی میگویم من گفتم پسته هایم را چیده اعتراض کردم و مرا کتک زده است. تازه تو رفتی بیمه یک سید مرده شدی از دست زنده ها کاری بر نمی آید تو به مرده ها چسبیدی. از ترس آبرو ریزی گفتم باید فکر کنم. خشم خود را کنترل کنم. از آنجا رفتم. رفتم خانه لباسهایم را عوض کردم و با وضو به محضر امامزاده آمدم و گفتم آقا من بیمه شماهستم من نمیخواهم آبروی کسی را ببرم تو نگذار آبرویم برده شود. .یکساعتی با آقا درد دل کردم. و آن شب از غصه شام نخوردم بعد از مدتی براثر خستگی خوابم برد در عالم خواب آقای سیدجلال الدین اشرف را دیدم . گفت نگران مباش ما نمیگذاریم به تو آسیبی برسد. و آبرویت برود . تو هم آبروی او مبرو و خواسته اش را قبول کن. گفتم این چه خوابی من دیدم چطور خواسته او را قبول کنم؟. من روز بعد او را ندیدم دو روز بعد آمد به من گفت یکی از خانواده من به بیماری ……..(اگر نام شخص و بیماری و قصه اش را بنویسم طرف مشخص میشود). من گرفتار شدم میدانم این گرفتاری به واسطه ظلمی که به حق تو کرده ام من گوشی را پا ک کردم و بابت موضوع خواهرت از تو عذر میخواهم …….. او گفت به خدا قسم اگر شفای …… بگیرم من یک ماشین برایت میخرم و خانه ات را درست میکنم گفتم به یک شرط که توبه کنی و آدم بشوید و دنبال ناموس مردم نروید ولی چیزی از شما نمیخواهم.او هم توبه کرد من نمیخواستم از او چیزی بگیرم. گفت توبه میکنم ولی به امامزاده سیدجلال االدین اشرف هدیه من را باید قبول کنی او چک ۳۵,۰۰۰,۰۰۰ تومن به من داد گفت به آقای سیدجلال الدین اشرف میخواهم تو هم دستم را رد نکنی. . آن سال آن پول را گرفتم هم ماشینی خریدم و هم در رفسنجان خانه خریدم و همان سال ازدواج کردم. به خدا قسم آن مرد هم عوض شد و جز معتمدین محل گردیده است. میخواهم به همه دوستان بگویم. انسان اگر خدا را در نظر گرفت و به خدا توجه کرد هیچ کس قدرت نمیکند به او آسیبی برساند. و دیگر از همین جا از سرور بزرگوار جناب حاج رضای احمدی مدیریت محترم پایگاه اطلاع رسانی فیروزه کویر هم تشکر میکنم کرامت امامزاده را پست ثابت قرار داده تا مردم با امامزاده ما آشنا شوند . به نظر من اگر برای هر امامزاده در فضای مجازی تبلیغ بشود و دیگر اینکه در طول سال یک روز بنام امامزاده اختصاص داده بشود که مردم از شهرستان و روستاهای اطراف به آن امامزاده بیایند و همایشی برگزار کنند و همه شرکت کنند بزرگترین خدمت را به امامزاده محسوب میشود. خوشا به حالتان که چنین افتخاری نصیب شما گردید. که باعث افتخار طایفه احمدی گردیدید. التماس دعا

پاسخ
رضااحمدیمحمد گفته :
شنبه , 13 می 2017

سلام بر برادر بزرگوارمان جناب آقای احمدی خادم افتخاری امامزاده سیدجلال الدین اشرف در فضای مجازی.
خوشا به سعادتتان که چنین افتخاری نصیبتان گردید.
بنده ۵سال پیش خواستگاری برای دخترم پیدا شد به خدا هیچ پولی در بساط نداشتیم که شب خواستگاری دو کیلو میوه بگیرم . من سوار موتور شدم به امامزاده آمدم و حاجت خود راطلب کردم گفتم آقای سیدجلال الدین نگذار من شرمنده زن و بچه ام باشم. . درست یک ساعت بعد پیام به گوشیم آمد که مبلغ ۳میلیون تومن به حسابم واریز شد. . گفتم چه کسی ریخته ؟ فردایش ساعت ده صبح شخصی بنام صالحی از تهران با من تماس گرفت و گفت من میخواستم ۳میلیون به حساب کارگرم بریزم که اشتباهی به شماره حساب شما ریختم امروز از بانک اطلاعات حساب شما را خواستم این شماره را به من دادند. گریه شدم و قصه زندگیم را بهش گفتم گفت فلانی این پول نوش جانت شماره ام را یادداشت کن هر وقت جهیزیه را خواستی با من تماس بگیر . با آن پول مراسم و خرید جزیی را گرفتیم و در شب خواستگاری دخترمان را عقد گردید. یکسال بعد ۵۰میلیون تومن به حسابم ریخت که ۱۵ میلیون ماشین پرایدی گرفتم و باقی مانده اش را جهازعروسی دخترم و دخترم به خانه بخت رفت حتی پول سیمونیش را او داد. تا اینکه ۴ ماه پیش خواب صالحی را دیدم که به من گفت آنچه که به تو داده ام در این دنیا دستم را گرفته است. هرچه شماره اش را گرفتم گوشیش خاموش بود من هیچ آدرس و شماره تلفنی از این مرد بزرگ ندارم. فقط هر شب دو رکعت نماز به روح ایشان هدیه میکنم.

پاسخ
رضااحمدیم.ح گفته :
یکشنبه , 14 می 2017

سلام بر اربابم بزرگم آقای سیدجلال الدین اشرف
یکسال بعد از مرگ پدرم در زمان مجردیم بر اثر بی تجربیگیم ورشکست شدم و در سال ۱۳۸۵ مبلغ ۳۰میلیون تومن پسته های خریداری مردم را به یکی از تجار صادراتی تبریز میدادم که آن تاجر قبلا چکهایش را پاس میکرد. و گوشیم را جواب نمی داد . طلبکارها برای من سخت گرفتند من مدتی مخفی بودم. یک شب از رفسنجان به سمت نوق آمدم و با امامزاده درد دل میکردم آن شب خیلی گریه کردم مثل کسی که فرزند از دست داده بود اشک میریختم. اتفاقا خانواده از یکی از روستاهای نوق . برای شفاگرفتن دخترشان آمده بودند با هم آشنا شدیم من مشکلم را مطرح کردم او گفت شماره حسابت را به من بده من فردا به حسابت واریز میکنم اگر پولت را وصول کردی به حسابم بریز ولی اگر پولت سوخت شد نوش جانت باد من از شما نمیخواهم . من این پول را به حساب امامزاده به شما میدهم که از اینجادست خالی نروید. شماره همدیگر را یادداشت کردیم او فردا پول را به حسابم ریخت من تمام چکهایم را پاس کردم و از خرید و فروش پسته انصراف دادم . و آقای بزرگوار نوقی هم دخترش شفا گرفت چون ما با هم در ارتباط بودیم و دوست شده بودیم یک روز به آن آقا گفتم آقا آیا مرا به غلامی قبول میکنید ؟ کم کم قسمت شد که من با همان دختری که شفا گرفته بود ازدواج کنم و از او یک دختری دارم و زندگی خیلی خوبی قسمت من شد من از برکت توسل به امامزاده هم از ورشکستگی نجات پیدا کردم و هم تشکیل خانواده دادم. الان هم زن خوبی دارم و هم فرزند سالمی و هم شغل خوبی همه اینها را از دولتی سر امامزاده سیدجلال الدین میدانم. دو سال پیش مادر خانمم فوت کرد . من هم به خاطر محبت و تشکر از زحمات پدر خانمم بدون اینکه کسی متوجه شود بعد از چهلم مادر خانمم مادرم را به عقد پدر خانمم در آوردم هر دو رادر خانه خودم آوردم فقط خانمم از این محرمیت خبر دارند. البته خرج زندگی همه ما را پدر خانمم میدهد.
با تشکر از آقای احمدی

پاسخ
رضااحمدیسیدحسین گفته :
یکشنبه , 14 می 2017

با سلام و ادب خدمت آقای احمدی
حضور بارگاه ملکوتی امامزاده جلیل القدر سیدجلال الدین اشرف در شهرستان رفسنجان موجب تجمع عاشقان اهل بیت و شیعیان در این منطقه شده که شهرستان رفسنجان را در طول تاریخ به عنوان یکی از مراکز شیعه نشین استان معرفی کرد و مردم این دیار در دفاع از حریم ولایت و انقلاب نقش اساسی ایفا کردند..
با توجه به اینکه شهرستان رفسنجان در استان کرمان و نزدیکی به شهرستان زرند قرار دارد متاسفانه محبان اهل بیت، مردم استان کرمان و دیگر هموطنان ما در کشور اطلاعات کمی نسبت به ابعاد شخصیتی امامزاده سیدجلال الدین اشرف (ع) دارند.
.همایش امامزاده با هدف آشنایی بیشتر با ابعاد شخصیتی و سیره این امامزاده جلیل القدر و شناخت بیشتر زوایای پنهان شخصیتی ایشان، حیات فکری سیاسی و معرفی این امامزاده به محبان اهل بیت در استان کرمان، ایران و سایر کشورهای جهان برگزار شود.متاسفانه مردم شمس آباد آگاهی خویش را برای برگزاری چنین مراسمی ثابت نکردند.
در راستای برگزاری هرچه باشکوه تر این کنگره ستادی به ریاست دهیار شمس اباد حاج عباس کریمی به همراه کمیته های فرعی و با حضور روسای اداره اوقاف و امور خیریه، اداره ارشاد و فرهنگ اسلامی ، سازمان تبلیغات اسلامی و هیئات مذهبی و دهیاری دهستان رضوان و خادمین کاروان صادقیه و سایر نهادها و ادارت مربوطه شهرستان رفسنجان تشکیل گردد.
اختتامیه کنگره ملی امامزاده سیدجلال الدین اشرف (ع)همزمان با با ۲۵ شوال سالروز شهادت امام صادق علیه السلام با کاروانهای پیاده روی از روستاهای دهستان رضوان از چهار مسیر به سمت بارگاه ملکوتی این امامزاده برگزارمی شود باید برنامه تدراک نهار را بیشترنمایند .
با تشکر از اداره اوقاف و امور خیریه و هیئات امنای امامزاده سیدجلال الدین اشرف و هئت فدایئان امامزاده برگزاری این کنگره برای چهارمین بار در شهرستان رفسنجان می‌تواند نقش مهمی در معرفی جاذبه‌های توریستی و قابلیت‌های گردشگری و مذهبی شهرستان رفسنجان در کنار معرفی این امامزاده عالیقدر ایفا کند.
با اینکه من فرهنگی باز نشسته هستم و هرساله به این امامزاده می آیم در شمس آباد هیچ علامتی از همایش امامزاده مشخص نبود باید مردم شمس آباد از اول بلوار مجید ناصری تا امامزاده با پرچم سبز السلام علیک یا سیدجلال الدین و با آرم دهیاری شمس آباد روستا را به نام سیدجلال الدین مزین کنند . دیگر اینکه برای برنامه نهار فقط بچه های هیئت فدائیان مسئول پذیرایی بشوند که دلسوزانه خدمت میکنند.
به نظرم هیئت امنای امامزاده باید اجرای برنامه در صحن امامزاده به عهده بگیرند . خادمین صادقیه حرکت کاروانهای پیاده روی را تنظیم نمایند مردم شمس آباد باید از میهمانان امامزاده پذیرایی کنند. چند سال پیش هنوز سید خراسانی که قبرش در امامزاده سید غریب قرار دارد زنده بود که برای تقسیم اراضی به منطقه نوق آمده بودند به اتفاق ایشان به زیارت امامزاده آمدیم. ایشان به من گفتند فلانی طولی نمیکشد به اینجا برق می آورند و برای این امامزاده ضریح و صحن و بارگاه میسازند زمانی خواهد آمد از خارج از کشور برای مراسم امامزاده خبرنگار خواهد آمد و زمانی خواهد آمد که بیشترین جمعیت نوق در روستاهای کنار امامزاده خواهد بود . حتی یک متر زمین خالی را اگر خواستی بخرید از یک باب مغازه در رفسنجان گرانتر خواهد بود. زیر بیشترین آبهای زیر زمینی منطقه نوق در جوار امامزاده قرار دارد. اگر همه جا خشک شود منطقه چاه دریا و امامزاده خشک نخواهد شد. و……
پیامی دارم به مردم دهستان رضوان قدر این امامزاده را بدانید که خداوند بر شما محنت گذاشته که سایه امامزاده بالای سرتان قرار دارد.

پاسخ
رضااحمدیخانم ز. ح گفته :
دوشنبه , 15 می 2017

سلام بی نهایت بر ارباب مهربانم آقای سیدجلال الدین اشرف
با سلام و التماس دعای مخصوص از برادر بزرگوارمان حاج آقای احمدی . اولین خادم افتخاری امامزاده سیدجلال الدین اشرف در فضای مجازی .
پدرم هفت سال پیش از دنیا رفت مادرم ما را رها کرد و عروس شد من و برادرم در خانه مادر بزرگ پدریم بودیم یک سال بعد برادرم بر اثر فشار روحی و تعصبات بی اساس خودکشی کرد . من در نزد مادربزرگم زندگی میکردم و از مادر بزرگم پرستاری میکردم تااینکه مادر بزرگم از دنیا رفته بود بچه هایش صبر نکردند که کفنش خشک شود خانه را فروختند و وسایلش را تقسیم کردند و من حیران و سرگردان بودم مجبور شدم به خانه ناپدری بروم. کمتر از یکماه خانه ناپدری بودم . ناپدری انسان پستی بود قصد خیانت به من داشت. من در تابستان ۱۳۹۴ چون جایی را نداشتم بروم از آنجا به سمت امامزاده سید جلال الدین اشرف آمدم . گفتم آقاجان من در این دنیا غیر خدا کسی را ندارم از شما میخواهم پناهم بدهی . خیلی گریه کردم. طولی نکشید که یکی از معلمین دوران راهنمایی ام را که برای زیارت آمده بود دیدم. خیلی خانم خوبی بود . قصه زندگیم را برایش گفتم . گفت من هم از تنهایی داشت حوصله ام سر میرفت. بعد از اینکه به خاطر بچه دار نشدن از همسرم طلاق گرفتم نزد مادرم زندگی میکردم ۲۰ روز هست که مادرم از دنیا رفته . اینجا آمده ام از تنهایی بودن مشکلم را به آقا بگویم که جلو جلو آقا درست میکند. او مرا به خانه اش برد . هنوز دو ماه در خانه اش نبودم مرا به عقد برادرزاده اش درآورد . او گفت من بچه ای ندارم تمام اموالم را بنامت میکنم و جهاز و عروسی برایت می گیرم. بعد از شش ماه بعد از عقد عروسی گرفتیم و الان هم خداوند پسری به من داده است. به خدا قسم بهترین شوهر دنیا را خدا نصیب من کرده است .ما در خانه معلم مادر زندگی میکنیم البته او تمام دارایی اش را به نام من کرده است. من خوشبختی خود را مدیون امامزاده سیدجلال الدین اشرف میدانم میخواهم در همینجا از معلم مهربانم که از مادر به من نزدیک تر هست بگویم خیلی دوستت دارم.

پاسخ
رضااحمدیزهرا گفته :
سه‌شنبه , 16 می 2017

از عمق جانم سلامی گرم به محضر سالارمان حضرت سید جلال الدین اشرف می فرستم.
تشکری دارم از برادر خادم حاج آقای احمدی .
میخواستم بگویم. چند سال پیش پدرم وامی گرفت و مقداری پسته سالی کرد تا برای من خرید جهیزیه و تدارک عروسی من خرج نماید.
قبل از عروسی در بازار بدون اینکه متوجه بشود کیف پولش به سرقت میرود . این سخت ترین لحظه عمر من بود.
اینقدر ناراخت شدم. در آن لحظه یادم آمد که جمعه گذشته نوق در محضر امامزاده بودم .
گفتم آقاجان اگر پولم را برگردانی تا عمر دارم نماز شب میخوانم و شما را در ثوابش شریک میکنم. .
اگر پولم را پیدا نشد دیگر هر وقت که خواستم به طرف آباد قدمگاه امام علی بروم وقتی مقابل زیارتگاه شما رسیدم رویم را برمیگردانم و سلامت نمیکنم..
درست ده دقیقه بعد مردی آمد و به پدرم گفت محمد آقا این کیف مال شما نیسته .پدر خوشحال شد و گفت بله پولها را شمرد و از او تشکر کرد او دست در گردن پدرم انداخت و گفت مرا حلال کن . من کیف پول شما را سرقت کردم .۵دقیقه پیش مادرم به من زنگ زد وبه من گفت: من امروز سردرد شدیدی داشتم حالم خوش نبود خواب بودم که خواب اقای سیدجلال الدین را دیدم به من گف فاطمه به پسرت بگو کیف پول محمد را بده که برای خرید جهیزیه عروسی قرض گرفته اگر الان ندهد برایت گران تمام میشود . من هم اطاعت امر مادر کردم. تو را به همان سیدجلال الدین اشرف مرا ببخش.
من از ان موقع هر شب نماز شب میخوانم و آقا را یاد میکنم و در ماهی حداقل سه مرتبه از رفسنجان به اتفاق شوهرم به زیارت آقا میروم.
میخواستم به مردم میهمان نواز شمس آباد بگویم شما اگر روزی یکبار به زیارت آقا نروید ضرر میکنید.
و در همایش امامزاده به خدا کوتاهی میکنید. ما که در یادواره ها شرکت میکنیم آن محل حال و هوای شهدا را دارد ولی در شمس آباد در ایام صادقیه که مصادف با بزرگداشت آقا هسته انگار که هیچ خبری نیسته.
از دهیار شمس آباد آقای کریمی هم تشکر میکنم . چون دو سال در یکی از جشنها وقتی قرعه کشی میکردند شماره من توسط دهیار شمس آباد انتخاب شد و در پاکت مبلغ ۱۰هزارتومن بود من آن پول را خرج نکردم و برکت خانه گذاشتم از آنروزی که این پول به زندگی ما آمد . ما تمام قرض و وامهایمان را تسویه کردیم ماشین خریدیم و…
من به نوبه خود از تمام خادمان به آستان مقدس امامزاده چه در فضای مجازی و در علام واقعیت تشکر میکنم. و از هیئت امنا و از آقای تقی نژاد خادم صادقیه ۲۵ شوال روز شهادت امام صادق را به عنوان روز بزرگداشت امامزاده سیدجلال الدین اشرف نامگذاری کردندتشکر میکنم. و از آقای حاج احمد حسنی که تدارک نهار را میدهند تشکر میکنم. و از ایشان حلالیت میطلبم . من پارسال زرنگی کردم دو مرتبه غذا گرفتم. خیلی پشیمانم. آن شب در عالم خواب سیدی را دیدم که به من گفت تو حق میهمانان مرا را زایع کردی . از آن شب غمهای عالم روی دلم آمد . لطفا نظرم را نمایش دهید تا آقای حسنی ما را حلال کند.

