فیروزه کویرچهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۹

زندگی نامه شهیدمحمد بهامین - فیروزه کویر رفسنجان

سخن دوست :امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.

نام :محمد
نام خانوادگی:بهامین
نام پدر:حسن
متولد:۱۳۴۹/۱۲/۱
محل تولد:جعفراباد نوق رفسنجان
حوزه اعزام کننده:بسیج
تاریخ اعزام:۱۳۶۵
محل شهادت:فاو
تاریخ شهادت:۱۳۶۵/۱۱/۱۸

<زندگی نامه شهیدمحمد بهامین>

شهیدبهامین اول اسفند۴۹درروستای جعفرابادنوق ازتوابع رفسنجان درخانواده ای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود.پدراوحاج حسن مردی متدین و عاشق اهل بیت علیه السلام نام اورا محمدنامیدایشان کوچکترازبرادرانش حاج حسین وحاج حمیدبودمادرش حاجیه کوکب بانویی باتقوا و متواضع بود.به گفته پدرشهید محمد ازهمان دوران شیرخوارگی مورد عنایت امام رضا ع قرارمیگیرد.
دریک سفرزیارتی محمدسخت بیمار میشود به طوری که پزشک وقتی او را میبیند به پدرش میگویدمن دکترم ولی مرده زنده کن نیستم اورا ازاینجا ببرید.پدر ناراحت و نامیدبه مسافرخانه برمیگردد.وضو میگیرد و بادلی شکسته به پشت بام مسافرخانه میرود و رو به حرم امام رضاع می ایستد و عاجزانه بامولایش درد دل میکند .و میگوید<اقاجان هراتفاقی میخواهد بیفتددرشهر و دیارخودمان بیفتد و من ازاین شهر غریب فرزندم رابه سلامت ببرم تاناراحتی برای همسفرانم بیش نیاید>
احساس عجیبی به او دست میدهدبه طوری که مطمعن میشود اقافرزندش را شفا داده نزد همسرش میرود و از اومیخواهد که فرزندش را شیردهد. او امتناع میکند ولی با اصرارشوهرش سینه را در دهان طفل میگزارد و باکمال تعجب میبیند که کودک شروع به شیر خوردن میکند.
محمددر خانواده ای شروع به رشد و نمو میکند که همه اعضای خانواده اهل مسجد.نماز و قران بودندطبیعتا او هم تحت تاثیر چنین جوی قرارمیگیرد.
وخصوصیاتی داشت که شایددر دیگرهم سن سالانش به چشم نمیخورد علاقه عجیبی به لباس نظامی داشت . و همچنین به ورزش فوتبال علاقه زیادی داشت تا اینکه پایش به زمین فوتبال باز شدهمه روزه عصرها به تمرین میرفت و فوتبالیست ماهری شد و دراکثر مسابقات فوتبال شرکت میکرد(هنوزهم مسابقاتی درمنطقه بالای نوق تحت عنوان یادواره شهید بهامین برگزار میگردد)
محمد تحصیلات ابتدایی را درمدرسه همان روستا که بنام جعفریان بودکه اکنون بنام خود او نامگذاری شده به اتمام رسانده وبرای ادامه تحصیل به مدرسه یزدانی اسماعیل اباد که در۵کیلومتری منزلشان بودمیرفت شهیددرزمینه کشاورزی به پدرش کمک میکردخصوصادر تابستان درفصل برداشت محصول همکاری بیشتری داشت .
درماههای محرم و صفراباعبدالله الحسین علیه السلام و مراسمات مذهبی حضوری فعال داشت حتی بعضی صبح ها زودتر از پدر به مسجدمیرفت بسیارجسور و دلیرودارای اعتماد به نفس بالایی بود او دراکثرتشیع جنازه شهداشرکت میکرد
حتی تااخرین روستای نوق میرفت ازهمین زمان بودکه کم کم شوق رفتن به جبهه ازاوشنیده میشد زیاد به درس اهمیتی نمیدادهمه فکرش رفتن به جبهه بود پدرومادرش به دلیل سن کم اوتمایلی به رفتنش به جبهه نداشتنن ولی اودفاع ازمرزبوم راتکلیف دانسته و ان رابه درس ترجیح میدادپدرنمیخواست به عنوان اولین نفرازروستا به جبهه برود او را نصیحت میکرد کنارم بمان من پام دردمیکندبهم کمک کن میگفت همرا من بیا جبهه اگه خوب نشدی دیگه نماز نخون به مادرش میگفت لیاقت مادرشهیدبودن را به هرکسی نمیدهند خلاصه باهردلیلی میخواست خانواده اش را راضی کند به جبهه برود بسیاربی تاب جبهه بود.خواهرش میگوید۵سال قبل شهادتش روزی عکسش روی زمین افتاده بودبه من گفت عکسم رانگهداروقتی شهید شدم بزرگش کن و…. اقای حسین قنبری (ازاهالی روستا)درخاطراتش اینطور نقل میکندکه محمدعاشق شهادت بود و برای رفتن سرازپا نمیشناخت من دران زمان راننده مینی بوس بودم وتازه ازجبهه امده بودم به اوقول دادم باهم به جبهه میرویم ازطرفی میدانستم خانوادش موافق نیستن امروزفردا میکردم تااینکه یه روز ازحوصله اش سرمیرودمیگوید من فرداخودم میرم جبهه شما تاز اومدی به زودی نمیری و شب درمینی بوس خوابید و صبح زودهمراه من به رفسنجان وازانجا به تهران وبه جبهه اعزام شدچندروز بعددرعملیات فاو مستقر و شدودر تاریخ ۶۵/۱۱/۱۸درسن ۱۶ سالگی به درجه رفیع شهادت نائل امد….
وصیت نامه شهید بهامین: بسم الله الرحمن الرحیم
باسلام ودرودخدمت یگانه منجی عالم بشریت امام زمان و نایب برحقش امام امت این قلب تبنده مستضعفین جهان و با سلام خدمت شهیدان گلگون کفن کربلای ایران و به امید پیروزی هرچه سریعتررزمندگان کفرستیزلشکراسلام برکفرجهانی وبه ارزوی ازادشدن کربلای حسینی وبازشدن راه قدس <<بسم رب شهداوصدیقین>>
ضمن تقدیم سلام خدمت رهبر کبیر انقلاب و خدمت پدرو مادرعزیز وگرامیم و مردم شهیدپرور.ای پدر و ای مادرکه طی سالها مرابارنج ومشقت بزرگ کرده ایدباید ببخشیدکه بدون خداحافظی ازشما و برادارن وخواهرانم به جبهه رفته ام ولی همانطور که خداانسان راافریده همین طورهم میبرد و عمردست خداست ان شاالله که خانواده ام بخصوص مادرعزیزم وقتی که من شهید شدم گریه نکنند باید افتخارکنید فرزندتان در راه خدا شهید شده است و چنین شهادتی نصیبش شده و وصیت دیگرم این است که برای من سیاه نبوشید و ازکسانی که مرامیشناسند اگه بدی دیده اندمرا ببخشند و مرادرکنارقبرشهید عباس اکبری خاک بسباریدوالسلام ۶۵/۱۱/۱۰به امید پیروزی رزمندگان اسلام برکفرجهانی…انشاالله

برگرفته شده از shohadairezvan.ir

نظرات و ارسال نظر

20 − 15 =