پاسخ
رضااحمدیمحمد ج گفته :
چهارشنبه , 17 می 2017

درود بر قیله حاجات شهر رفسنجان آمامزاده سیدجلال الدین اشرف و با تشکر از ای احمدی
چند سال پیش من خدمت سربازی رفتم قبل از اینکه به خدمت بروم با مادرم از رفسنجان به محضر امامزاده سیدجلال الدین اشرف آمدم مادرم گفت آقا من بچه ام را از شما میخواهم و از همان جا به سربازی رفتم با اینکه در منطقه عملیاتی سیستان و بلوچستان و در گیری با اشرار خدمت میکردم. تنها کسی که کوچکترین خراشی بر نداشت من بودم. بعد از پایان خدمت گوسفندی مادرم نذر کرد و آبگوشت درست کرد و به زائرین امامزاده تقسیم کرد. دیگر اینکه من زنم را در امامزاده انتخاب کردم ۶سال پیش از رفسنجان به نوق و امامزاده سیدجلال الدین اشرف آمدیم. یک دختر خوب نوقی در صبح جمعه در دعای ندبه دیدیم و تحقیق کردیم خوب بود و با او ازدواج کردم و نتیجه ازدواجمان یک پسرسالمی خدا به ما داده است. به نظر من امامزاده سیدجلال الدین اشرف ارباب ما رفسنجانیها است. و نجیب ترین دختر و شریک زندگی از منطقه نوق میباشد. سختگیر نیستند . جهاز دارند . کمک مالی میکنند با عفت و نجیب هستند از همه مهمترین با تقوی و زن زندگی هستند. برادر و پسر عمویم هم از نوق زن گرفتند و انها هم راضی هستند. میخواهم بگویم رحمت بر شیر پاک نوقیان خدا جد و آباد شان را بیامرزد.

پاسخ
رضااحمدیخانم ط گفته :
جمعه , 19 می 2017

سلام و عرض ادب
من زنی از شهر رفسنجان بودم که شش ماه با شوهرم زندگی کردم بر اثر تصادف شوهرم از دنیا رفت یکسال بعد از مرگ شوهرم صیغه یک هفته همسایه ام شدم که همسرش را از دست داده بود. و به خاطر مخالفت فرزندانشان قادر به ازدواج مجددنبود . اتفاقا یک روز با آن مرد در رابطه بودیم پسر دایی ام او را در هنگام خروج از منزلمان دیده بود او با من تماس گرفت و از من درخواست رابطه نامشروع داشت. من به او پیشنهاد دادم: که من صیغه فلانی بودم اگر تو میخواهی صبر کن صیغه و مدت عده اش تمام گردد. من تمام شرایط شما را قبول دارم. او گفت من کاری به این کارها ندارم من شب جمعه ساعت ۱۱ شب به منزلت می آیم اگر درب را باز نکنی آبرویت را میبرم. من فردا صبحش با ماشین به سمت امامزاده آمدم چون یکی از مداحان نوقی بنام عباس ملایی در جلسات ختم زن عمویم از امامزاده سیدجلال الدین اشرف تعریف میکرد . من هم بنا به توصیه او در محضر امامزاده سیدجلال الدین شرفیاب شدم و خواسته خود را بیان کردم و گفتم ای آقای سیدجلال الدین تو میدانی من برای اولین بار به زیارتت آمدم و میدانی که من با هیچ مرد نامحرمی از راه حرام در تماس نبودم مرا از دست این جوان نجاتم بده یا مرگ مرا برسان و یا مرگ پسر دایی . و یا او را هدایت کن . خدا را شاهد میگیرم که ساعتی بعد پسر دایی ام تماس گرفت و گفت شما در کنار امامزاده سیدجلال الدین هستی . گفتم بله شما ازکجا فهمیدید؟ گفت من ساعتی پیش خواب آقا را دیدم و از پاکی تو برایم گفت و به من گفت بعد از تمام شدن عده دختر عمه ات باهاش ازدواج کن زن خوبی هسته تو را خوشبخت میکند. او بعد از سه ماه به خواستگاری من آمد و با من ازدواج کرد و از برکت این ازدواج یک فرزند دارم. و زندگی خیلی خوبی دارم حتی یک مرتبه هم شوهرم به من کوچکترین بی ادبی را نکرده و کمتر از گل به من نگفته است. به خدا این شوهرم از شوهر قبلیم بهتر است اینقدر هوایم را دارد که خدا میداند. من میدانم که خوشبختی من به برکت توسل به سیدجلال الدین اشرف است. میخواهم همینجا از شما آقای احمدی خادم امامزاده و آقای ملایی مداح در جلسه امامزاده را به ما معرفی کرد تشکر میکنیم و خیر هر دو دنیا را برای شما عزیزان و دیگر خدام گمنام امامزاده مسئلت مینمایم.

پاسخ
رضااحمدیمحمد گفته :
یکشنبه , 21 می 2017

سلام و دعای خیر و تشکر از آقای احمدی
بنده اهل یکی از روستاهای رفسنجان دلم میخواست ریئس شورا شوم
. ۷روز پیش پنجاه هزارتومان نذر امامزاده کردم که به آرزویم برسم . اتفاقا رای خوبی هم آوردم نفر اول شدم حتی فکرش را هم نمیکردم امروز آمدم و نذر را ادا کردم. و نایب الزیاره شما هم شدم.

پاسخ
رضااحمدیایزدی گفته :
دوشنبه , 22 می 2017

با سلام و تشکر
اول به افتخار کرامت آقای ما حضرت سیدجلال الدین اشرف سلامی میدهیم
السلام علیک یا سید جلال الدین اشرف
بعد از مرگ پدرم مادرم عروس شد ناپدری مرا خیلی کتک میزد. و مادرم هم جرات مخالفت با او را نداشت. حتی همیشه با مادرم دعوا میکرد او آدم بد اخلاقی بود حتی به دختر خودش که تنها فرندش بود رحم نمیکرد اکثرا او را کتک میزد . یکروز من از زرند به امامزاده سیدجلال الدین مشرف شدم و از آقا خواستم مرا از دست این ناپدری نجات دهد . چند روز به ناپدریم در اثر سکته عمر مبارکش را به شما ببخشید. بعد از چهلم ناپدری مادرم مهریه و ارثش را گرفت چون ناپدری بیمه بود از مزایای حقوق بیمه به مادرم و دخترش میرسید از آنجایی که دخترش با مادرم انس داشت هیجده ساله بودم که مادرم دخترش را به عقد موقت من درآورد. من بدون هیچ دغدغه ای به تحصیل خود ادامه میدهم و نیاز جنیسم هم برطرف کردم . الان تمام حقوق بیمه رامادرم به ما داده است و خودش صیغه عمویم که زنش شش ماه پیش از دنیا رفت شده است. و در کنار عمو زندگی میکند. الان به برکت امامزاده سیدجلال الدین خداوند بهترین زندگی را برای من مقدر کرده است.

پاسخ
رضااحمدیم.ا گفته :
سه‌شنبه , 23 می 2017

سلام بر امامزاده سیدجلال الدین اشرف
درود و برکات خداوند متعال شامل حال تمامی خدام امامزاده سیدجلال الدین اشرف .
جناب آقای احمدی من به وظیفه ام عمل کردم و این کرامت را به رسم امانت به سایت شما میفرستم اگر در ادای امانت کوتاهی کنی در روز قیامت باید جوابگوی من باشید.

بنده یکی از شیعیان شیخی هستم بعد از مرگ پدرم در سال۱۳۹۴ شمسی در اواخر ماه صفر به مذهب جعفری مشرف شدم. پدرم مرحومم شیخی بود .
پدرم زمانی که زنده بود تعریف میکرد من به همراه هفتمین پیشوای شیخیها مرحوم سرکار آقا حاج عبدالرضا خان ابراهيمي (مرجع مكتب شيخيه متولد ۱۳۰۰ شمسی و متوفای ۱۳۵۸ که تأليفات ايشان در حدود هشتاد وشش عنوان كتاب است كه در علوم مختلفه از فقه و اصول و حكمت و ساير علوم تصنيف شده)، در سال ۱۳۳۸ شمسی از کرمان به منطقه نوق آمدیم .البته لقب سرکار آقا به علما و پیشواهای شیخی میگویند همانطوری که به مراجع شیعه آیت الله العظمی می گویند .
عبدالرضا ابراهیمی » به‌عنوان هفتمین رکن رابع نزد شیخیه محبوبیت لازم برای رهبری را دارا بود. البته نفوذ و تسلط او به ‏واسطه‌ی پیروزی انقلاب اسلامی دچار ضعف شده و در اوایل انقلاب اسلامی کشته شد و شیخیه پس از او به «سید‌علی موسوی» در بصره‌ی عراق روی آوردند. پدرم تعریف میکرد از مردم روستاهای بالای نوق سوال کردیم بزرگتر این روستاها چه کسی است ؟ گفتند شخصی بنام محمد سر رشته دار. (محمد ناصری ) به منزل ایشان رفتیم و خواستیم از فرقه شیخی تبلیغ کنیم او گفت ما در این منطقه ملایی دارم بنام ملاغلامرضا اگر او اجازه داد ما اینکار را میکنیم. محمد سر رشته دار دستور داد که ملاغلامرضا را به نزدش بیاورند. وقتی ملاغلامرضا را آوردند جناب سر رشته دار به احترامش بلند شدند و ملاغلامرضابیش از ۲۰ سالی از سرکار آقا بزرگتر بودند. سرکار آقا با او صحبت کرد و به او گفت ما پول برایت میفرستیم شما نماینده ما باشید و از مذهب ما تبلیغ کنید . ملاغلامرضا گفتند ما از مذهب امام جعفر صادق تبلیغ میکنیم و نیازی به پول شما نداریم. جناب سر رشته دار هم قبول نکرد .
ما به اتفاق ملاغلامرضا سری به زیارت امامزاده سیدجلال الدین رفتیم سرکارآقا به ملاغلامرضا گفتند پایگاه شیخیه کرمان است به زودی فرقه شیخیه جهانی میشود . این مذهب یادگار بزرگانی چون شیخ احمد احسایی و سیدکاظم رشتی و محمد کریم خان کرمانیکه ایشان نوه‌ی فتحعلی شاه قاجار و از شاهزادگان و دانشمندان قاجار بود و از بزرگان شیخیه به حساب می‌آید میباشد.
. ملاغلامرضا گفت در آخرالزّمان بحران اقتصادی حرام به حدّ اعلای خود می رسد، خانواده ها تقوای اقتصادی را از دست داده و در منجلاب آلودگی های اقتصادی همچون ربا، کم فروشی، رشوه خواری و گران فروشی غوطه ور می گردند: “هنگامی که ببینی اگر مردی یک روز گناه بزرگی همچون فحشا، کم فروشی، کلاه برداری و شرب خمر انجام نداده باشد، بسیار غمگین و اندوهگین می شود که گویی آن روز عمرش تباه شده است و می بینی که زندگی مردم از کم فروشی و تقلّب تأمین می شود. در آن زمان ربا شایع می شود، کارها با رشوه انجام می یابد، مقام و ارزش دین تنزّل می نماید و دنیا در نظر آنها ارزش پیدا می کند.مردان و زنان آخرالزّمانی، دچار نوعی “قحط غیرت” می شوند تا جایی که در دفاع از کیان عفّت و نجابت خانواده های خود دچار نوعی بی حسّی و بی میلی می گردند و گاه به عمد، ناموس خویش را در معرض دید نامحرمان قرار می دهند و حتّی به بی عفّتی ها و خودفروشی ایشان رضایت می دهند: “مرد از همسرش انحرافات جنسی را می بیند و اعتراضی نمی کند. از آنچه از طریق خودفروشی به دست می آورد، می گیرد و می خورد. اگر انحراف سراسر وجودش را فراگیرد، اعتراض نمی کند، به آنچه انجام می شود و در حقّش گفته می شود، گوش نمی دهد. پس چنین فردی دیّوث است(که بیگانگان را بر همسر خود وارد می کند).
.” ملاغلامرضا گفت: چند سال دیگر انقلابی رخ میدهد ۲۰ سال دیگر تو کشته میشوی . در دین خدا بدعت نکنید . شما گرچه از فشر سرمایه داران کرمان هستید و من بچه یتیم هستم . ملاغلامرضا به سمت امامزاده سیدجلال الدین اشرف اشاره کرد و گفت. اینجا قم ثانی میشود زمانی خواهد آمد بر همین امامزاده گنبد و بارگاه بسازند . و چون روز شهادت این امامزاده مصادف با شهادت امام جعفر صادق علیه السلام هست اینجا پایگاه امام جعفر صادق میشود .هیئات عزاداری با پای پیاده در روز شهادت امامزاده از روستاهای اطراف بیایند و مردم میهمان امامزاده بشوند و سفره های طولانی از انواع غذای نذری پهن میگردد. زمانی خواهد آمد تمام رفسنجان را خشک سالی بیایید و از این منطقه امامزاده آب تمام منطقه را تامین کنند . البته این آبها فقط به برکت امامزاده سیدجلال الدین اشرف است. سرکار آقا از روی استهزا گفتند مگر میشود توی این ماسه بادها حرکت کرد. الان یک شیر آبی اینجا نیسته به پدرم گفت بیا برویم این پیرمرد هزیان میگوید. آنها آمدند و قید منطقه نوق را زدند. گذشت . پدرم ده سالپیش از دنیا رفت . تا اینکه در شب چهارشنبه ۱۸ آذر ماه ۱۳۹۴ در عالم خواب مرحوم پدرم را در خواب دیدم که در سخت ترین حالات روحی بود به من گفتند پسرم از تو خواهشی دارم فردا عصر ۱۹ آذر ماه برای همان ملاغلامرضا مجلسی در کنار امامزاده سیدجلال الدین نوق رفسنجان گرفته اند تو آنجا برو . و به زیارتگاه امامزاده وبر سر قبر آن عالم برو و از آنها بخواه که تو را هدایت و ما را شفاعت کنند. . من طبق آدرسی که رفتم و نشانیها درست بود . من در روز جمعه ۲۰آذر ماه به مذهب جعفری مخفیانه مشرف شدم و شب بعد که خواب پدر را دیدم در کمالات روحی و بهترین حالات بسر میبردند. و مادر و برادرم و خواهرم هم مشرف شدند .البته چون علامت مشخصی بین مذهب جعفری و فرقه شیخیه نیست کسی از تغییر مذهب من اطلاعی نداشته و ندارد. بنده بنا به وظیفه احساس کردم این کرامت را بنویسم.. میخواستم بگویم ای مردم نوق بدانید اگر شما به مذهب تشیع باقی هستید به خاطر ارشاد عالمی چون ملاغلامرضا میباشد اگر او مثل بعضیها دین فروش بود الان شاید تمام روستاهای منطقه نوق شیخی میشدند . جا دارد از این عالم تجلیل شود. . من تصمیم گرفتیم هرساله در مراسم بزرگداشت امامزاده شرکت نمایم.

پاسخ
رضااحمدیتقی نژاد گفته :
پنج‌شنبه , 25 می 2017

سید جلال الدین ای سبط امام بر تو بادا هزاران هزار سلام.
امام زادگان مروجان دین اسلام و سنت پیامبر(ص) وسیره ائمه اطهار علیهم السلام بوده و در راه ترویج دین اسلام سختی های فراوانی را متحمل شده اند . ما اطمینان داریم که هر خدمتی كه به افتخار آقا و محبوبمان امامزاده واجب التعظیم سیدجلال الدین اشرف شود مورد ‏توجه ائمه اطهار خواهد بود.
الحمدلله ‏حرم مطهر این امام‌زاده واجب‌التعظیم در بین مردم رفسنجان و استان کرمان جایگاه رفیع و ویژه‌ای دارد .
هر ساله در سالروز شهادت امام جعفر صادق علیه السلام مراسم تجلیل و بزرگداشت این امامزاده با همراهی کاروانهای پیاده روی در صحن جلیل القدرش نیز برگزار می شود.
آقای احمدی با عرض سلام و تحیت با تشکر از شما و میهمانان سایت فیروزه کویر امامزاده سیدجلال الدین اشرف
وقتی نظر آقای م. ا در باب کرامات امامزاده را خواندم خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و خوشحالم که در جوار امامزاده واجب التعظیم ما قبر عالمی چون ملاغلامرضا ناصری که منشا خیر و برکت بوده و پیش گوییهایش به حقیقت پیوسته است.
من در دوران کودکی مرحوم ملاغلامرضا ناصری را درک کرده بودم و در مجالس هفته خوانی و ترحیم ایشان را دیده بودم. ولی شناخت آن چنانی از ایشان نداشتم . تا اینکه در سال ۱۳۹۴ ایشان را در عالم خواب زیارت کردم. . قصه اش چنین استـ .
بعد از اینکه با یاری خداوند درسال ۱۳۹۳ سایتهای پایگاه اینترنتی کاروان صادقیه و پایگاه مذهبی دارالصادقیون را راه اندازی کردم تصمیم گرفتم در روز مادر وبلاگی را بنام مادر ارجمند بی بی ام فروه راه اندازی کنم و به اربابمان امام صادق علیه السلام تقدیم نماییم. دوست بزرگوارم جناب مهندس جواد زینلی فیض اباد .وبلاگی به اسم مادر ارجمند بی بی ام فروه(س) را درست کرد و رمز ورود و نام کابری را به من دادند . . یک هفته در این وبلاگ مطلب گذاشتم با خود نیت کردم اگر یک کابر خانم پیدا شود مطالب زنانه را ویرایش دهد و در فضای مجازی پاسخگوی خواهران بشود این وبلاگ را ادامه میدهم و اگر پیدا نشود او را حذف می نمایم. . چند روز در این وبلاگ مطلب نمیگذاشتم تا اینکه یک شب در عالم رویا خواب بانوی مجلله و با عظمتی دیدم که به من گفت اگر میخواهید وبلاگی بنامم بسازید سعی کنید هر تصویری را که میخواهید بگذارید شئونات اسلامی در آن رعایت شده باشدو شما از فاطمه شقایق ترنج کمک بگیرید با اجازه شوهرش آقای حسن زاده و هدیه ای برایشان بدهید. . گفتم کدام حسن زاده؟ که آقای حسن زاده را به من نشان دادند از خواب که بیدار شدم .فردایش در اینترنت فاطمه شقایق ترنج را سرچ کردم وبلاگ ترنج بالا آمد. در این وبلاگ چهار خواهر بسیجی از شهرستان آران و بیدگل استان اصفهان بنامهای فاطمه, شقایق, مریم, زینب مطلب میگذاشتند فردایش نظری در وبلاگشان گذاشتم :سلام خداوند از شما قبول نماید آیا در بین شما خواهران محترمه خواهری بنام فاطمه شقایق که همسر آقای حسن زاده میباشد وجود دارد؟ موقع ظهر پاسخش آمد :تشکر من فاطمه هستم و در اینجا به اسم مستعار شقایق مطلب میگذارم.و اسم شوهرم حاج علی حسن زاده است. چه طور میگه؟
جواب دادم سلام بنده حقیر احمد تقی نژاد از رفسنجان هستم مدتی می باشد که تصمیم گرفتم برای مادر امام صادق (ع) اسوه حجاب و عفاف وبلاگی بسازم دلم از خدا میخواست خواهری پیدا شود و این وبلاگ را مدیریت نماید که خودش شرایط را داشته باشدو شئونات اسلامی را رعایت نماید. یک شب در عالم رویا خانم مجلله ای را مشاهده کردم به من گفت برای راه اندازی وبلاگم از فاطمه شقایق ترنج کمک بگیرید با اجازه شوهرش آقای حسن زاده و هدیه ای برایشان بدهید. سعی کنید اگر تصویری را میخواهید بگذارید شئونات اسلامی رعایت شده باشد. گفتم کدام حسن زاده؟ که ایشان آقای حسن زاده را در خواب به من نشان دادند .وقتی خواب که بیدار شدم .فردایش در اینترنت فاطمه شقایق ترنج را سرچ کردم که وبلاگ شما بالا آمد. او در پاسخم گفت: اگر راست میگویید من چند تا عکس میفرستم عکس شوهرم را انتخاب کن.ساعت ۱۱ شب چندتا عکس از سه برادر و شوهرش فرستاد.. من هم شوهرم را شناختم. . که او شرایط را قبول کردند . رمز کاربری را به ایشان دادم و او با نام مستعار مدنیه مطلب میگذاشت . تا اینکه چند روز بعد شخصی به اسم محبوبه از وبلاگی بنام سرنوشت در وبلاگ مانظر میگذاشت و از بی حجابی میگفت ما با پیدا کردن ایاتی از حجاب پاسخش را میدادیم. چند روز بعد زود به زود در وبلاگهایمان فحش می نوشت . امان مرا بریده بود. با خود گفتم اگر موفق به پاسخش نباشم دیگر در آن وبلاگ مطلب نمیگذارم. تا اینکه یک شب در عالم خواب مرحوم ملاغلامرضا ناصری را دیدم که به من گفتند: احمد به حمید رضا بگو تا چه موقع میخواهی به این وضع ادامه بدهی ؟در حالی که حجاب مثل حصار و قلعه ایی است که امنیت می آورد. همانطوری که خانه و قلعه ای که حصار و درب داشته باشد کسی نمی تواند به آن دستبرد بزند زنی هم حجاب داشته باشد کسی نمی تواند به او تعرض نماید. . به ملا غلامرضا گفتم: حمیدرضا چه کسی است؟ او گفت همان کسی که به اسم محبوبه برایت نظر میگذارد . وقتی که از خواب بیدار شدم به وبلاگش سر زدم و نظر دادم . سلام جناب آقای حمید رضا تا چه موقع میخواهی به این وضع ادامه بدهی ؟در حالی که حجاب مثل حصار و قلعه ایی است که امنیت می آورد. همانطوری که خانه و قلعه ای که حصار و درب داشته باشد کسی نمی تواند به آن دستبرد بزند زنی هم حجاب داشته باشد کسی نمی تواند به او تعرض نماید. بعد از ساعتی او در وبلاگمان نظر گذاشت : شما را به همان امام صادق علیه السلام بگویید شما از کجا فهمیدید که من مرد هستم و خودم را به جای محبوبه و زن جا زدم. در جوابش گفتم. فقط این را بدان که وبهای صادقیون بی صاحب نیستند.. او هم توبه کرد و بعد ازمدتی وبلاگ بی حجابش را حذف کرد. من هم ان وبلاگ را به آن خواهر بسیجی دادم که مطلب بگذارد و با یاری خداوند و با کمک آقای مهندس زینلی سایتی را بنام ام فروه بنت القاسم ( پایگاه حفظ حیا و عفت مادر ارجمند ) تاسیس . به آن خدمت میکنیم.
بعد از مدتی من تصمیم گرفتم که تحقیقی درباره ملاغلامرضا بکنم و زندگی نامه ایشان را با کمک فرزند و دامادشان بنویسیم و دهیاری محترم شمس آباد هم آقای حاج عباس کریمی محبت کردند و قبول کردند با کمک خانواده مرحوم ملاغلامرضا در روز پنج شنبه عصر شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام مراسم بزرگداشتی برایش بگیرند. .
میخواستم بگویم گرچه مرحوم ملاغلامرضا گوهر ناشناخته ای بود تمام عمر خویش را به بندگی به درگاه حق و خدمت به خلق الله و هدایت و ارشاد جامعه سپری کردند. جا دارد ما با نقل دو تا حدیث با سند از پیامبر هدیه کنیم تا دوستان با فاتحه ای روح این عالم را شاد نمایند.
قال رسول الله – صلی الله علیه و آله – : تواضَعُوا للعالِمِِ و ارفعُوهُ، فاِنَّ الملائكَةَ ترفَعُ العالِمَ و تخفِضُ أجنَحِتها و تستَغُفِر لَهُ.
رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: در برابر عالمان فروتنی كنید و آنها را بالا ببرید، همانا فرشتگان عالمان را بالا می‌برند و بال‌های خود را پائین می‌آورند و برایش آمرزش می‌طلبند.
قال رسول الله – صلی الله علیه و آله – : مَن‎ْ أكرَمَ عالِماً فَقَد أكرَمَنی وَ مَن أكرَمَنی فَقَد أكرَمَ اللهَ و مَنْ أكرَمَ الله فَمَصیرُهُ الی الجَنَّةِ.
رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: هر كس عالمی را گرامی بدارد، مرا گرامی داشته و هركس مرا گرامی بدارد و اكرام كند، خدا را گرامی داشته و اكرام نموده و هركس خدا را اكرام كند، به سوی بهشت روانه خواهد شد.«جامع الاخبار، ص ۱۱۱»
با تشکر و التماس دعا

پاسخ
رضااحمدیچوپانی (فاطمه شقایق) گفته :
جمعه , 26 می 2017

بنده خواهری هستم از استان اصفهان شهرستان آران وبیدگل شاید شهر من را نشناسید شهرمن کنار شهرکاشان قرار دارد اگر خدا قبول کند در بسیج خواهران خدمت میکنم . ما با کمک خواهران بسیجی سال ۹۴ دربلاکفا وبلاگی بنام ترنج داشتیم که با همکاری سه خواهر بیسجی دیگر این وبگاه را اداره میکردیم.که بعداز خرابی بلاکفا در میهن بلاک وبلاگی به نام ما با ولایت زنده ایم را ساختیم (http://toranj1144.mihanblog.com/ ) . تا اینکه یک روز نظری در وبلاگ ما آمد: سلام خداوند از شما قبول نماید آیا در بین شما خواهران محترمه خواهری بنام فاطمه شقایق که همسر آقای حسن زاده میباشد وجود دارد؟ پاسخش را دادم :تشکر من فاطمه هستم و در اینجا به اسم مستعار شقایق مطلب میگذارم.و اسم شوهرم حاج علی حسن زاده است. چه طور میگه؟ جواب آمد سلام بنده حقیر احمد تقی نژاد هستم مدتی می باشد که تصمیم گرفتم برای مادر امام صادق (ع) اسوه حجاب و عفاف وبلاگی بسازم دلم از خدا میخواست خواهری پیدا شود و این وبلاگ را مدیریت نماید که خودش شرایط را داشته باشدو شئونات اسلامی را رعایت نماید. یک شب در عالم رویا خانم مجلله ای را مشاهده کردم به من گفت برای راه اندازی وبلاگم از فاطمه شقایق ترنج کمک بگیرید با اجازه شوهرش آقای حسن زاده و هدیه ای برایشان بدهید. سعی کنید اگر تصویری را میخواهید بگذارید شئونات اسلامی رعایت شده باشد. گفتم کدام حسن زاده که آقای حسن زاده را به من نشان دادند از خواب که بیدار شدم .فردایش در اینترنت فاطمه شقایق ترنج را سرچ کردم که وبلاگ شما بالا آمد. من در پاسخش گفتم اگر راست میگویید من چند تا عکس میفرستم عکس شوهرم را انتخاب کن.ساعت ۱۱ شب چندتا عکس از برادرها و شوهرم فرستادم . که ایشان شوهرم را شناختند گفتم شرایط را قبول میکنم به شرطی که هیچ هزینه ای دریافت نکنم.ایشان علاقه زیادی به امام صادق(ع) ومادر بزرگوارشان داشتند وچون ترویج حجاب فاطمی برایشان خیلی مهم بود وبلاگی در بلاگفا ساختند به نام مادر ارجمند و مشابه ان را در میهن بلاگ به نام سیده نفسیه خاتون عروس امام صادق(ع) وتمام پست هایش مربوط به حجاب است برای من نام مدینه و برای خودشان نام خادم الصادق را انتخاب کردند آقای تقی نژاد اینقدر برایشان مهم بود که چه کسی میخواهد در وبلاگ پست بگذارد رنج سفر را به خود خریدند وبه شهر ما آمدند و با من و همسرم و خانواده ام آشنا شدند امیدوارم مردم فهیم و ولایی رفسنجان سرزمین دارالصادقیون از سایت ها و وبلاگ های صادقیون که همه با مدیریت ایشان اداره میشود استفاده کنند و نظر های خوبشان را برای ما بفرستند تا بتوانیم بیشتر وبهتر به خاندان ال الله خدمت کنیم.هدفم از سفر به رفسنجان زیارت امامزادگان رفسنجان مخصوصا امامزاده سیدجلال الدین و گلزار شهدا و آشنایی با مردم محله صادقیون روستای مذهبی حسن آباد صادق الائمه علیه السلام و آشنایی با خانواده آقای تقی نژادمدیر وبهای صادقیون بود.آنچه در این سفر دستگیرم شد و بهترین درسی که گرفتم دیدم مردم شهرها و روستاهای نوق اهمیت زیادی برای امامزادگان و گلزار شهدا قائل هستند و زیباترین فضاها را برای گلزارشهدایشان بوجود آوردند. و دیگر اینکه با جرات میتوانم بگویم زنان و دختران نوقی الگوی حجاب و عفاف می باشند. در سفری که داشتم نتوانستم زنی بی چادر راپیدا کنم که این حاصل شعور و فهم مردم ولایتمدار منطقه نوق میباشد. . ما باید برای ایجادفرهنگ حجاب و پوشش مناسب در جامعه، ابتدا پایه های اعتقادی و بینش افراد رانسبت به این موضوع، محکم کنیم و این، یعنی نهادینه سازی باورهای درست و فرهنگ سازی دقیق. بنابراین، تهدید و اجبار، هیچ گاه به عنوان اولین راهکار، اثر بخش نخواهدبود. این امر برای ما ثابت شده است. مادر وبلاگهایمان سعی میکنیم مطالبی جوان پسند با لحنی آرام بگذاریم تاجوانها جذب شوند و استفاده نماینددر این راه به دعای خیر همه شما عزیزان محتاج هستیم. : شهر کاشان وشهر ماآران وبیدگل به دارالمومنین شهرت دارد ولی هیچ وقت مراسم باشکوهی همچون مراسمی که کاروان صادقیه در روز شهادت امام صادق (ع)برگزار میکند را نداریم آرزو دارم یک بار هم شده در روز شهادت اقا زیر خیمه صادقیون باشم. برادر بزرگوارم جناب تقی نژاد اطلاع کامل دارد بنده سالهاست با بیماری لاعلاجی دچار هستم تا قبل از آشنایی با ایشان هر زمان درد سراغ من میامد همه اهل خانه و همسایه ها از گریه و فریاد های من اذیت میشدند ولی به عنایت مادر ارجمند بی بی ام فروه(س) و عنایت امامزاده امامزاده سیدجلال الدین تحملم دربرابر درد انقدر زیاد شد که میتوانم درد به ان شددت را چند روز تحمل کنم و دیگه کسی صدای فریاد منو نشنید
از شما مردم فهیم و ولایتمدار رفسنجان که ازپیشگامان حرکت کاروان صادقیه هستید میخواهیم ما را از دعای خیر خود بهرمند نمایید. ممنونم ازاین که وقت گذاشتید و خاطره منو خوندید
ادرس وبلاگها را میگذارم ومنتظر قدم شما عزیزان هستم
http://madrarjmand.mihanblog.com/
سیده نفیسه خاتون نواده امام حسن (ع) و عروس امام صادق (ع)
http://umfarwah.blogfa.com/
مادر ارجمند بی بی ام فروه(س)

پاسخ
رضااحمدیعبدالله گفته :
شنبه , 27 می 2017

بنده حقیر اهل چابهار و سنی و به مذهب امام اعظم بودم چند سال پیش به اتفاق خانمم برای پسته چینی به منطقه نوق رفسنجان روستای اسماعیل آباد آمدیم . چند روز کار میکردیم که خانمم بعد از ۱۳ سال به بچه اولم حامله بود . او ۴ماه بود یک روز در دستشوی لکه خونی میبیند ما فکر کردیم بچه ناقص کرده بود یک راننده ای به نام دایی حسین که خیلی تند میرفت و دیوانه وار رانندگی میکرد مثل جت ما را به زایشگاه رساند او گفت خانمت را بیمه سیدجلال الدین کن خوب میشود گفتم بیمه یعنی چه گفت نذری بکن اگر خوب شد آن را ادا کن. ما اعتقادی به حرف دایی حسین نداشتیم چون حرکات او عادی نبود مثل انسانهای نعشه بود . ولی خانمم گفت یک ختم قران برای سیدجلال الدین بر میدارم و اگر بچه ام سالم و پسر شد نامش را جلال میگذارم.و وقتی بیمارستان رفتیم و خانم دکتری بنام معصومه عسکری معاینه کرد و گفت مادر و بچه هر دو سالم هستند. . بعد از چند ماه در شهرمان خانمم زایمان کرد اتفاقا بچه ام پسر شد و نامش را جلال گذاشتیم و یک ختم قرآن در ماه رمضان برای سید جلال الدین اشرف برداشتیم. . هروقت در شهرمان گرفتاری یا بیماری برای خانواده ام پیش می آید نذر میکردیم که مثلا یک روز روزه برای سیدجلال الدین بگیریم. تا اینکه بعد از دو سال پیش پسرم جلال تشنج او را میگیرد نذری برای آقا کردیم . در عالم خواب آقای سیدجلال الدین را دیدم که با مرحوم علیجان بابایی به دیدنم آمدند . که مرحوم عیجان به من گفتند تو خجالت نمیکشسد هر وقت مشکلی برایت پیش می آید به آقا مراجع میکنید در حالی که مذهب آقا را قبول ندارید . از فردای آن روز به مذهب شیعه گرویدم و فرزندم برای همیشه خوب شد ما خانواده در نزد فامیلمان تقیه میکنیم ولی شیعه شدیم.از شما مردم میهمان نواز نوق کمال تشکر میکنم و میخواهم که شما نایب الزیاره ما هم باشید . به برکت امامزاده سیدجلال الدین وضع مالی ما خوب شده نیاز به کار کردن نداریم فقط در ایام نوروز یک روز به زیارت امامزاده سیدجلال الدین اشرف می آییم.

پاسخ
رضااحمدیاسماعیلی گفته :
شنبه , 27 می 2017

سلام بر آقا سید جلال الدین اشرف . بنده حقیر اعتقادی به این امامزاده نداشتم بخصوص وقتی که فهمیدم اوقاف گفته این امامزاده از نسل امام حسن مجتبی است قبلا در بین مردم مشهور بود که از نسل موسی بن جعفر است . با خود میگفتم این چطور امامزاده ای است که معلوم نیسته جدش کیه. به خدا پنج شنبه ها به پنج شنبه بازار می آمدم ولی به حرم نمی رفتم. وقتی توسط دوستان به سایت فیروزه کویر معرفی شدم و کرامات آقا را خواندم . به خصوص نظر آقایی بنام م. ا که از مذهب شیخی به مذهب جعفری اثنی عشری تغییر کرده بود و از پیشگویی های ملاغلامرضا گفته بود . من شب جمعه آمدم هم به زیارت امامزاده رفتم و هم سر قبر ملاغلامرضا فاتحه خواندم به نظر من نقل کرامات امامزاده سید جلال الدین اشرف بزرگترین خدمت در معرفی شناخت امامزاده سیدجلال الدین اشرف می تواند باشد . من یک چک ۵میلیون از یک نفر طلبکار بودم که از فامیلهایم بود چند ما ه وصول نمیشد من هم روی آن حساب کرده بودم پنج شنبه چک را به ضریح مالیدم گفتم آقا میشود این چک را تا شنبه وصول بشه که آبرویم نرود امروز صبحی آن مرد به من زنگ زد گفت چک را بیاور پولت را بگیر . من رفتم چک را دادم او او پول به حساب کارتم ریخت . حالا فهمیدم که این امامزاده کیه. میخواستم تشکری شما آقای احمدی و نظر دهندگان محترم که خاطرات خود را نقل میکنند. به نظر من اگر در همایش بزرگداشت امامزاده سیدجلال الدین اشرف که مصادف با روز شهادت امام صادقه . تمام خیابانهای سه قریه شمس اباد و سه قریه اسماعیل اباد مثل روستاهای حسن اباد فیض اباد علامت مشکی میگذاشتند و از دو هفته قبل کریشه السلام علیک یا سیدجلال الدین اشرف بر روی ماشینها در امامزاده میگذاشتند بهترین تبلیغ بود . خدا میداند من به همین روز اول ماه مبارک کمک مالی نمی توانم بکنم نظرم را به سایت امامزاده میگذارم شاید امامزاده عنایتی به بنده بنماید. میخواهم بگویم آقا جان مرا ببخش که شما را دیر شناختیم.

پاسخ
رضااحمدیابراهیمی گفته :
یکشنبه , 28 می 2017

سلام و خدا خیرتان بدهد خصوصا شمایی که از امامزاده سیدجلال الدین دم میزنید.
این امامزاده بزرگترین سرمایه معنوی رفسنجان و زرند میباشد است. من دختری میخواستم که دوتا خواهر بزرگتر از خودش جلوش بود دختره میگفت تا خواهرانم عروس نشوند من بد میدانیم عروس شوم. اگر میخواهی داماد شوید منتظر من نمانید. یک روز به کنار امامزاده آمدم و گفتم یا امامزاده دلم میخواهد قبل از عید غدیر به خواستگاری معشوقم بروم خودت یک جوری دو تا خواستگار برای خواهر زن هایم پیدا کن . طولی نکشید دو تا خواستگار پیدا شدند چون وضع مالیشان خوب و جهازشان آماده بود هر دو در فاصله یک هفته به خانه بخت رفتند و من هم قبل از عید غدیر عقد کردم و به معشوقم رسیدم . ما زندگیمان را بیمه سیدجلال الدین اشرف کردیم هرساله در ماهی حداقل یکبار از زرند به زیارت اقا میرویم. . حتی به احترام آقا اسم پسرم را جلال گذاشتم .

پاسخ
رضااحمدیآقای م گفته :
دوشنبه , 29 می 2017

با سلام و تشکر از آقای احمدی
من قبلا برای اربابی کار میکردم و بیمه بودم منتهی دست کج و دزد. البته نه دزدی از دیوار مردم بالا بروم . بلکه از اربابم میدزدیدم آبیار بودم آب ارباب را می فروختم ترکه ها و پسته هایش را می فروختم از کود و سم ارباب می زدم البته همه کاره خودم بودم کسی از من حسابی نمیخواست . حتی اربابم احترامم میکرد عیدی و ته باغی هم بیشتر از دیگران به من میداد. ولی همیشه دستم خالی بود و تو نون شب محتاج .خانه گرگ همیشه خالی بود .
حدود سال ۱۳۸۷ شمسی، یک روز عصر از خواب بیدار شدم احساس درد شدیدی در پهلو نمودم به نحوی که از فشار درد، پهلویم نزدیک به پاره شدن بود.
به وسیله همسایگان به بیمارستان مرتضوی جهان آباد آمدم و چون درد را مربوط به ناراحتی کلیه تشخیص دادند به وسیله آژانس به بیمارستان علی بن ابی طالب رفسنجان آوردند پس از معاینه دکتر گفتند:
« کلیه شما محتاج عمل جراحی است، داروی مسکنی برایم تجویز کردند گفتند به پزشک متخصص مراجعه کنید ناراحت مباش و چاره ای نیست جز عمل ».

از بیمارستان بیرون آمدم و چون درد اذیتم می کرد نزد سایر دکترها رفتم و هر کدام نسخه و دارو می دادند بعضیها میگفتند نیاز به کلیه دارید. و…. ولی نتیجه نگرفتم. مأیوس از اطباء به سمت بارگاه امامزاده سید جلال الدین اشرف شرف یاب شدم و با دلی شکسته خیلی ساده به آقا گفتم: آقاجان من نه طاقت دردمندی دارم و نه پول درمان از تو میخواهم که وقتی پایم از این حرم بیرون بگذارم درد از سرم برود ولی قول میدهم که آدم بشوم و به حلال و حرام مقید باشم . خدا را گواه میگیرم وقتی که از حرم آقا بیرون آمدم مثل انسان خسته ای که با حمام کردن خستگی از تنش بیرون می رود درد از تنم رفت و تابحال آن درد به سراغم نیامد. از همان جا رفتم یکسر پیش ارباب زندگیم را تعریف کردم و حلالیت طلبیدم ارباب هم مرا حلال کرد به خدا قسم چک یک میلیون تومن به من داد و گفت تو را بخشیدم هر وقت چیزی خواستی به خودم بگو . من تو را حلال کردم آن پول به زندگی من آمد برکت آورد خانه را درست کردیم ماشین خریدیم دخترم را عروس کردم و… سفر زیارت کربلا و مشهد رفتم .
خلاصه من به برکت امامزاده هم از بیماری ام نجات پیدا کردم و هم نان حلالی پیداکردم و هم زندگیم سامان گرفت. . از همینجا با تمام وجود میگویم آقای سیدجلال الدین من دخلیتم.

پاسخ
رضااحمدیخانم ج گفته :
سه‌شنبه , 30 می 2017

از وقتی که عروس شدم و به منطقه نوق آمدم فقط دلخوشیم به امامزاده سیدجلال الدین بود . یادمه چه مادر شوهر بد ذاتی داشتم خدا او را بیامرزد. . او با ازدواج من مخالف بود. چون میخواستند پسرش جایی برود با دخترش بده بستانی داشته باشد. . او انواع تهمتها را به من میزد . حتی به بهانه مختلف مرا با دخترش کتک میزدند. او تهمتی میزد و دخترش گواه بودند و تایید میکردند. . یک روز ما به خانه اش رفتیم خواهرشوهرم با دروغ گفت امروز فلان مرد خانه شما چکار میکرد در صورتی کسی به خانه ما نیامده بود . من آن شخص را در عمرم ندیده بودم او در بین مردم انسان چشم ناپاکی شناخته شده بود . مادر شوهرم گفت سه روز پیش هم من دیدم از خونه شما بیرون آمد. شوهرم شک کرد و میخواست مرا کتک بزند . من گفتم مرا کتک مزن . خدایا به حق سیدجلال الدین اشرف اگر من دروغ میگویم امروز سزایم را بده و اگر آنها دروغ میگویند تا صبح سزایشان را بده. ..اگر میخواهی نسنجیده قضاوت کنی و مرا بزنی خدا سزای شما را بدهد. ..شوهرم صبر کرد و گفت فقط تا صبح زود. اواخر شب بود که خواهر شوهرم را عقرب نیش زد مادر شوهرم میخواست تاریکی چراغ را روشن کند از تخت به زمین میخورد و پایش از ران میشکند . شوهرم که برای بردن آنها به بیمارستان میرود که تصادف میکند البته خسارات جانی نداشته فقط خسارات ماشین مقابل را میبایستی بدهد. بعد از آن که از بیمارستان مرخص شدند هر دو به بی گناهی من اعتراف کردند و دیگر با من بد رفتاری نکردند و من هم به امامزاده سیدجلال الدین گفتم خدایا غم را از دلشان بردار که چندی بعد خواستگاری برای خواهر شوهر پیدا شد و به خانه بخت رفت. .و دیگر خانواده شوهر احترام خاصی به من دارند من این حرمت را به برکت امامزاده سیدجلال الدین اشرف دارم.

پاسخ
رضااحمدیم. گفته :
چهارشنبه , 31 می 2017

*سلام برآقای سیدجلال الدین اشرف*
با تشکر از آقای احمدی مدیر سایت فیروزه کویر
وقتی فهمیدم کرامات امامزاده بی نظیر است با خود گفتم من هم در این نقل این کرامت سهمیم باشم.
خداوند رحمت کند جناب سید حمید پورترابی . ۵سال پیش ایشان در روز عاشورا از من خواست تا به انتظامات امامزاده کمک کنم و در پارک کردن ماشینها به راننده ها را کمک کنم.
من انسانی بودم اهل نماز و طاعت نبودم شاید هفته ای با چند زن و دختر از راه حرام در ارتباط بودم. یک روز قبل از غروب یکی از دوستانم یک دختر دانشجو از کرمان به خانه خالی در رفسنجان برده بودند و به من زنگ زد که به منزلشان در رفسنجان بروم. صاحب خانه نوقی بود همسرش را به منزل پدرزنش در نوق آورده بود و خانه اش را خالی کرده بود . من هم وقتی داخل آن کوچه شدم یک شخص رفسنجانی مرا دید همسایه صاحب خانه نوقی بود به من سلام کرد و گفت سلام بر خادم امامزاده سیدجلال الدین اشرف و از من بابت کمک کردن ماشینش در بیرون آوردن از ماسه بادی در روز عاشورا تشکر کرد. و به من گفت التماس دعا برادر حرم میروید ما را دعا کنید . خوشا به حالتان که افتخار خادمی امامزاده نصیبتان شده. . یک لحظه مثل اینکه برق انسان را میگیرد. من به خودم آمدم و گفتم خاک بر سرمن حداقل به خاطر حرمت امامزاده سیدجلال الدین میبایستی گناه نکنم. مسیرم را عوض کردم و به مسجد رفتم و نماز خواندم و در همان مسجد محمد رسول الله رفسنجان توبه کردم گفتم خدایا من به خاطر امامزاده سیدجلال الدین این گناه را انجام ندادم تو هم به خاطر امامزاده مرا پاک کن و گناهانم را ببخش. . بعد از تمام شدن نماز به سمت نوق برگشتم رفیقم زنگ زد و گفت منتظرت هستم گفتم دور من خط بکش . جریان را تعریف کردم و از او هم خواستم که این کار را ترک کند آنها هم هنوز گناهی مرتکب نشده بودند او را رها میکند و مبلغی به او میدهد و دیگر گرد بی ناموسی نرفت. من از آن سال ازدواج کردم و به برکت امامزاده کار و بارم هم خوب شده و خدا را شاکرم که یک روز خدمتگزاری به امامزاده دستم را گرفته . . خدا میداند خادمانی که همیشه برای امامزاده خدمت میکنند چه جایگاهی دارد. به نظر من خادمی امامزاده از تاج پادشاهی برتر است. دراینجا از آقای سیدحمید پور ترابی که مرا با امامزاده آشنا کرد یادی میکنم و نثار شادی روحش صلواتی میفرستم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

پاسخ
رضااحمدیبرادر هیئتی گفته :
پنج‌شنبه , 1 ژوئن 2017

با سلام و درود بر امامزاده سیدجلال الدین اشرف و خادمینش و با تشکر از آقای احمدی
بنده ساکن یکی از روستاهای رضوان اعتیاد داشتم چند سال پیش توسط هیئت عاشقان علمدار مواد را ترک کردم.و آدم شدم . جلسه هفتگی مجمع شبهای جمعه بود . حتی بعضی اوقات در منازل به هیئت شام هم میدادند. من اکثرا شبهای جمعه خانمم را به خانه پدرش می بردم تا صبح آنجا بود . یکی از دوستان مرا وسوسه کرد و گفت حالا که شبهای جمعه خانمت را به خانه پدرش می آورید و خانه شما خالی است و من هم یک خانم صیغه کرده ام جایی ندارم شما ثواب میکنید یک دوساعتی کلید خانه ات را به من بده . من هم قبول کردیم . یک شب جمعه شام خوردم و خانم را به خانه پدرش بردم و به خانه آمدم نیم ساعت بعد کلید را به او دادم و او با ماشینش مرا به امامزاده برد آن شب جلسه هیئت در امامزاده سیدجلال الدین اشرف بود . بعداز ساعتی جلسه شروع شد چون چراغها را خاموش کردند من نشسته بودم گریه میکردم خوابم برد در عالم خواب آقایی سیدجلال الدین اشرف را دیدم به من گفت چرا کلید خانه ات را به فلانی دادی او آدم خیانت کاراست او با رفیقش رفته یک زن شوهر دار آورده و در خانه شما زنا انجام میشود واو چند تا عکس از عکسهای عروسی خانمت را برداشته و در جیب کاپیشنش گذاشته و قصد خیانت دارد او کاپیشن را در ماشین می گذارد وقتی سوار ماشینش شدید بعد از ۵ دقیقه گوشیش زنگ میخورد او پایین میشود شما کاپیشن را بردار و عکسها را در یقه ات بگذار بدون اینکه متوجه شود شما چیزی به او نگویید تا به به خانه بروید و فردا باهاش قطع رابطه کن در این مورد به کسی چیزی مگو و تحویلش نگیر او هم خجالت میکشد که حرفی بزند. بعد از اینکه از خواب بیدار شدم حالم گرفته شد هنوز جلسه هیئت تمام نشده بود صبر کردم تا جلسه تمام شد به او زنگ زدم گفت من ده دقیقه دیگر می آیم. بعد از مدتی آمد کاپیشنش را بیرون آورده در صندلی عقب ماشین گذاشته بود من هم طبق خوابی که دیده بودم برنامه را اجرا کردم کار خدا او موبلیش زنگ خورد اوجواب دادد گوشی را نگه دار از ماشین پیاده شد من هم از فرصت استفاده کردم و جیبش را گشتم و عکسها را برداشتم بدون اینکه بفهمد تا اینکه مرا به منزل رساند و خداحافظی کردیم . از آن موقع اردات خاصی به امامزاده پیدا کردم . از فردا با او قطع رابطه کردم و او هم خجالت میکشد زنگ بزند این خاطره را گفتم که شما تایید کنید و در کانال بگذارید تا شاید آن شخص خاطره را بیند و مقام امامزاده را درک کند و از گناهانش توبه نماید و دیگر دنبال زن شوهر دار نرود.

پاسخ
رضااحمدیم-م گفته :
چهارشنبه , 7 ژوئن 2017

با سلام
اسلام علیک یاامامزاده سیدجلال الدین اشرف ،لازم دیدم یکی ازکرامات سیدجلال الدین اشرف (ع)راکه برای حقیراتفاق افتاده ذکرکنم تاهمگان به خودببالیم وافتخارکنیم که قدم به آستان چه عزیزبزرگواری می گزاریم ،حقیرساکن یکی ازروستاهای اطراف امامزاده می باشم درتاریخ ۱۳۹۶/۲/۲۷یک مشکل قضایی ناخواسته ای برایم پیش آمد ابتدابه دادگاه مراجعه کردم گفتندمشکل حل شده اما آخروقت همان روز مجدداخواسته شدکه برای توضیحات بیشترمراجعه کنم بعدازچندروز مراجعه کردم باتوجه به اینکه هنوزتجربه رفتن به چنین مکانی رانداشتم ترس تمام وجودم رافراگرفته بود خلاصه به قیدضمانت جلسه تمام شدومقررگردید که خبردهند،به سمت نوق حرکت کردم خیلی دلم شکسته بودازطرفی عملی ناخواسته بودازطرفی کاملا بی گناه ،بعدازنمازمغرب وعشا به امامزاده رفتم خیلی منقلب شدم وساعاتی درحرم بودم تااینکه ازمنزل تماس گرفتندورفتم ،خیلی حالم گرفته بود ،روزبعددوباره بعدازنمازمغرب وعشا به امامزاده رفتم سمت قبرستان رفتم روی نیمکت روبروی گنبدنشستم خیلی با آقا درددل کردم گفتم آقاجان اینهمه کرامت ازشما نوشته وتعریف میکنند،دراین ماجراکمکم کن ،ناخواسته گوشیم رابیرون آوردم وبه بکی ازآشنایان که درجریان ماجرابودزنگ زدم البته کمی دراین کارنقش داشت وازاوگله کردم اوهم ابتداانکاربعددلیلی آوردولی خودرامقصرندانست ومن رادلداری میدادقطع کردم وباچشمان اشک آلودبه حرم رفتم ،سرم رابه ضریح چسباندم ،خیلی گریه کردم کسی غیرازمن درحرم نبود دقایقی درعالم خواب بودم ناگهان احساس لرزشی درکنارم احساس کردم دیدم گوشیم که درحالت لرزش بودزنگ میخورد جواب دادم همان شخصی بود که بااوصحبت کردم به من گفت کجایی گفتم امامزاده گفت دیگراصلا نگران نباش من با یک نفرصحبت کردم کلا ،کارتمام شده ونگران نباش ،ازخوشحالی نمیدانستم چه کنم چسبده بودم به ضریح ومیگفتم آقا ممنون خیلی کارت درسته ،وقتی گوشیم رانگاه کردم دیدم دومرتبه هم دراین فاصله تماس گرفته که دسترس نبودم ،ازین که نمی شود موضوع رابه طورواضح بیان کنم پوزش میخواهم ،فقط این راعرض کنم واقعااگربا دل شکسته ازآقا حاجت بخواهیم ردخورندارد انشاالله هیچ کس دست خالی ازحرم این بزرگواربیرون نرود .السلام علیک یا امامزاده سیدجلال الدین (ع).عبدصالح

پاسخ
رضااحمدیمحمود گفته :
شنبه , 3 ژوئن 2017

خداوند رحمت نماید مرحوم محمد رضا اسماعیلی که در شب قدر هیئت فدائیان امامزاده سیدجلال الدین اشرف را با کمک دو ستانش نامگذاری و تاسیس کردند و از آن سال در شبهای قدر در امامزاده مراسم میگیرند . . من پسری داشتم تا ۸ سالگی دچار شب ادراری بود مادرش به خاطر بیماری بچه از ترس خواب رفتن در منزل بود من در در دومین سالی که در شب قدر در امامزاده مراسم میگرفتند درهمان شب قدر در کنار حرم سیدجلال الدین اشرف با حالت زاری از خداوند خواستم که دیگر این اتفاق برای پسرم نیفتد.چون پسرم دیگر بزرگ شده بود و خجالت می کشید.من تا آخر عمر مدیون امامزاده سیدجلال الدین اشرف هستم زیرا همان شب مرادم را حاصل کرد از آن شب کاملا پسرم کاملاً خوب شد و دیگر دچار آن مریضی نشد. . امیدوار م همه مردم حاجت خود را از این امامزاده جلیل القدر بگیرند. با تشکر از آقای احمدی و سایر خادمین

پاسخ
رضااحمدیع. گفته :
یکشنبه , 4 ژوئن 2017

بیش از ده سال بیش من کبوتر باز بودم در یک روز زمستانی با دو شاخه آمدم اطراف درختهای امامزاده سیدجلال الدین اشرف و مشغول شکار کبوتر هایی که روی درخت های کنار حرم نشته بودند شدم .ناگهان دچار حالت منقلبی شدم و سرم گیج خورد . پس به خانه برگشتم وقتی شب خوابیدم در خواب دید سید جلال الدین قدری با عصبانیت به من نگاه بدی کرد و فرمود چرا کبوترهایی که به من پناه آورده اند را شکار و اذیت می کنی؟من که مؤذنی ندارم. همینها مؤذنین من هستند،که من با ناراحتی و پریشانی از خواب بلند شدم و فردا آن روز به حرم مطهر امامزاده سیدجلال الدین اشرف رفتم و از ایشان عذر خواهی کردم و تمام کبوتر هایم در حرمش رها کردم . و از کبوتر بازی دست کشیدم .

پاسخ
رضااحمدیخانم ص گفته :
سه‌شنبه , 6 ژوئن 2017

سلام بر سید جلال الدین اشرف
با تشکر از آقای احمدی که چنین فضایی را برای نقل کرامات امامزاده بوجود آوردند:
خواهرم لیلا دچار پوکی استخوان و دیسک کمر می شود.پیش هر پزشکی که رفت نمی توانست درمانی برای آن پیدا کند. شوهرش دریک روز جمعه که به امامزاده امده بودیم گوسفندی را ذبح کرد و گوشت آن را بین زائرین امامزاده سید جلال الدین تقسیم کرد و خودش به حرم رفت و شفای همسرش را از خداوند منان خواستار شد.بعد از گذشت مدت کوتاهی هنوز در زیر سایه امامزاده بودیم که دیگر اثری از مریضی در خواهرم لیلا وجود نداشت .پس از ان خانواده ما در یک شب جمعه به آستان مقدس امامزاده سیدجلال الدین اشرف آمدیم و آش نذری درست کردیم از پروردگارمان به خاطر وجود امامزاده در این منطقه تشکر کردیم . از همه زائرین امامزاده التماس دعا داریم..

پاسخ
رضااحمدیع.م گفته :
چهارشنبه , 7 ژوئن 2017

سلام و درودفروان بر امامزاده سیدجلال الدین اشرف
با تقدیر و تشکر از برادر احمدی به خاطر جمع آوری کرامات امامزاده سیدجلال الدین اشرف .
جوانی هستم ۲۶ ساله از اهالی رفسنجان ۳ سال متوالی صورتم بر اثر بیماری به یک طرف کشیده شد هم درد داشت و هم خجالت می کشیدم در اجتماع حاضر شوم .
بیشتر گوشه نشین بود حتی دختری که نامزده کرده بودم مرا ترک کرد و عروس شد اکثرا در خانه بودم و به خواندن مجله ها و هفته نامه ها و دیدن سایتها خودم را مشغول میکردم .در سومین سال درد و رنج وقتی در هفته نامه رفسنجان خبر سومین همایش بزرگداشت امامزاده سیدجلال الدین اشرف را در روز شهادت امام صادق دیدم به والدینم گفتم به دلم افتاده امسال یک روز قبل از مراسم به امامزاده برویم همان جا یک شب بخوابیم تا فردا یش در مراسم شرکت کنیم در مرداد ۱۳۹۵ یک روز قبل از شهادت امام صادق (ع) به امامزاده سیدجلال الدین مشرف شدیم شب شهادت امام صادق علیه السلام را در حرم امامزاده سیدجلال الدین اشرف بودیم آن شب صورتم درد شدیدی داشت وآن شب توسلی با امامزاده داشتم و گفتم اگر خوب بشوم نمازم را ترک نکنم .هنوز خانواده بیدار بودند که از شدت درد یک مسکن قوی خوردم و بیرون حرم در صحن طرف قبرستان و نزدیک ظرف شویی خوابیده بودم در مدت کوتاهی که خوابیدم خواب دیدم آقایی از سمت حرم با هیبت و شال سبزی به کمرش بسته به طرف من نزدیک شد و به من گفت فردا چند کاروان از اهالی برای اقامه عزا به اینجا می آیند امشب در نزدیک سقاخانه آش حلیمی درست میکنند تو برو وقتی دیگها را به هم میزنند تو هم دیگی را به هم بزن بخار آش نذری دوای درد شماست و بیماری شما را برطرف میکند ولی نمازت را اول وقت بخوان .
وقتی از خواب بیدار شدم هنوز خانواده بیدار بودند و کنار حوض نشسته مشغول صحبت بودند بدون اینکه چیزی به آنها بگویم و آنها متوجه بشوند سریع به طرف سقا خانه رفتم . دیدم جوانها به هم زدن دیگهای آش مشغولند همان سیدی که در خواب دیدم در کنار دیگ اولی جلویم ظاهر شد ابتدا با انگشت سکوت به من اشاره کرد و بعد به طوری صورت مرا به طرف بخار دیگ برد و دستی به صورتم کشید صورتم آرام شد و دوباره به همان حالت سکوت به من اشاره کرد که چیزی نگویم. آهسته گفت عهدی که بستی فراموش مکن. من این آقا را بین خواب و بیداری دیدم به طوری که کسی غیر از من او را نمی دیدند. دیگر دردی را مشاهده نکردم بعد از چند روز اثری از آن درد در صورتم باقی نماند . من هم از آن روز دیگر نمازم را ترک نکردم البته قبلا اعتقادی به نماز نداشتم بعضی اوقات میخواندم و بعضی اوقات نمیخواندم. دو ماه بعد از صادقیه با دختر یکی از اقوامان که کارمند بود ازدواج کردیم و زندگی خوبی را شروع کردیم .

پاسخ
رضااحمدیم. پ گفته :
پنج‌شنبه , 8 ژوئن 2017

سلام آقای احمدی با اینکه من شما را ندیدم و نمی شناسم ولی به صداقت و پاکیتان ایمان دارم. مدتی است که عضو کانال فیروزه کویر شدم چون مادرم نوقی بود با راهنمایی پسر خاله هایم عضو کانال فیروزه کویر شدم . دیدم این کانال دوتا خاطرات را میگذارد خاطرات عقد موقت و کرامات امامزاده . خیلی جذاب و پر محتوا هستند حقیقت زندگی مرا نجات دادند. من وقتی ازدواج کردم چون خانه نداشتم در خانه یکی از اربابان که داخل یک ساختمان کوچک مستخدمی زندگی میکردیم . من روزها در مغازه کار میکردم و خانمم در نظافت خانه به زن ارباب کمک میکرد . ارباب چند تا دختر داشت از آن جایی که من خوش اندام بودم دختران ارباب که ازدواج کرده بودند به بهانه خرید مرا به خانه هایشان دعوت میکردند و با من از حرام رابطه داشتند من از هم قبول میکردم . در این مدت من به دختران و عروسها و زن ارباب بدون اینکه هیچ کدام از یکدیکر خبر دار شوند تجاوز داشتم. حتی خانمم خبر دار نمیشد. چون با هریکی در خانه خودشان تجاوز میکردم و مبلغی هم میگرفتم. وقتی از طریق کانال فیروزه خاطرات سایت ام فروه پخش میشد به سایت ام فروه رفتم و تمام خاطرات را خواندم و از طرفی کرامات امامزاده را خواندم تا اینکه پنج شنبه قبل به امامزاده آمدم گفتم ای آقای سیدجلال الدین اگر تو برحق هستی و صاحب کرامات هستی من میخواهم تا هفته دیگر مرا از گناه پاکم کنید و اگر خواستم رابطه ای داشتم باشم از حلال برایم ردیف کن . خدا را شاهد میگیرم که روز شنبه یکی از خانمهای ارباب دیگری که چند سال پیش شوهرش فوت کرده بود مرا دید و به من گفت اگر به خانه ما بیایید دیگر نیاز نیست شاگرد مغازه باشید من ماهی یک میلیون و پانصد حقوق بهت میدهم من هم قبول کردم روز دوشنبه اسباب کشی کردم و به خانه جدید آمد و دیروز خانم صاحب خانه به من گفت من میخواهم صیغه شما بشوم هر شرطی بگذاری قبول میکنم. گفتم شرطم این است که خانه ای برایم بخرید و مرا از مستاجری نجات دهید او قبول کرد من صیغه ۵ ساله ات میشوم تا۵ سال دیگر خانه ای را برایت میخرم. من دیشب او را به عقد موقت در آوردم و تصمیم گرفتم که دیگر با هیچ زنی از حرام در ارتباط نباشم. و مشروب نخورم و اهل نماز و طاعت بشوم. از اینکه با مطالب آموزنده راه را به من نشان دیدید تشکر میکنم.. خواهش میکنم که تمام تجربیات و خاطرات را در کانال بگذارید نه اینکه به گذاشتن لینگ اکتفا کنید.

پاسخ
رضااحمدیدختر یتیم گفته :
پنج‌شنبه , 8 ژوئن 2017

سلام بر آقای سیدجلال الدین اشرف
در سن ۱۴ سالگی پدرم بر اثر صانحه تصادف به رحمت خدا رفت مادرم با هزار سختی ما را بزرگ کرد وقتی دیپلم گرفتم راهی دانشگاه شدم در دانشگاه با پسری بنام سینا آشنا شدم او گفت بیا صیغه یکدیگر بشوم اگر کاری داشته باشیم محرم همدیگر بشویم. من هم گول حرفهایش را خوردم و از روحانی سوال کردم او به من گفت چون پدرت از دنیا رفته میتوانی خودت صیغه را بخوانی . من هم صیغه سینا شدم بعد از چند هفته دیدم حامله شدم موضوع را به سینا گفتم گفت باید بچه را سقط کنی. بدون اینکه کسی متوجه شود بچه را سقط کردیم هرچه از سینا میخواستم به خواستگاریم بیایید او قبول نمیکرد . میگفت مگر مغز خر خوردم که با یک دختر فقیر ازدواج کنم. ۵ماه بعد از اتمام عده عقد موقت خواستگاری برایم پیداشد بعد از تحقیق فهمیدم که انسان خوبی هسته جواب مثبت دادم همینکه عقد کردم و ازدواج نمودم مزاحمتهای سینا شروع شد و میگفت اگر با من رابطه نداشته باشی عکسهایی که با هم داشتیم به شوهرت نشان میدهم و میگویم او صیغه من است. هرچه التماس کردم قبول نکرد . ولی کسی راجع به این موضوع خبر نداشت. سینا میگفت تو کنیز من هستی تا موقعی که من ازدواج نکردم باید با من باشی هر وقت که من ازدواج کردم تو را رها میکنم. چون خانواده ما در روستایی از بخش فردوس بود و سینا اهل شهر بود در دسترس همدیگر نبودیم قرار را گذاشت شبهای قدر در جوار امامزاده سیدجلال الدین وقتی که مراسم شروع شد من بروم و او بیاید . من با شوهرم شب ۱۹ رمضان به امامزاده آمدیم البته نه با قصد خیانت بلکه با قصد کمک گرفتن از آقای سیدجلال الدین اشرف. آن شب خودم را به ضریح چسباندم گفتم آقای سیدجلال الدین من به تو پناه آوردم مرا از دست او نجات بده و آبرویم را بخر. همان شب سینا از حوالی رفسنجان به نوق میخواهد بیاید در بین راه ماشینش بعد از تپه های ماسه بادی که۵کیلومتر بعد از دیوار اکبر اباد برخوار برابر پیچ خطرناک بود خراب میشود و هیچ ماشینی نگه نمی دارد او مجبور میشود همان جا در ماشینش ساعتی بنشیند در ماشین خواب می بیند که حضرت سیدجلال الدین اشرف به او میگوید ماشینت را روشن کن و به طرف خانه ات برگرد اگر یکبار دیگر بخواهی مزاحم زائر ما شوید روز خوش نخواهی دید. از خواب بیدار میشود و استارت میزند ماشین روشن میشود و به سمت رفسنجان میرود و به من پیام داد و معذرت خواهی کرد و حکایتش را بیان کرد و از من خواست که مرا ببخشد و دیگر مزاحمان نشد عکسهایی که با او داشتم همه را آتش زد. . من تا عمر دارم مدیون آقای سیدجلال الدین اشرف هستم به این ماه مبارک رمضان با اینکه من در دوران عقدموقت بچه سقط کرده بودم در شب عروسی باکره بودم. واقعا آقای سیدجلالدین اشرف آبرویم را خرید. آقاجان ممنونت هستم .

پاسخ
رضااحمدیسیف الد ینی سیف ا لدینی گفته :
جمعه , 9 ژوئن 2017

با سلام و ادب
حقیقت این است که از انجایی که ما ارباب منش بودیم از خانوادگی مقید به حجاب نبودیم حتی با برادر شوهر و شوهر خواهر دست هم می دادیم. البته فکر بد نکنید که خدای ناکرده چون آخوندها میگفتند حجاب ما هم لج میکردیم . وقتی این کرامت در فضای مجازی پیچید که امامزاده سیدجلل الدین حجاب را سفارش کرده من مشکلی برایم پیش آمد نذر امامزاده کردم که اگر مشکلم برطرف شود تا زنده باشم
در مقابل نامحرم چادر بپوشم تا اینکه به سه روز نرسید از جایی که گمان نمی بردم مشکلم حل گردید. من هم برای اولین بار بعد از ۲۵ سال چادر مشکی خریدم . الان فکر میکنم که چقدر گناه کار بودم من خودم را آرایش میکردم و در بازار راه می رفتم هزاران نفر مرا میدیدند و ناخودآگاه چشمشان به من می افتید و گناه تمام آنها بر گردنم من می باشد. احتمال دارد چقدر زندگیها به خاطر بی حجابی من از هم پاشیده و من خبر ندارم. به خداقسم از آن روزی حجاب دار شدم احساس آزادی میکنم احساس میکنم خودم مال شوهرم هستم و هیچ نگاه چپی به سوی من خیره نمیشود. . حجاب یعنی امنیت

پاسخ
رضااحمدیعلی گفته :
شنبه , 10 ژوئن 2017

یکماه بعد از ازدواجمان یک روز خانمم بیمار شد به بیمارستان رفتیم پزشکان بعد از چند آزمایش گفت همسرت تومور مغزی دارد و خانمم خبر نداشت با نیت توسل من و خانمم به عنوان ماه عسل به آستان مقدس امامزاده سیدجلال الدین اشرف آمدیم یک شب نزد امامزاده ماندیم اواخر شب با اینکه درب حرم بسته بود و خانمم در مسافرخانه خواب بود من بیرون آمدم و وضو گرفتم و نماز شب را خواندم و روبروی آقا توسلی داشتم که خدا خانمم را به حق امامزاده سیدجلال الدین اشرف شفادهد. تا اینکه همان شب که کاملا نا امید بودم خانمم همان شب خواب میبیند در خواب دید که یک سید نورانی به آنها نزدیک میشود و لیوانی آبی به من داده تا به خانمم بدهم یک باره از خواب بلند شد و دید که کاملا خوب شده است.هنگام آزمایش دادن تمام پزشکان متعجب می شوندو حرفی برای گفتن نداشتند. که ما گفتیم شفای درد ما با توسل به امامزاده سیدجلال الدین اشرف حاصل شد.

پاسخ
رضااحمدیف.ا گفته :
شنبه , 10 ژوئن 2017

السلام علیک یا آقای بزرگوار سیدجلال الدین اشرف
ما دو خواهر و یک برادر بودم بعد از مرگ پدرمان زندگیمان به سختی اداره میشد در یکی از روستاهای حومه رفسنجان زندگی میکردیم شبها با نان خالی خودمان را سیر میکردم خورشت ما اکثرا نان پیاز و رب گوجه و نان روغن نباتی بود. . حتی لباس های کهنه همسایه ها را می پوشیدیم . تا اینکه دو تا برادر به خواستگاری ما آمدند ما از فقر ترسیدیم جواب بدهیم گفتیم باید صبر کنید. مادرم به هر دری زد نتوانست پول جور کن . بعضیها پیشنهاد رابطه نامشروع به مادرم میدادند. جایی ما بلد نبودیم حتی اقوامان خجالت میکشیدند که ما را جز فامیل خود قبول کند تا اینکه درروز عاشورا باهمسایه هایم به امامزاده سیدجلال الدین آمدیم. مادرم ان روز عقده دلش را خالی کرد خیلی گریه کرد. آن موقع ها عاشورا در زمستان قرار گرفته بود مادرم در گوشه ای از حرم خوابش می برد در عالم خواب کیسه پولی به او داده شده بود اکثر پول خرد بود و به او میگوید این پولها را به فلان صراف در اصفهان ببر ولی به کسی در اینمورد چیزی نگویید. وقتی بیدار میشود میبیند کیسه پر سکه است وقتی به منزل میرویم می بینیم که سکه های طلا میباشد آنها را می شمارد ۱۱۰تا بود .من با مادرم به اصفهان رفتیم پس از مدتها پرس و جو به مغازه صراف رفتیم مادرم جریان را برایش تعریف کرد آنها را ۷۰میلیون تومان خرید مادرم۳۰ میلیون برای برادرم و ما خواهران هرکدام ۱۵ میلیون تقسیم کردیم و ده میلیون هم برای خودش در نظر گرفت . پول برادر را خانه ای خریدیم و کرایه دادیم و با کرایه آن خرج خانه را تامین میکردیم و با ۱۵ میلیون ما تمام خرج عروسی و خرید جهاز را پرداخت کردیم و ۱۰ میلیون هم مغازه ای خرید که کرایه او برای تامین مخارج خودش باشد . با عنایت امامزاده من و خواهرم به خانه بخت رفتیم و برادرم درس خواند و معلم شد و ازدواج کرد تا اینکه سال گذشته مادرم به رحمت خدا رفت . ما امامزاده را به عنوان بزرگ خود میدانیم و هر وقت به حرمش می آیم احساس میکنم که در خانه پدرم نشسته ام.
با تشکر از برادر بزرگوارمان حاج آقای احمدی

پاسخ
رضااحمدیمرضیه گفته :
یکشنبه , 11 ژوئن 2017

سلام بر سید جلال الدین اشرف
من همیشه مانتویی بودم و آرایش میکردم وقتی که ازدواج کردم یک روز پنج شنبه با شوهرم به امامزاده سیدجلال الدین اشرف آمدیم. آن روز پنج شنبه بازار قبل از عید بود . همه چادری بودند و من مانتویی. شخصی به من گفت شما هم برای فروش آمدید ؟ عجب اندامی شبی چند؟
با شنیدن این حرف احساس خیلی بدی به من دست داد! آن روز برای اولین بار متوجه شدم من در حقیقت دارم خودم را در معرض نگاه تمام نامحرمان کوچه و خیابان ها قرار می دهم. احساس کردم دارم به شکلی به همسرم خیانت میکنم احساس کردم دارم به خودم خیانت میکنم احساس کردم دارم به همان آدم ها هم به شکل دیگر خیانت می کنم از همان روز تصمیم گرفتم چادر سرم کنم.چادر صدف است برای مروارید پاکی زن.. من عفت خود را مدیون امامزاده سیدجلال الدین اشرف میدانم. خداوند خیری به آن مرد بدهد که با شمشیر زبانش مرا ادب کرد. الان حاضرم بمیرم ولی چادرم را بر سرکنم.

پاسخ
رضااحمدینجمه گفته :
یکشنبه , 11 ژوئن 2017

من اهل شهر کرمان هستم همیشه مانتویی بودم و خانوادهگی مانتویی بودیم در ایام عید نوروز۱۳۹۵ با خانواده مان به امامزاده سیدجلال الدین اشرف رفتیم یک حاج آقایی در صحن امامزاده تنها نشسته بود نزدش رفتم گفتم حاج آقا آیا ما دختران هم میتوانیم مثل پسرها برای امنیت اسلحه با خود برداریم من وقتی دانشگاه میروم شبها که بر میگردم همه نگاههم میکنند و سوء قصد دارند . حاج آقا گفت اسلحه دختر چادر است فقط یک هفته امتحان کنید. راستش بعد از پایان تعطیلات خيلي درباره حرفهاي حاج آقا با ترديد فكر كردم، ولي تصميم گرفتم امتحان كنم. پولهای عیدیم را دادم و یک چادر مشکی خوبی خریدم براي همين چند روزي وقت برگشتن از دانشگاه، طوري كه همكلاسي ها متوجه نشوند، مخفيانه چادر مي پوشيدم، ولي از وقتي كه چادر بر سر مي كنم ساعت ۱۰ و يا ۱۱ شب هم كه از دانشگاه بر مي گردم نه پسري به من متلك مي گويد، نه ماشين مزاحم بوق مي زند. اصلاً كسي تصور نمي كند كه من چادري اهل خلاف باشم. راستش را بخواهيد بدانيد هيچ وقت فكر نمي كردم دخترهاي چادري اين همه امنيت دارند! و اين همه خيالشان از بابت مزاحم هاي خياباني راحت است. كم كم جريان چادر پوشيدن من را بچه هاي كلاس متوجه شدند. الان هم مدتها است كه دائم با چادر رفت و آمد مي كنم و از كسي هم خجالت نمي كشم. البته فكر نكنيد حالا ديگر بسيجي شده ام، ولي قصد ندارم اسلحه ايي كه تازه كشفش كرده ام را به اين راحتي از دست بدهم. بعضي از دختراي كلاس متلك مي گويند ولي بيچاره ها خبر ندارند من چه گنجي يافته ام. البته جريان را براي يكي از بچه ها كه نقل كردم تمايل پيدا كرده براي فرار از دست مزاحم ها چادر بپوشد، ولي خودش مي گويد خانواده اش اصلاً اهل چادر و امثال چادر نيستند، ولي او بر خلاف خانواده اش چادری شده است. من این اسلحه امنیتیم را از امامزاده سیدجلال الدین اشرف گرفتم. الان تمام خانواده ما چادری شدند حتی خاله و عمه هایم هم چادری شدند.

پاسخ
رضااحمدیفاطمه سادات گفته :
دوشنبه , 12 ژوئن 2017

سلام بر امامزاده واجب التعظیم حضرت سیدجلال الدین اشرف
با تشکر از برادر بزرگوارم حاج آقای احمدی
برادرم سیدعلی بر اثر تصادف به مدت یک ماه به کما رفت و تمام پزشکان شیراز از او قطع امید کرده بودند و راهی برای درمانش نداشتند.
چون مادر ما رفسنجانی بود برای شفای برادرمان به حرم منور آقای سیدجلال الدین اشرف در شمس آباد نوق رفتیم و دعا و نذورات زیادی برای شفا گرفتن از پروردگار بزرگمان کردیم .بعد از ظهر روز جمعه وقتی خانواده ما برای عیادت به پیش برادر مان در بیمارستان شیراز رفتیم ، پرستاران به ما گفتند مردی بدون اجازه ما به داخل اتاق پسرتان رفت و وقتی ما خواستیم جلوی او را بگیریم و اورا از اتاق خارج کنیم دیدیم کسی در اتاق نیست و پسر شما به هوش آمده،و شروع به حرف زدن کرده است. زمانی که پرستاران به ما گفتند همان زمانی بوده که ما به محضر آقای سیدجلال الدین اشرف رفته بودیم. . ضمنا میخواستم تشکری از شما بکنم و گله ای داشته باشم از مردم شمس آباد و روستاهای نوق .
در نوروز ۱۳۹۵ ما به زیارت امامزاده سیدجلال الدین اشرف به شمس آباد نوق آمدیم هیئت امنا امامزاده سالنامه هایی به قیمت ۵۰۰۰ تومان میفروختند در یک صفحه از آنها نوشته سومین همایش بزرگداشت امامزاده سیدجلال الدین اشرف . ما با خود گفتیم در این همایش شرکت میکنیم وقتی از سمت بهرمان نوق بعد از زیارت امامزاده ابراهیم به سمت امامزاده سیدجلال الدین میآمدیم روستای حسن اباد با پرچمهای مشکی تزیین شده بود ولی روستای شمس آباد که پایگاه زائرین امامزاده بود هیچ نشانی از این مراسم نبود. والله این بی احترامی به امامزاده میشود . شمادر همایش احمدبن موسی به شیراز در ششم ذی القعده تشریف بیاوردید. تمام شهر خود را برای این همایش بزرگ آماده کردند هرکسی وارد شهر میشود میدانند که مراسم بزرگداشت شاه چراغه . ولی مردم نوق به جای همکاری مثل اینکه قعطی آمده دنبال گرفتن غذای اضافه هستند .آوازه پولداربودن و جهاز خریدن نوقیها تا پایتخت رسیده ولی برای همایش میرسه سر کیسه را با جوال دوز دوخته اند که نم پس ندهند.. خیلی متاسفم واقعا امامزاده شما هم غریب است. امامزاده سیدجلالدین غریب معرفت است مردم قدرش را نمی دانند خدا خیری به شما بدهد که با نقل کرامتش او را معرفی میکنید. . اگر نظرم را کامل گذاشتید معلوم میشد انسان امینی هستید اگر قسمتهایی راحذف کردید باید در صحرای محشر نزد جده ما جوابگو باشید

پاسخ
رضااحمدیمژگان گفته :
دوشنبه , 12 ژوئن 2017

من و همسرم اهل جیرفت بودیم بعد از ازدواج به خاطر کار کردن به شهرستان رفسنجان آمدیم و در یکی از روستاهای نزدیک رفسنجان زندگی میکردیم و شوهرم آبیار بود مدت ۹ سال بود که بچه دار نمی شدیم .تا اینکه در سال ۱۳۸۶در ایام فاطمیه به امامزاده سیدجلال الدین اشرف آمدیم آن شب مداح آقای حسینخانی بود و در آنجا متوسل به حضرت سید جلال الدین اشرف شدیم و چندی بعد صاحب فرزند دختری شدیم که نامش را فاطمه گذاشتیم.

پاسخ
رضااحمدیخانم ز.ا گفته :
سه‌شنبه , 13 ژوئن 2017

سلام و خسته نباشید با تشکر از برادر احمدی
من زنی اهل رفسنجان هستم مدتی میباشد که عضو کانال فیروزه کویر شدم واقعا مطالب کانال پرمحتوا هست به خصوص خاطرات عقد موقت. شش سال پیش شوهرم از دنیا رفته بود از راه حرام نیازهای خود را برطرف میکردم تا اینکه یک روز به امامزاده آمدم و آگهی تبلیغی فیروزه کویر را دیدم و عضو کانال شدم. این کانال سرنوشت مراتغییر داد . نقل خاطرات عقد موقت سرنوشت مرا تغییر داد از آنجایی که خواهرشوهرم سختگیر بود و مخالف ازدواج ما بود. بیشتر کارهای خدماتی ما را انجام میداد. خواهر شوهرم پسری ۱۸ساله دارد البته پسر خواهرشوهرم دو سال از پسر من بزرگتر است. چون اکثرا پسرم با او نشست و برخواست میکند کسی شک نمی کند یکروز او به خانه ما آمد و پسرم نبود ومن پیشنهاد عقد موقت دادم اول ترسید بعد از اینکه ثوابش را به او گفتم او هم قبول کرد. ولی از وقتی که صیغه شده ام با هیچ مردی رابطه ندارم

پاسخ
رضااحمدیآبیار گفته :
سه‌شنبه , 13 ژوئن 2017

سلام و خداقوت خدمت شما آقای احمدی و سایربازدیدکنندگان سایت فیروزه کویر
مدتی است که عضو کانال فیروزه شدم کانال فیروزه بهترین کانالی هست که من در آن عضو شدم . کرامات امامزاده و خاطرات عقد موقت ازبهترین مطالب این کانال است. .کرامتی از امامزاده نقل میکنم اگر نگذاری مدیون من هستی. بنده آبیار و خوش نشین اربابی بودم که برایس آبیاری ساعتی میکردم . یک شب به کمک ارباب سر آب رفتم ساعتی بعد ارباب به بهانه کود آوردن به خانه آمد و قصد تجاوز به ناموسم را داشت که همسرم مانع شده بود زنم اعتراض کرده بود گفته بود اگر چیزی بگویید من میگویم که شما پسته هایم را چیده اید و شما رازندان میکنم. . همسرم قصه را به من گفت فردا که راحتی آب من بود رفتم محضر امامزاده سیدجلال الدین اشرف گفتم ای امامزاده من غریب هستم به بهانه بیکسی و غریبی میخواهند به ناموسم تجاوز کنند من نمیخواهم آبرویم برود تو آبروداری کن و یا مرگ مرا برسان یا مرگ ارباب را. خدا شاهد هست همان روز ارباب از دنیا میرود و سکته میکند. همه مردم میگفتند عجب مرگ خوبی ارباب کرده . به شش ماه نرسید که زن ارباب پیشنهاد عقد موقت داد به آقای سیدجلال الدین اشرف قسم ماهی دو میلیون تومان زن ارباب به من میدهد که صیغه را تمدید کنم و به کسی چیزی نگویم. ولی من پنهان کاری نکردم موضوع را به خانمم گفتم گفت من راضیم که هفته ای یک روز به او رجوع کنید من با اجازه همسرم اینکار را انجام دادم. الان هم صاحب خانه شدیم و هم ماشین دار شدیم . من با خانمم هفته ای یکبار به رفسنجان میرویم خانمم خانه زن ارباب را تمیز میکند و من هم به رجوع میکنم و بعداز ظهر به خانه می آیم. خدا شاهد است نزدیک ۱۵ میلیون تومان طلا برای خانمم گرفته است. و خرج زندگی ما را میدهد. و به ما وعده داده است که من تمام جهاز دخترت را تهیه میکنم . حتی ۳بار هوایی من و خانمم را به کربلا برده است. من همه اینها را از لطف امامزاده سید جلال الدین اشرف میدانم

پاسخ
رضااحمدیح.م گفته :
سه‌شنبه , 13 ژوئن 2017

سلام و ضمن قبولی طاعات و عبادات
چند سال پیش شبهای قدر و ماه رمضان مصادف با ایام پسته چینی بود وقتی که خدمت سربازیم تمام شد من باغبان شدم به همین خاطر توفیق درک شبهای قدر را نداشتم ولی یک شب در صحرا با دل شکسته رو به طرف امامزاده کردم گفتم ای آقای سید جلال الدین من دلم میخواهد تا قبل از عید غدیر از تنهایی نجاتم بدهید . من نه خانه دارم و نه وسیله و نه کار و نه سرمایه.ولی زن هم میخواهم. خودت باید تا غدیر برایم ردیف کنید. در ایام صادقیه به امامزاده آمده بودیم مادرم یکی از اقوامشان را بعد از ۲۰ سال میبیند او یک دختر داشت به مادرم میگوید داماد خوبی سراغ ندارید میگوید پسر خودم زن میخواهد ولی دستمان خالی است. او میگوید خدا بزرگ است. آنها به خانه ما آمدند و چندروز بعد به خانه آنها رفتیم خیلی راحت مقدمات ازدواج ما جور شد حتی مادر زنم سه میلیون پول به مادرم میدهد که برای خریدعقد . خلاصه در روز تولد حضرت معصومه ما عقد کردیم و یک هفته به عیدغدیر عروسی گرفتیم. و پدر زنم ماشینی برایم میخرد راننده هستم و در شرکت مس کار میکنم به خداقسم پدرزنم خانه خیلی خوبی به دخترش داده بود من حتی در خواب چنین خانه ای را نمی دیدم گرچه دخترش دو سال از من بزرگتر است باشد خیلی فهمیده هم هست .میخواتم بگویم یک دل شکسته با آقای سیدجلال الدین سرنوشت انسان را تغییر میدهد.

پاسخ
رضااحمدینرگس گفته :
یکشنبه , 6 می 2018

سلام وقتشون بخیر من از خادم محترم این امامزاده مکرم و جلیل القدر می خواهم که یک زیارت به نیابت من انجام بدهند مشکل بزرگی دارم انشاالله حل گردد

پاسخ
رضااحمدیی.ا گفته :
چهارشنبه , 14 ژوئن 2017

من کلیمی و اهل اصفهان بودم اوائل زندگی فروشنده دورگرد بودم همیشه بعد از پرداشت پسته از مهرماه تا بهمن ماه به مدت ۵ ماه میهمان رفسنجانیها میشدم. . چون شبها جایی نداشتم بعضی اوقات به نوق میامدم در امامزاده سیدجلال الدین شبها میخوابیدم گرچه در رفسنجان جایی را اجاره کرده ام… من این خاطره را در روز ۱۹ رمضان نقل میکنم. . من با گاری موتوری پارچه میفروختم . در یکی از روستاهای نوق به خانمی جنس دادم و تقاضای پول کردم نزدیک ۲میلیون از او طلبکار شدم او انسان حقه بازی بودمقداری پسته پوک به جای دهن بست به من داده بود. من متوجه نشدم وقتی که پسته ها را به رفسنجان برای فروش آوردم گفتند پسته پوک و روآبی هست. فردایش وقتی اعتراض کردم او مرا فحش داد و گفت به آقای سیدجلال الدین تو دروغ میگویید من پسته دهن بست خوب داده ام. چون من غیر از او از کسی دهن بست نخریده بودم.. من دیگر به آن روستا نرفتم و قید طلبکاریم را زدم فقط گفتم امیدوارم این وسایل خوشبختی زندگیتان را بگیرد. . آن روز حالم گرفته بود شب که به امامزاده آمدم گفتم ای سیدجلال الدین تو میدانی که من به دین شما نیستم ولی اگر حال این زن را بگیرید من به شما ایمان می آوریم و شیعه میشوم. .چند هفته بعد همان خانم را یک شب امامزاده دیدم که گریه میکرد و میگفت که دامادم را شفا بدهد . میگفت تازه دخترش ازدواج کرده که شوهرش تصادف کرده و به کما رفته است. .من از فرصت استفاده کردم و کنارش رفتم گفتم مرا میشناسی؟ او کتمان کرد ولی من هم به روی خود نیاوردم از آن روز شیعه شدم گرچه نماز بلد نبودم ولی هرساله برای ابولفضل گوسفند نذر میکردم تا اینکه یک شب در عالم خواب اقای ابوالفضل را دیدم که نماز یادم داد و من از آن روز نماز خوان شدم و الان در کرمان زندگی میکنم و دیگر به اصفهان نرفتم من و همسر و فرزندم شیعه شدیم و منزل اصفهان را فروخته ایم و در کرمان مغازه و خانه خریدیم. البته دیگر دوره گردی نمیکنم فقط ایام عید نوروز به امامزاده سیدجلال الدین اشرف به قصد زیارت می آیم. ولی من خبری از آن خانم ندارم به آقای سیدجلال الدین من این خانم را هیچ وقت نمیبخشم. . بعد از یکسال سراغش را گرفتم گفتند دامادش ……. و .خودش….. . من نمیخواهم آبروی او را ببرم و معرفیش کنم چون هم اسم روستا و هم نام خود و شوهرش را میدانم ولی به آقای سیدجلال الدین اشرف هر روز او را نفرین میکنم. با این حال اگر ان خانم به نیابت از من همان مبلغ دو میلیون را به داخل ضریح امامزاده بیاندازد من او رامیبخشم . وگرنه فردای قیامت جلویش را میگیرم. با التماس دعا از شما و زائرین امامزاده سیدجلال الدین اشرف

پاسخ
رضااحمدیتقی نژاد گفته :
جمعه , 16 ژوئن 2017

السلام علیک یا امامزاده سیدجلال الدین اشرف
الحمدلله درهای زیارتگاه امامزاده سیدجلال الدین اشرف همیشه به روی زائران و حاجتمندان باز است. در یک روز برفی اززمستان سرد و سخت یا در نیمه شبی از بهار، پاییز و تابستان اگر دلتان هوای بوسیدن ضریح کند تا با خلوص جان غبار از آینه دل برگیرید، می توانید به زیارت آقای سیدجلال الدین بروید. درهای زیارتگاه امامزاده سیدجلال الدین اشرف در تمام طول شبانه روز از اذان صبح تا اواخر شب به روی دلدادگانش باز است.
بنابر قول مشهور امامزاده سیدجلال الدین اشرف از نوادگان امام حسن مجتبی(ع) است اما در نسب ایشان اختلاف است.
بعضی معتقدند که نسب سیدجلال الدین اشرف به امام موسی الکاظم(ع) منتهی می شود، مهم نسب نیست مهم جایگاه امامزاده در قلوب مردم است.
درباره تاریخ تولد و شهادت ایشان منابع دقیقی دردسترس نیست،اما مراسم بزرگداشت این امامزاده در روز شهادت امام صادق علیه السلام برگزار میشود.
می گویند سیدجلال الدین اشرف و خاندانش برای احیای دین به این منطقه آمدند و در راه تبلیغ دین مبین اسلام به مقام شهادت نائل آمدند.
به هر حال کشف و کرامات زیادی از این امامزاده بزرگوار نقل کرده اند و هر ساله هزاران نفر برای زیارت مرقد شریفش از شهرستانهای مجاور طی می کنند.
ساختمان فعلی بقعه بسیار زیبا و مجلل شامل رواق های آیینه کاری شده وسیع است و گنبد فیروزه ای و بسیار بلند آن زیبایی های خاصی را به نمایش می گذارد.
در مسیر های جاده آسفالته از امامزاده به شمس آباد و از امامزاده به اسماعیل آباد جنگل مصنوعی باغات پسته به چشم می خورند. سقاخانه باب القبله که در مسیر شمس آبادقرار دارد چایی صلواتی اش همیشه داغ داغ است. در روزهای پنج شنبه به علت وجود پنج شنبه بازار و زیارت قبور بیشترین زائر را به خود جذب کرده است . کاروان صادقیه رفسنجان همه ساله در روز شهادت امام صادق علیه السلام از مسیرهای روستاهای مجاور به سمت امامزاده جهت اقامه عزای رئیس مذهب و بزرگداشت امامزاده سیدجلال الدین اشرف حرکت میکند و امسال چهارمین همایش بزرگداشت مقام امامزاده را به نمایش میگذارد امیدواریم که همه با تبلیغات و حضور مان در این همایش بزرگ معنوی سهیم شویم.
ضمنا اين بقعه علاوه بر جاذبه هاي تفريحي و زيارتي و توريستی امكانات شايسته اي جهت رفاه حال زائرين از جمله زائرسرا و و آشپزخانه و پارک و كتابخانه فراهم نموده است. در جوار امامزاده قبرستانی وجود دارد که شهدا و سادات و مومنین در آن دفن شده اند من جمله قبر استاد اخلاق مرحوم حاج ملاغلامرضا ناصری عالمی زکات عمرشان را در هشت دهه برای نشر معارف امام صادق علیه السلام پرداخت کردند و چون قلعه ای محکم در مقابل نفوذ فرقه های شیخیه و بهایی مقاومت میکرد و اجازه تحریف در نشر معارف امام صادق علیه السلام را در این منطقه ندادند. به افتخار مقام امامزاده واجب التعظیم حضرت سید جلال الدین اشرف و شادی روح امام و شهدا و اموات و گذشتگانی جوار آستان مقدس امامزاده سیدجلال الدین اشرف آرمیده اند من جمله مرحوم حاج ملاغلامرضا ناصری رحم الله من یقرا فاتحه و اخلاص مع الصلوات

پاسخ
رضااحمدیاسماعیل گفته :
شنبه , 17 ژوئن 2017

دختر برادرم دچار بیماری نامعلومی شد. بعد از آنکه پزشکان استان از درمان او عاجز ماندند بناچار او را به یکی از بیمارستان های تهران منتقل کردند. برادرم در همان بیمارستان به نیت شفای دخترش به آقای سیدجلال الدین اشرف نذر کرد. از آنجایی که داداشم از نوق زن گرفته بود و به امامزاده سیدجلال الدین اعتقاد خاصی داشت وقتی به خانه برگشت به حرم امامزاده سیدجلال الدین اشرف رفت و به درگاه او برای شفای دخترش توسل جست.همان شب به او زنگ زدند که حال دخترش بهبود یافته و ایشان بلا فاصله به حرم آقا رفت و سجده شکر بجای آورد.

پاسخ
رضااحمدیخانم. ف. م گفته :
دوشنبه , 8 ژانویه 2018

سلام و مرسی از پست آموزنده شما من کاملا این پست را تایید میکنم.
خاله من در تهران زندگی میکرد وقتی دهه شصت دانشگاه تهران قبول شدم مادرم گفت شما به خانه خواهرم برو آنجا کمک حال خواهرم باش خواهرم بچه کوچک داره شبها هم در خانه آنها زندگی کن. و هم به نفع ما هست که جا و مکانی دارید و هم خاله تنها نیسته و کمک کاری دارد. از خوشحالی در پست خود نمی گنجیدم. از آنجایی که پدرم از بچگی نذر داشتند در تعطیلات عید یک روز به امامزاده سیدجلال الدین بروند و آش نذر بپذند این به صورت یک سنت در خانواده ما مرسوم بود. . من در تابستان به امامزاده سیدجلال الدین اشرف آمدم و زیارت کردم و ازایشان خواستم که مرا در دیارغربت تنها نگذارد. چند بار خواب امامزاده را دیدم که به من گفتند دانشگاه تهران نرو و در شهر خودت بمان اگر اینکار را نکردی که اینکار رسوایی برایت به باور می آورد . من اهمیتی نمی دادم و به کسی تعریف نمیکردم من خوشحالانه به دانشگاه رفتم چند ماهی برایم خوش میگذشت کم کم از اعتقاداتم کاهسته میشد شوهر خاله ام به من محبت بیش از حد میکرد یک روز که خاله میهمان همسایه ها بود و من تنها بودم او مرا اغفال کرد و تجاوز نمود وقتی که حامله شدم او کمک کرد که بچه را سقط کردم وقتی خاله ام از رابطه ما خبر دار شد دچار افسردگی گرفت چندی بعد هم دق کرد و از دنیا رفت . به دروغ به مادرم گفتم که خاله در بیماری وصیت کرده که زن شوهر خاله شوم و از بچه اش پرستاری کنم . چند ماهی با شوهر خاله ازدواج کردم و ترک تحصیل کردم چون شوهرم با مشروبات سرکار داشت و با افراد ناباب رفت امد داشت بی غیرت شده بود بعد از چند سال ازدواج از من خواست که تن فروشی کنم من قبول نکردم و به بهانه اختلاف سنی و عدم تفاهم از شوهر م بدون مهریه و دست خالی جدا شدم . او یکی دیگر مثل خودش گرفت من هم به شهر خودم آمدم وقتی امدم که پدرم از دنیا رفته و با مادرم زندگی میکرد چون مادرم بیمار بود برادرانم نگذاشتند ازدواج مجدد کند و خواستند که خودشان راحت باشند و من خدمتگزار مادر بشوم بعد از ۸ سال مادرم از دنیا رفت هر کسی سهم خودشان را برداشتند و گفتند تا یکسال دیگر تو میتوانی در خانه زندگی کنید باید برای خودت شوهر کنی ما میخواهیم خانه را تقسیم کنیم. من هم از ترس زن پیرمردی ۷۵ ساله شدم با مهریه ده میلیون تومن چند سالی خدمتگزار پیرمرد بودم تا اینکه او به رحمت خدا رفت . الان در خانه پسر پیرمرد که پسر خوانده ام شده زندگی میکنم و خدمتگزار خانه اوشدم البته اینها انسانهای خوبی هستند . همیشه نگرانیم اینه که در دوران پیری چکار کنم . نه بیمه ای هستم و نه سرمایه ای و نه….
من تمام گرفتاریهایم را به خاطر اهمیت ندادن به امامزاده میدانم اگر به تهران نرفته بودم و بی بندوبار نشده بودم شاید سرنوشت من اینگونه رقم نمی خورد. و از امامزاده میخواهم که مرا ببخشد و کمک کند تا محتاج نشدم مرا از دنیا ببرد.

پاسخ
رضااحمدیحمید گفته :
دوشنبه , 8 ژانویه 2018

با سلام و تشکر از مدیریت محترم سایت جناب احمدی
امامزاده سیدجلال الدین اشرف امامزاده خیلی برحقی هسته و اجازه گناه و نگاه حرام را به کسی نمی دهد. بنده اهل حومه رفسنجان هستم چند سال پیش من هنوز دامادنشده بودم با همسایه مان قصد داشتیم به زیارت امام زاده برویم تابستان بود گفتیم یک شب همان جا می مانیم. از آنجایی که زن همسایه ما زیبا بود و معتقد به حرام و حلال نبود با او نقشه کشیدیم که موقع نماز در چادر مان به یکدیگر رجوع می کنیم .وقت اذان مغرب وضو گرفتم و مسیر خود را تغییر دادم و به قصد چادر او آمدم در بین راه پایم گیچ خورد کنار ظرف شو به زمین خوردم پایم شکست از حال رفتم بعد از نماز پدرم مجبور شد ما را به بیمارستان ببرد آن موقع اورژانس ۱۱۵ نبود و آن مسافرت زهر دلمان شد و پایم دوجا شکسته شد حتی پلاتین هم درپا گذاشتند . از آن روز توبه کردم و زن همسایه هم توبه کرد. . به خدا قسم از آن سال دیگر حتی نگاه بد به هیچ نامحرمی نکردم و تا زنده هستم مدیون امامزاده هستم که جلو اشتباهم را گرفت و نگذاشت دامنم به گناه آلوده کرد و بعد از ۶ماه ازدواج کردم و همسر خوبی هم خدا قسمتم کرده است. خوشا به حال شما نوقیها که چنین امامزاده ای دارید. جا دار تشکر کنم از بانی ۵شنبه بازار از آن موقعی که پنج شنبه بازار راه افتاد حداقل ما ماهی یکبار از رفسنجان به نوق می آییم و خرید ماهانه خود را از پنج شنبه بازار تهیه میکنیم.

پاسخ
رضااحمدیصدیقه گفته :
سه‌شنبه , 9 ژانویه 2018

سلام اجرکم عندالله کرامات امامزاده بسیار عالی است.
زنی ۳۹ ساله ساکن زرند کرمانم با ۲ فرزند پسر مدت ۳ سال بود که ارتریت رو ماتويید داشتم تحت درمان بودم ازمصرف داروهای شیمیایی خسته شدم ریزش مو بیدا کردم و عصبی هم میشدم . یک روز به امامزاده آمدم مانتویی بودم مجبور شدم چادر به سر کنم همین که چادر راسر کردم دردم آرام شد بعد از زیارت کردن چادر را برداشتم دومرتبه درد به سراغ آمدم نذر کردم اگر دردم خوب شود برای همیشه چادری میگردم چادر خواهرم امتحانی گرفتم به سر کردم دیدم درد آرام شد . والله قسم از آن روز هم ریزش مویم خوب شد و هم دردهایم آرام شد. من از آن موقع همیشه چادری شدم و نزد فامیلمان هم محبوبتی به دست آوردم من هم بوسیله حجاب شفای دردم را از امامزاده گرفتم. خوشا به حال شما رفسنجانیها با این امامزاده عزیز و دوست داشتنی .

پاسخ
رضااحمدیمریم گفته :
چهارشنبه , 10 ژانویه 2018

امروز با صداقت و راستی می گویم امیدوار بودم و سربلند شدم به خود می بالم نه به روح و جسم خودم . می بالم به سیدجلال الدینی که دوستم دارد و همراهم بوده به دیدنم آمده و روحیه ام را تقویت کرده و دلسوزانه راهنما و راهگشایم شده است.تشکر میکنم از شمایی که شاید نشناسمتان اما برایم افتخاری است که شما نادیده ها این نوشته ها را مطالعه می نمایید تا همه با این مهمان ناخوانده ، ناخواسته با قشنگترین شکل ممکن برخورد نمایند و با افتخار سیدجلال الدین را در قلبشان جای دهند.. مشکلی داشتم که جز خداوند کسی خبر دار نبود یک روز آمدم مشکلم را به آقای سیدجلال الدین گفتم و عهد کردم آقای سیدجلال الدین اگر مشلم را حل نمایید کنیز مادرتان زهرا میشوم. جلو جلو برای همه چیز را مهیا میکرد. من همه بعد از گرفتن حاجت اول مقید به حجاب شدم و بعد از جایی که گمان نمی بردم خواستگار خوبی برای مهیا کرد حتی در خواب هم تصورش را نمیکردم که یک دختر کارگر این چنین خوشبخت گردد. جا دارد تشکر کنم از مسئولینی که پنج شنبه بازار را راه انداختند و زیارت این آقا را زود به زود نصیب ما کردند. و امامزاده سیدجلال الدین شلوغ ترین بازار هفته قرار دادند. ما قبلا سال یکی دوبار به نوق می آمدیم و به زیارت امامزاده می آمدم ولی الان حداقل ماهی دوبار به زیارت می آییم چون تمام خریدمان را از امامزاده میگیرم و شوهرم هم برایش عادی شده یک پنج شنبه در میان اختصاص به امامزاده داده ..چه امامزاده باوصفایی هم مهر و محبت را با زیارت میخریم و با خرید اجناس برکت را به زندگی می آوریم .

پاسخ
رضااحمدیم.م گفته :
چهارشنبه , 10 ژانویه 2018

دختری دانشجو بودم از شهر سیرجان با یکی از دوستانم که اهل رفسنجان بود به نوق و امامزاده سیدجلال الدین اشرف آمدم. البته من قبلا رعایت حیا و عفت را نمیکردم چها عد دوست پسر از همکلاسهایمان داشته . وقتی داخل حرم امامزاده آمدم منقلب شدم مثل اینکه در بین خواب و بیداری به من گفته شد تا کی میخواهید به این وضع ادامه بدهید مگر از عفت چه بدی دیده اید که گرد گناه میروید . در دلم شعله روشن شد و تصمیم گرفتم توبه کنم از آنروز به بهانه ای با دوست پسر رفسنجانی قطع رابطه کردم از ۱۱۸ آدرس آزانسی از رفسنجان گرفتم زنگ زدم بعدیک ساعت تاکسی آمد دربست تا سیرجان گرفتم و برای همیشه دور بی حجابی وبی عفتی خط کشیده و از دانشگاه انصراف دادم. به چند ماه طول نکشید که خواستگاری از رفسنجان که در شرکت مس کار میکردبرایم پیدا شد و فرصتی در اختیارم قرار گرفت که حداقل سالی چند بار به زیارت این امامزاده بیایم. و نتیجه ازدواج یک دختر به نام فاطمه می باشد که او را هم چادری تربیت کردم . من ارادات خاصی به این امامزاده دارم. و به شوهرم وصیت کردم اگر از دنیا رفتم مرا در قبرستان این امامزاده در زیر سایه امامزاده دفن نمایند.

پاسخ
رضااحمدیمحمد گفته :
چهارشنبه , 10 ژانویه 2018

سلام تشکر از جمع آوری کرامات امامزاده سیدجلال الدین اشرف
من در دوران خدمت سربازی نذر کردم اگر جایی نزدیک بیافتم ۱۰۰هزارتومن نذر امامزاده میکنم اتفاقا من در نیروی انتظامی رفسنجان افتادم . من از لباس نظامی استفاده میکردم یکبار در یکی از شبها با یکی از دوستانم به اتاق افغانیها رفتیم بیچاره ها از ترس هر نفر یک سپه چک ۵۰هزارمیدادند که ما آنها را رها کنیم. از همین پولهایی که گرفته بودم تصمیم داشتم ۱۰۰ هزارتومن شب جمعه ای بردارم و به نوق بیایم و نذرم را ادا کنم . یک شب قبل در عالم خواب سیدی نورانی را دیدم که به من گفت پول دزدی نذر من کردی اگر فردا بخواهی اینها را داخل ضریح بیاندازی تو را مجازات میکنم. تو میدانی اگر روزی پشیمان شوید و بخواهید توبه کنید و حق مردم را بدهید قادر به اینکار نخواهی بود کجا میتوانید اینها را پیدا کنید .باید در روز قیامت پاسخگو باشید تا فرصت دارید پول مردم را بده و حلالیت بطلب .من فردایش به اتاق افغانیها رفتم و پولشان را دادم و دستشان را بوسیدم وجعبه شیرینی هم بهشان دادم و حلالیت طلبیدم و در مرخصی چند روز بنایی کردم و از مزد کارگری نذرم را ادا کردم و تا بحال هر وقت گرفتاری برایم پیش آمده از آقا حاجتی خواستم به من داده است.

پاسخ
رضااحمدیحسین گفته :
پنج‌شنبه , 11 ژانویه 2018

چند سال قبل در نوق رفسنجان مردی فوت كرد. ايشان خيلي فوق العاده بود و حالاتي داشت.. يک امامزاده اي بود که به اسم امام‌زاده سیدجلال الدین در اين امامزاده قبرستان بزرگي بود. : من برای آبیاری در صحرای حمیداباد از قبرستان امامزاده رد شدم ان موقع امامزاده برق نداشت .
بعد از مدتي ديدم صداي نعره مي آيد، خيلي عجيب. مثل اينکه يک سگ را دارند داغش مي کنند، چطور فرياد مي زند؟ ناراحت شدم؛ به سمت قبرستان رفتم و گفتم: سگ براي چه در امامزاده آمده است؟ هر جا را گشتم، ديدم سگي نيست؛ اما مرتب اين صدا مي آيد. ديدم از فلان قبر است. رفتم؛ ديدم که يک سگ بسيار بزرگي است و دارد فرياد مي زند. از وحشتم درِقبر را بازشد و آن سگ از قبر بيرون پريد و رفت.و شعله های آتش مثل آتش تنور بالا می آمد تا اينكه از فاميل‌هاي ميت پرسيدم: «اين ميت کارش چه بود؟» گفتند: «به تو مي گوييم؛ اما به احدي نگو. اين ميت، رباخوار بود».
راه‌هاي جهنم در وجود من،شش راه شد. دو چشم و دو گوش، دهان و زبان، و حلقوم و هفتمين آن‌ها شرمگاه انسان است. انسان از اين راه‌ها وارد آتش جهنم مي شود. هر يک از اين ها هم شعبي دارد. هفتاد هزار شعبه که روايت فرمود، همين جا است. حالا بايد چه کار کرد؟ انسان در اين دنيا مي تواند اين هفت در جهنم را ببندد. از خدا بخواهد که خداوند توفيقش بدهد. ايمانش که کامل شد، ديگر نه به نامحرم نگاه مي کند، نه غيبت مي کند، نه ساز و آواز گوش مي دهد، نه غذاي حرام مي خورد، نه خيانت ناموسي مي کند موقع افطار، اين را از خدا بخواهيم که اگر ما مستحق جهنم هستيم ، خداوند، پرونده ما را بايگاني کند و توبه ما را قبول فرمايد.

پاسخ
رضااحمدیمیرزایی گفته :
جمعه , 12 ژانویه 2018

سلام صبح جمعه شما به خیر
من بچه شهر هستم ولی زنم ساکن نوق بود . من زنی داشتم که مقید به حجاب بود ولی من دوست داشتم زنم آرایش کرده و مانتویی در اجتماع و در نزد اقوامان حاضر شود . هرچه به او گفتم که مطابق خانواده ما زندگی کند او قبول نکرد یک روز به ایشان گفتم اگر مطابق خواسته من آرایش نکنی من تورا طلاق میدهم . او گفت به یک شرط .گفت من و تو شب جمعه به امامزاده سیدجلال الدین اشرف می رویم و شب همانجا می خوابیم شما سوال خود را از امامزاده مطرح کن اگر او اجازه داد من هرجور شما بگویید عمل میکنم. من اعتقادی نداشتم گفتم باید نشانی هم به من بدهد نه اینکه خودت فردا بگویید من چنین خوابی دیدم من قبول ندارم فقط باید خودش به من بگوید. .من شب پشت حرم چادر مسافرتی زدیم و چون هوا گرم بود با شرطک خوابیدیم اواخر شب خواب دیدم جانوری شبیه دو زبونه ای آمد و بیضه مرا گاز زد هرچه اسرار کردم رها نکرد تا اینکه ناخود آگاه گفتم آقای سیدجلال الدین کمکم کن دیدم دربسته پشتی باز شدسیدی عظیم الشان آمد قبل از آمدن سید آن حیوان فرار کرد آن سید به من گفت فلانی حجاب زینت زن است زنیتی که مال خودت باشد نه اینکه مال دیگران باشد بخوان آیه ۳۱ سوره مبارکه نور، را «وَ لَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ» (زنان زیورهاى خود را آشکار نسازند) راسه مرتبه تکرار کرد.
او گفت :.اگر مردان ما غیرت خود را کنار نمی گذاشتند زنان آن ها با این گستاخی روانه کوچه و خیابان نمی شدند، این مردان هیچ جایگاهی نزد خداوند متعال ندارند.
بی غیرت کسی است که پاک دامن نیست؛ به این معنی که فرد قدرت بر ترک گناه و شجاعت مبارزه با هوای نفسش را ندارد و به همین خاطر نمی توان به او چیزی را به امانت سپرد چرا که چنین فردی در پی مطامع نفسانی قدم برمی دارد.
در ثانی فرد بی غیرت از خدای خودش شرم نمی کند و نسبت به محارمش محافظتی ندارد یا نسبت به محارم دیگری نیز پاکدامنی ندارد و یا در هر دو مورد کوتاهی می کند.
پس غیرت مختص مردان است غیرت مانند ایمان درجه بندی می شود و این درجه بندی برمی گردد به پاکدامنی مرد که چقدر پایبند پاکدامنی است.
اهمیت غیرت به خاطر این است که هر کسی خانواده ای داشته باشد و پاک تشکیل شود و پاک هم بماند و خانواده دیگران را نیز ناپاک نکند و این رسالت را به نسل بعدی منتقل کند.جدم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم: فرمودند:پدرم ابراهیم با غیرت بود و من با غیرت تر از اویم. خدا بینى مۆمنى را که غیرت ندارد، به خاک مى مالد.
وقتی که از خواب بیدار شدم سید کنارم نبود ولی بیضه هایم سوخته شده بود .هنوز هم اثرش معلوم میشود . من از آنروز مقید به حیا و عفت شدم و دیگر گرد گناه نرفتم.
آقای احمدی من شما را نمیشناسم به همین امامزاده ای که خادمش هستید اگر نظرم را تایید نکنید مدیون من هستی و اگر من هم قصد خیانت و حقه را داشته باشم مدیون شما و میهمانان فیروزه کویر باشم. تا روز قیامت
از لطف شما سپاسگزارم دست شما خادم بی ریا را میبوسم.

پاسخ
رضااحمدیعلي گفته :
شنبه , 13 ژانویه 2018

من صبح از خواب بیدار شدم و دیدم موتورم ناپدید شده.
شک کرد که همسایه ام آن را دزدیده باشد، برای همین تمام روز او را زیر نظرگرفت.
دل به شک شدم که همسایه ام در دزدی مهارت دارد، مثل یک دزد راه می رود، مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند، پچ پچ می کند …
آن قدر از شک و تردیدم مطمئن شدم که تصمیم گرفتم به خانه برگردم، فردا نزد قاضی بروم و شکایت کنم.
آن شب توسل به آقای سیدجلال الدین شدم گفتم اگر توانستی دزد موتورم را پیدا کنید سالی مزد یک کارگر به ضریحت می اندازم. در عالم خواب دیدم به من گفته شد موتورت را کسی نزدیده برادت میخواهد سر به سرت بگذار او را برداشته و در گاراژ خانه پدر مخفی کرده همسایه شما دزد نیسته . صبح زود به خانه پدر رفته و موتور را آنجا دیدم آن موقع به عظمت سیدجلال الدین پی بردم

پاسخ
رضااحمدیمحمودی گفته :
شنبه , 13 ژانویه 2018

:

احسنت داستان حجاب خیلی زیبا و جالب بود،وليكن تاسف
داره که چنین امامزاده ای را من هنوز نشنیده ام ما در استان کرمان زندگی کنیم و هنوز موفق نشده باشیم چنین امامزاده ای که حجاب کرامتش می باشد زیارت کنیم.
خداوند از سره تمامي گناهان ما بگذرد
و در كل ميتونم نظر شخصي خودم را اينطور عنوان كنم كه:زنان ودختراني كه آرايش كرده از منزل ميان بيرون فقط يك دليل ويك دليل داره اونم نشون دادن خودشون به ديگران مخصوصا مردان وپسران جوان،آخه مگه ميشه ادم اينقدر واسه خودش آرايش زننده بكنه!!!
اگر مردان اون ها رو نبينن پس قراره كي ببينه؟! اخ كه چقدر بده ادمي واسش يك چيزايي عقده بشه وبخاد خودشو به طور ناصحيح تخليه بكنن!! به نظر من فقط امامها و امامزاده ها نامحرم هستند الان زنان آرایش غلیظ میکنند فقط داخل امامزاده که میروند چادر سر میکنم و نمی دانند عالم محضر خداست در محضر خدا گناه نکنیم

پاسخ
رضااحمدیجوادی گفته :
سه‌شنبه , 16 ژانویه 2018

چند سال پیش من دخترهمسایه مان را به خاطر پولدار بودنش میخواستم از خواهر زاده ام که همکلاسشان بود اخبار و اطلاعات زندگیش رامیگرفتم و به دروغ به دختر ه میگفتم من دیشب خواب سیدجلال الدین را دیدم گفته که به دختر همسایه ات چنین بگو …. چون اطلاعات او را گرفته بودم نشانیها دقیق بود به هر طریقی با دختر نامزد شدیم و عقد کردیم . قبل از نامزد شدن در عالم خواب آقای سیدجلال الدین را دیدم به من فرمود خانه ای که با دروغ ساختی روزی بر سر خودت خراب میشود و همه چیزت را از دست میدهید. من اون زمان عاشق و کور بودم و چیزی متوجه نشدم و اهمیت ندادم . یکسال بعد از عقد متوجه شدم که دختر همسایه بایکی دیگر رابطه دارد او وقتی فهمید که من متوجه شدم مهریه را به اجرا گذاشت چون نداشتم مجبور شدم به زندان بروم در این مدت زندان پدر و مادر را از دست دادم و آنچه از ارث به من رسیده بودم دادم و هنوز باقی کار بودم که با دختر توافقی طلاق گرفتم و او هم عروس شد. ۶ سال از عمرم در زندان بودم دارایی و والدینم را از دست دادم و الان در این دنیا نه اعتباری دارم و نه سرمایه و پناهی . این نتیجه دروغ و کلکاری و دروغ بستن به سیدجلال الدین اشرف می باشد

پاسخ
رضااحمدیمرضیه گفته :
چهارشنبه , 17 ژانویه 2018

سلام زیارتتان قبول آقای احمدی
من به آقای سیدجلال الدین اعتقادی نداشتم گفتم این امامزاده شجرنامه ندارد امامزاده یکی از سیدهای شمس اباد بوده که کم کم بر اثر مرور زمان امام زاده شده است. یک روز با یکی از خواهر شوهرم با ماشین او آمدیم او گفت آش نذری داریم شما هم بیایید . گفتم کرایه که نمیخواهم بدهم میروم و آش مفتی هم میخورم دلمان هم باز میشود. وقتی داخل صحن شد نیم ساعتی نشستم روز جمعه بود در این نیم ساعت چند تا خانم آمدند وحاجات خودشان را طلب میکردند . من هیچ مشکلی نداشتم و کاری همدست سیدجلال الدین نداشتم . از آنجایی که پسری داشتم لوس بود و تنها دغدغه من لوس بودن بچه ام بود در دلم با تمسخر به امامزاده گفتم من از تو معجزه نمیخواهم و کاری هم پیشکش. اگرتوانستی علت لوس شدن بچه ام بگوید ان موقع میگویم تو بر حق هستید.از آنجایی که هواسرد بود و من کنار شوفاژ تکیه داده بودم همانجا یک لحظه خوابم برد دیدم سیدی جلیل القدر آمد و به من گفت مرضیه شاغل بودن تو باعث لوس شدن بچه ات شده!
بدان: والدینی که شاغل هستند و دلشان برای بچه در در طی روز تنگ می شود یا فکر می کنند که به علت داشتن شغل آن طور که باید به بچه نمی رسند و از این بابت احساس گناه می کنند، برای جبران این کمبود سعی می کنند تمام خواسته های فرزند خود را برآورده کنند و هدایای زیادی برای او می گیرند و اشتباه ها و بی ادبی های کودک را نادیده می گیرند.به محض این که کودک احساس کند پدر و مادرش در صدد تسکین او هستند، نه فقط راضی و ساکت نمی شود، بلکه حریص تر می شود.
تو بایدمثل خانمهای خانه دار به خود اطمینان کنی و هر نوع بی نظمی و بی انضباطی کودکت را کنترل کنید.مطمئن باشید، چنین انضباطی برای تربیت بچه ها بهتر است و والدین و کودکان از مصاحبت یکدیگر بیشتر لذت می برند .
یک لحظه چرتم پرید از خواب بیدار شدم .دیدم که خواب میدیدم رفتم با شوق ضریح را بوسیدم و مقداری پول به همراه داشتم داخل ضریح انداختم و در پختن آش کمک کردم و توصیه آقا را انجام دادم باور کنید اینقدر بچه ام با ادب و خوش اخلاق تربیت شده کهپسرم زبانزد فامیل گردیده. از آن روز مرید این امامزاده شدیم حداقل سال ۴مرتبه از رفسنجان به امامزاده برای زیارت می آیم فقط سرکار هستم مشکلی برای پیش می آید و گیر می افتم از آقای سیدجلال الدین کمک میگیرم حاجتم را میدهد. خوشا به حال شما نوقیها که چنین امامزاده ای دارید من با شوهرم صحبت کردم گفتم هر وقت که هر دو بازنشست شدیم و بچه را سر وسامان دادیم یک زمین در شمس اباد میگیریم و در شمس اباد خانه میسازیم.

پاسخ
رضااحمدیکمالی گفته :
جمعه , 19 ژانویه 2018

سلام من متاهل بودم یک شب درشب ولادت حضرت زهرا به امام زاده سیدجلال الدین نوق آمدم که آن شب هیئت بیت الاحزان جشن گرفته بودند. سخنرانی آورده بودند از امتیازات محرم بودن با حضرت زهرا سخن می گفت در دلم میگفتم ایکاش خداوند حضرت زهرا را محرم ما میکرد و از سیدجلال الدین کمک خواستم . دوسه روز نگذشته بود که با خانواده تصمیم گرفتیم به مشهد برای زیارت امام رضا با قطار برویم ما به زرند رفتیم کار خدا با یک روحانی از سادات بودند در یک کوپه هسفر شدیم. من از ایشان سوال کردم و گفتم دلم خیلی میخواهد به حضرت زهرا محرم شوم و حاضرنیستم زن بگیرم آیا راهی وجود دارد ؟ ان روحانی به مدت ۵ دقیقه دختر بچه خودش که در بغل مادرش بود بدون اینکه من او را ببینم صیغه من کرد و گفت تو از الان برای همیشه بر مادر ما حضرت زهرا محرم شدید.

پاسخ
رضااحمدیپشیمان گفته :
جمعه , 6 جولای 2018

سلام بر شما خدام صادقیه . دیروز پنج شنبه آمدم امامزاده وقتی که مصاحبه آقای کریمی با رادیو رفسنجان را شنیدم حس ناسیونالیم گل کرد و گفتم بلایی بر سر کریمی خواهم آورد تا اینکه دیگر شمس ابادیها نتواند بر ما بفروشد. . گفتم ایشان را با تهمت و افترا از پا در می آورم تا دبیر صادقیه نشود . دیشب در عالم رویا دیدم که بانوی بزرگواری با غضب به من گفت شما خودتتان برای فرزندان من کاری نمی کنید چرا با حسادت مانع میشوید . مگر جرم عباس چه بوده جز خدمت به فرزندان ما.. از خواب بیدار شدم گفتم غلط کردم که چنین فکری به سر داشتم همنجا از تمامی خادمین صادقیه تشکر میکنم

پاسخ
رضااحمدیمریم گفته :
چهارشنبه , 22 جولای 2020

التماس دعا

پاسخ
رضااحمدیمریم گفته :
چهارشنبه , 22 جولای 2020

سالهاست تو زندگیم مشکلی بوجود آمده که بعضی موقع کم میارم وشاکی هستم پیش خدا به حرمت این امامزاده برامنم دعا کنید حاجتمو بگیرم بیام پابوس این امامزاده جلیلل القدر

پاسخ